موسیقیشب.
آخرین بار، آخرین بار، آخرین لحظهٔ تلخ ِدیدار! سر به سر پوچ دیدم جهان را، باد نالید و من گوش کردم!
در آستانه فصلی سرد ، در محفل ِعزای ِ آینهها و اجتماع ِسوگوار تجربههای ِپریده رنگ و این غروب بارور شده از دانش ِ سکوت
چگونه میشود به آن کسی که میرود انسان صبور ، سنگین ، سرگردان
فرمان ایست داد ؟
چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست ؟ او هیچوقت زنده نبوده است !
-فروغفرخزاد
هدایت شده از روح نَـــ🍃ـــواز|☫
زخم های التیام یافته
هنوز احساساتی را به همراه دارند... : )
موسیقیشب.
تو ؟ تو حبیب ِقلبمی : )
تو ؟ تو چنان در دل ِمن رفته که جان در بدنی : )
موسیقیشب.
-
در ِجعبهی ِقدیمی را باز میکند و به محتویات ِدرونش نگاه میکند ..
نوارکاستهایی که هرکدامشان یادآور ِخاطرهای از دوران ِجوانیاش هستند ..
در بین ِاین خاطرات ، نواری متفاوت که به رنگ ِقرمز است را برمیدارد و درون ِرادیو میگذارد .
دکمه پلی را که میزند ، صدای ِمردی در حال ِخواندن ِشعری عاشقانه و پراحساس در اتاق میپیچد .
یادم رفت بگویم ، روی ِنوار نوشته شده بود " زندگی " !
- نیوشآ