[ از پاییزی که گذشت ] .
الانکه دارم اینو مینویسم وارد آخرینروزِ پاییز شدیم، نمیدونم چرا ولی دلم میخواست اینو بنویسم و این پاییزو به ثبت برسونم.
پاییزی که گذشت، منو یهسال بزرگتر کرد، پاییزی که گذشت پر بود از اتفاقایِ جورواجور، بغضایی که ترکید و گریه شد، خندههایی که از تهِ دل بود، ذوقایِ قشنگ و دلخوشیایِ کوچیک، شببیداری و استرس، دلتنگی و غم، دیدارایِ دوباره و به معنایِ واقعی پاییز بود، گاهی گرفته، گاهی شاد، گاهی ابری و گاهی آفتابی.
و همچنین حضورِ کسایی که با بودنشون قوت قلبی بودن برایِ ادامه دادنِ این مسیر و خوب بلد بودن که به قلبِ ابری و گرفتهٔ ما نورِ امید و محبت و عشق بتابونن!
فیالحال پاییز دیگه داره خداحافظی میکنه و شیفتشو با آقا / خانمِ زمستون عوض میکنه، ماعم براش دست تکون میدیم و تا سالِ بعد باهاش وداع میکنیم، به امیدِ روزهایی بهتر و فرداهایی روشن!
[ سیاُم آذرماهِ هزاروچهارصدوسه، چهل و هفتدقیقهٔ بامداد ] .