موسیقیشب.
چال ِروی گونهات آخر مرا دق میدهد ؛ خواهشا دولت تمام چاله ها را پر کند !
چاله میافتد کنارِ گونهات وقتی تبسم میکنی ؛
نامسلمان، شهر را این چاله کافر کرده است : )
- بغلکردنِ کسی که از تهِ قلبت دوستش داری از قشنگترین حسهاست، اینکه عزیزت تو بغلت آروم میگیره و تو میتونی بیهیچ حرفی از این آرامش لذت ببری خیلی قشنگه، اینکه یهتیکه از قلبتو محکم در آغوش بگیری خیلی قشنگه، خیلی زیاد. لطفا عزیزانتونو زیاد بغل کنید.
موسیقیشب.
شبِ تولدِ اوست ؛ دوباره جان گرفتنش مبارکم باد.. / N
تولدِ اوست ؛
دوباره جان گرفتنش مبارکم باد ! / H
وقتی با مائده از سالن میام بیرون بابارو میبینم که پایین پلهها وایساده و با دیدنم لبخند میزنه، از مائده خداحافظی میکنم و اون به سمت باباش که کمی دورتر از ما تو ماشین نشسته میدوئه، میشینم تو ماشین و راه میوفتیم سمت خونه، تو خونه با کلی ذوق آماده میشم و بعد از اینکه مامانم وسایلو برمیداره دیوان حافظی که جلد سبز رنگ داره رو برمیدارم، وقتی میرسیم خونه مامانجون دایی و زندایی و شادی اونجان، یه میزِ قشنگ مثل هرسال میچینیم و بعد از خوردن شام میشینیم دورهم و حافظ میخونیم و فال میگیریم که یهو لامپ گوشه اتاق عجیب بهنظر میاد.
* https://eitaa.com/Rih_nz/4875