eitaa logo
موسیقی‌شب.
174 دنبال‌کننده
626 عکس
116 ویدیو
0 فایل
واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. (من یقین دانستم، پشت دریاها شهری‌ست.) / https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v7r6jdi&btn=Osean
مشاهده در ایتا
دانلود
آخه می‌دونید،رقیه خیلی بی‌تابیِ باباشو می‌کرد؛دلش تنگ شده بود واسه دستای پر محبتش...
عمه زینبشم هر دفعه بهش میگفت بابا رفته سفر،زود میاد بخواب.
تو روایات گفته شده صدایِ گریه دخترک انقدر زیاد بوده که همهِ اهلِ کاخِ شام میتونستن بشنون،از جمله رهبر فتنه... یزید!...
زینب نگران بود...
نگرانِ بچه ها!
نکنه نگهبانا بیان به بهونهِ صدا بچه هارو بزنن؟
موسیقی‌شب.
تو روایات گفته شده صدایِ گریه دخترک انقدر زیاد بوده که همهِ اهلِ کاخِ شام میتونستن بشنون،از جمله رهب
یزید از صدا کلافه شده بود... از نگهبان پرسيد... -این صدایِ کیه که داره گریه میکنه؟ چرا ساکت نمیشه‌‌‌؟ جواب دادن:صدایِ رقیه اس،دخترِ کوچکِ حسین بن علی...
گفتن:بهونه باباشو می‌گیره،پدرشو می‌خواد
یزید با عصبانیت داد می‌زنه:خب پدرشو براش ببرید،سرِ حسینو براش ببرید تا ساکت بشه...
تو یه سینی بزرگ سرِ آقا رو میبرن سمتِ خرابه...
سینی رو میزارن زمین... رقیه تا نگاهش به سینی میفته با گریه داد می‌زنه:من غذا نمی‌خوام،بابامو می‌خوام...
نگهبان عصبی فریاد می‌زنه... غذا نیست،باباتو میخواستی برات آوردیمش..