eitaa logo
موسیقی‌شب.
174 دنبال‌کننده
626 عکس
116 ویدیو
0 فایل
واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. (من یقین دانستم، پشت دریاها شهری‌ست.) / https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v7r6jdi&btn=Osean
مشاهده در ایتا
دانلود
به بقیه سر می‌زنه... سکینه... رباب.‌.. فاطمه...
وقتی به همشون سر می‌زنه برمیگرده سره جاش...
که می‌بینه رقیه بیدار شده...
یه گوشه نشسته،خودشو بغل کرده و اشک می‌ریزه...
کیه ندونه که دردِ رقیه نبودنِ پدرشه؟...
وای از دردِ رقیه...
بانو می‌شینه کنارِ رقیه... +چیه دخترم؟...چرا بیدار شدی؟ چرا گریه میکنی؟..چیشده؟...
رقیه با صدای گرفته‌ش میگه:عمه بابام کجاست؟...عمه بابام چرا نمیاد؟..بابامو میخوام عمه...
دوباره غمِ عالم می‌شینه تو دلِ بانو... +بابات رفته سفر،زود میاد... تو بخوابی بیدار بشی بابا اومده،بخواب عمه جان...
صدای گریه دخترک اوج میگیره... _دفعه قبلم همینو گفتی‌،گفتی بخوابی بیدار بشی بابا میاد... پس چرا نمیاد؟...
عمه سر رقیه رو به آغوش می‌کشه...
آخه می‌دونید،رقیه خیلی بی‌تابیِ باباشو می‌کرد؛دلش تنگ شده بود واسه دستای پر محبتش...