برایم دلنشینی ، دلبری ، آنقدر دلخواهی
که من حتی در آغوش ِتو ، دلتنگ ِتوام گاهی ...
گاهی یهچیزایی میبینم و به این فکر میافتم که شاید هیچ حس و هیچ عشقی بالاتر و عمیقتر از حس ِمادر به فرزندش نیست :))
او که در آغوش ِمن میگفت : "دنیای ِمنی"
ترک ِدنیا کرد و من در کار دنیا ماندهام !
" از دلتنگیات کجا فرار کنم معمار ِ هیجان ؟
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفسهایت بیاید ؟
کجا بچرخم که در آغوش ِ تو پیدا شوم ؟
کجا چشم باز کنم که در چشمهایم قاب شوی ؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیز قشنگتر از تماشای ِتو نیست !
کجا بمیرم که با بوسه های ِ تو چشم باز کنم ؟ "