eitaa logo
𝗐𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋𝖾𝖽 𝗌𝗄𝖾𝗍𝖼𝗁²
146 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
540 ویدیو
58 فایل
یک ارتیست سیمپ بدبخت.
مشاهده در ایتا
دانلود
البته یکم صبر کن یه چندتا چیزمیز توی بک استوریش عوض کردم
𝗐𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋𝖾𝖽 𝗌𝗄𝖾𝗍𝖼𝗁²
بزار بک استوریشو بفرستم
اگه بک استوریشو گذاشته بودی توش نوشته بود شرمنده من از اسمم مشخصه ماهیم-
𝗐𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋𝖾𝖽 𝗌𝗄𝖾𝗍𝖼𝗁²
هیرونیم هانا چیه؟ - Crimson bloom
تازه یادم افتاد واسه هیروکا حتی اسم قهرمانیم انتخاب نکردم:))
هدایت شده از Hanae backstory
خانواده نیسیدا بخشی از ومپایر(خون اشام)های mujihina(به معنای بی رحم)بودن. مثل خانواده ی تودوروکی، در تمام این مدت هر ازدواجی که شده برای انتقال quirk(یا همون قدرت) خون اشام بودن بوده. ولی.. پدر هانائه(یوکو)بی رحم تر از این حرفا بود هانائه بعد اینکه به دنیا اومد پدرش باهاش خوب رفتار میکرد ولی تا یواش یواش دید با انسان ها خوب رفتار میکنه و خون زیاد نمیخوره شروع کرد به اذیت کردنش برای مثال کتک زدن با شلاقه به مدت یک ساعت، اگه گریه میکرد انگشتاشو میکرد تو چشش، سوزوندن موهاش ووو.. ولی نکته اینجاست که هانائه فقط یه بچه بود.. یک بچه ۵ ساله. هانائه بعد اینکه قدرتشو بدست اورد و پدرش متوجه شد که هانائه فقط نیمی از بدنش ومپایره بیشتر اذیتش کرد و ازارش داد. مادر هانائه(یابایومی)خیلی هانائه رو دوست داشت و همیشه بعد اینکه هانائه توسط پدرش کتک میخورد مادرش کمکش میکرد پدر هانائه بعد متوجه شدن کارای یابایومی، هانائه رو از خونه بیرون انداخت و مادرش رو کشت بعد یک هفته هانائه به گوشش خورد که پدرش مرده و با اینکه همیشه اذیتش میکرد بازم هانائه ناراحت شد هانائه تا یک ماه بدون غذا و اب مونده بود ولی خوشبختانه برای موقعی بود که اخرای بهار بود.
هدایت شده از Hanae backstory
یروزی هانائه که داشت راه میرفت یهو کنارش یدونه پارک دید کاتسوکی با ایزوکو اونجا بود که داشتن بازی میکردن هانائه اروم اروم به سمت اونا رفت و گفت:"سلام.." ایزوکو تا دیدتش نگران شد و دلش براش سوخت درحالیکه کاتسوکی داد زد گفت:"تو از کجا اومدی؟ خیلی بویه گندیده میدی!" ایزوکو:"کاچان اینجوری نگو ناراحت میشه! " هانائه بعد یکم سکوت گفت:"عادت کردم.." ایزوکو پرسید:"پدر مادرت کجان؟ چرا اینجوری کثیفی و تنهایی و خیلی لاغری؟ گم شدی؟" هانائه با سردی گفت:"مامان بابام مردن. بابام منو از خونه انداخت بیرون قبل کشتن مامانم و مرگ خودش" ایزوکو خیلی ناراحت شد، کاتسوکی هم ناراحت شد ولی نه در حد ایزوکو ایزوکو بعدش یه لبخندی میزنه و میگه:"میتونی بیای خونه ما بمونی" هانائه یک لحظه شوکه شد و حس کرد سنگینی ای که رو بدنش بود برداشته شد. "جدی؟" ایزوکو:"اوهوم!" کاتسوکی:"قبل اینکه بیاریش پیش من تا باهام بازی کنه ببرش حموم!" ایزوکو :"کاچان.." هانائه یک لحظه شروع به گریه کردن کرد و گفت:"ممنونم.. خیلی خیلی ممنونم.. "
هدایت شده از Hanae backstory
و از اینجا به بعد، زندگی شروعی دوباره و خیلی بهتر برای هانائه بود بعد این ایزوکو رفت هانائه رو به مامانش معرفی کرد، مامانشم پذیرفت که هانائه اونجا بمونه و مامان ایزوکو (اینکو) هانائه برد و حمومش کرد و بله، هانائه دیگه با ایزوکو زندگی کرد و بزرگ شد ولی در طی این مدت.. هانائه و کاتسوکی خیلی بهم نزدیک شدن و البته، کاتسوکی اونی بود که از هانائه خوشش اومد ولی هیچوقت اینو قبول نمیکرد که اونجوری دوستش داره
هدایت شده از Hanae backstory
بعد اره دیگه تا اینجا میشه بک استوریش. بقیشو بخوام بگم میشه کلا زندگیش فقط اینو بدونین که ایزوکو و کاتسوکی تنها کسایی بودن که تونستن لبخندو به لبش برگردونن بخصوص کاتسوکی کاتسوکی با اخلاق و رفتار تندش به طرز عجیبی با هانائه خوب رفتار میکرد دروغ چرا همیشه اینجوری نیست) کاتسوکی و ایزوکو نقطه ضعف هانائه هست، برای کاتسوکی و ایزوکو هم همینطوره و اینکه هانائه ایزوکو رو مثل برادر بزرگترش میبینه با اینکه همسنن
و بازم دروغ چرا هانائه اون اولاش تو چهارده سالگی از کاتسوکی یکم میترسید
رفتارش یکم اونو یاد باباش مینداخت
ولی تو ۱۵ یا ۱۶ سالگی که کاتسوکی یکم رفتارش بهتر میشه باهاش کنار میاد