eitaa logo
موسیقی‌شب.
173 دنبال‌کننده
626 عکس
116 ویدیو
0 فایل
واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. (من یقین دانستم، پشت دریاها شهری‌ست.) / https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v7r6jdi&btn=Osean
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی رقیه گریه نمی‌کنه،با بغض لبخند میزنه...
موسیقی‌شب.
ولی رقیه گریه نمی‌کنه،با بغض لبخند میزنه...
چشماش پر از اشکه ها،ولی همینجوری به صحنه مقابلش زل زده...
می‌گه:سلام بابا... بالاخره از سفر برگشتی؟
آخه عمه می‌گفت رفتی سفر... بابایی تو که رفته بودی سفر مارو کلی اذیت کردن...
چادرمونو از سرمون کشیدن،به گونه منو خواهرام سیلی زدن... بابایی گوشواره هامو از گوشم کشیدن،گوشم پاره شده...
بابایی به کمر عمه زینبم لگد زدن، الان عمه قامتش خم شده..
بابا موهای منو کشیدن،هنوز جای طناب رو بدنم مونده،بدنم درد میکنه...
بابا بهت گفتم؟ منم نمازمو مثل عمه نشسته میخونم...
بابا چرا رفتی سفر؟ میبینی چقدر اذیتمون کردن؟ میبینی چقدر کتکمون زدن؟ بابا مارو با پای پیاده تو کل کوچه های شهر گردوندن،همه بهمون می‌خندیدن همه مسخره‌مون می‌کردن،بچه های شامی بهم سنگ می‌زدن بابا...
چرا رفتی سفر بابا؟ بابایی چرا لبات کبوده؟ ریز ریز می‌شنیدم زمزمه می‌کنن به لبات چوب زدن ولی باورم نمی‌شد...
نکنه اونا راست می‌گفتن ؟ به لبات چوب زدن ؟ محاسنت خونیه بابا، الهی رقیه بمیره برات بابا‌‌ :)
. . .