eitaa logo
☆بیت آزاد در مثلث برمودا☆
87 دنبال‌کننده
656 عکس
29 ویدیو
3 فایل
به نام خدا به مثلث برمودا خوش اومدی! بیت ها بهم پیامتو میرسونن🦖 https://daigo.ir/secret/81996381621 : پستچی پستچی²:https://abzarek.ir/service-p/msg/4039245 #پچ‌نامه‌رسون‌اول‌و‌آخر‌ماست هزینه ورود: یک لیوان مایه کهربایی رنگ نولان پست: @postchi12
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر نبودنت مرا از غصه ها ساخت، بودنت هم مرا با غصه ها ویران کرد... اگر قایقم سوراخ بود، پس چرا مسافری در قایق سوار کردم؟ و همیشه تهش، مقصر خودم هستم. خودم هستم و خودم هستم....
به اولین تقدیمی برجمون خیلی خیلی خوش اومدین! تقدیمی ما یه کوچولو فرق داره:شما این پیاممون رو میفرستین تو کانال قشنگتون و بعد میاید دایگو یا پیوی من و لینکتون رو میدین. من هم شما رو به یه خاندان تو وستروس/ یه کتاب فانتزی تشبیه میکنم😃✨ *امیدوارم شرکت کنین، راستی ممبرا هم فقط بیان پیوی نقطه ای چیزی بدن تا وارد تقدیمی شن*
یه حسی میگه امروز نامه دعوت به هاگوارتزم میا_
شد شد، نشد میرم سکوی سی و چهار*همین بود.دیگه؟* سرمو میکوبم شاید رد شدم...
لئو ، تو خودِ جادویی.
پنجره های شب را گشود و مانند همیشه تاریکی را در دستانش جای داد. _به تو دل بسته بودم مرگ عزیز من. مرگ بالای سرش، داسش را تکان میدهد و خنده غم انگیزی سر میدهد. _اشتباه کردی. به کس اشتباهی دل بسته بودی. وقتی به قیافه مرگ نگاه کرد، هیچ ندید. اما توهم هم نبود، مرگ کنارش بود. پنجره ای شکسته بود که دست نداشت تکه هایش را جمع کند، با صدایی شکسته*گویی از ته حفره ای بیرون میآمد* به مرگ گفت:این جان را برای خود میخواهی؟ _آری،برای خود. داس ناگهان درخشید و هیچ روحی ندید که کی پایین آمد، فقط خروج آرام روح را دیدند و پنجره ای که باد شدید آن را شکسته بود...
نمیدانست کی به این روز افتاد. وقتی که چیزی درونش شکست، آن قدر شدید که صدایش در گوش هایش جاویدان شد. وقتی دیگر به زمین و زمان گیر نداد و بلند در قلب خانه متروکه داد زد:به درک! یا وقتی که فقط به دیوار نگاه کرد و دیگر با یاد او اشک نریخت، فقط لبخندی زد و رفتن را آرزوی خود دانست. نمیدانست کی، فقط میدانست مدت ها بود که دیگر احساسش نسبت به دنیا از بین رفته بود، حسی که دیگر واقعی نبود!
https://eitaa.com/bleynbarn/239 خانوم نویسنده عزیز میشه پیام این متنو بگی؟ متوجهش نشدم. * این؟ من خودم وقتی داشتم مینوشتم منظورم این بود که شاه عاشق پرنسس بوده ولی پرنسس عاشق سرباز. بنابراین هر بوسه ای که سرباز به گونه پرنسس میزده شاه از خشم یکی رو میگرفته میکشته. ولی کسایی که داشتن کتاب رو میخوندن*یعنی کلا پرنسس و شاه و سرباز شخصیت کتاب بودن* از بوسه های سرباز ذوق میکردن در حالی که از ظلم پادشاه با خبر نبودن.
https://eitaa.com/meshcalis/21754 وای،،، خیلی دوست داشتم ازش چیزی بخونم،یعنی چیییی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭