اکثر مردم با گفتن این جملات سعی میکنن که نا امیدت کنن😁 ولی چیزی که من دارم توهم نیست چیزی که من دارم هدفه.
معتاد یه کلمه منفیه و کتاب یه کلمه مثبت با اوردن این دو تا کلمه کنار هم شما یه عبارت خنثی میسازید، عاشق کتاب عبارت بهتریه بهنظرم.
درسته من منکر نمیشم ولی این دلیل نمیشه که تلاش نکنم.
فکر میکنم فقط ۳ ماه گذشته باشه و با توجه به این که ما داریم در ایتا فعالیت میکنیم یک سری محدودیت هایی داریم و خیلی دستمون برای توصیف، و حتی ایجاد مومنت باز نیست.
ممنونم که نقدم میکنید؛ این یعنی براتون مهمه و این واقعا برای من ارزشمنده.
انکار نمیکنم ولی همونطور که گفتم من از پا نمیشینم که نگاه کنم و مهارت کسب نکنم.
درسته خیلی از نویسنده ها مثل اگاتا کریستی، ادگارالنپو،جی.کی رولینگ، سیمین دانشور، جلال آل احمد و خیلی از اسطوره های نویسندهی دیگه مثل یک فیلم داستان رو روایت میکنن؛ اما این افراد واقعا اسطوره و الگو هستن، خیلی بیشتر از من تجربه دارن و به تبع همون دایره لغات گسترده تری برای توصیف صحنه ها دارن.
هر ایده ی اولیهای که برای ادامه داستان داده میشه با صرف زمان زیادی گسترده و تبدیل به یه سناریو، و بعد از این روی کاغذ اورده میشه.
توی پیام های قبلی هم گفته بودم؛ اگر مردم سرزمینم بهم افتخار خوندن داستانم رو بدن برام ارزشمنده حتی اگر اون فرد ۹ ساله باشه یا حتی کمتر به حدی که خودش توانایی خوندن نداشته باشه.
برای من حتی بیشتر ارزش داره که افرادی با سن کم مثلا رده سنی (ج) داستانم رو بخونن چون شوق خوندن در اونها خیلی بیشتره.
شاید ثابت شده باشه که اینطوره ولی الان دیگه تبدیل به کلیشه شده.
دارید زود قضاوت میکنید. بنظرم بهتره صبر داشته باشید.😉
به شخصه علاقه خاصی به شکستن کلیشه ها دارم، به اتفاقات بدی که میوفته به عنوان پله برای پیشرفت نگاه میکنم نه یه سناریو برای پیشرفتن داستان.
شاید اینطوری که شما میگید باشه ولی مثل اینکه دیواری کوتاه تر از سن و دوره نوجوانی پیدا نکردید که نقد رو به پای اون بزارید.
خب چون نه من آیمیم نه آیمی منه، نه من فرشته مرگم و نه آیمی انسانه خیلی نمیشه با این دلیل هنجار رفتاری رو به آیمی نسبت داد درسته که نوشته ها بازتابی از افکار نویسندهاس اما یکی بودن تایپ شخصیتی دال بر ضعف نیست. دوست دارم بیشتر از این توضیح بدم ولی اسپویل میشید
بله؛ این یک سبک شناخته شده از نوشتنه و موافقم که واقعا در هم امیخته شدن تخیل و واقعیت ترکیب خیلی خوبیه؛ ولی ژانر فانتزی میتونه مقدار بیشتری از تخیل رو در خودش جا بده.
خب جناب ازراعیل رو نمیدونم ولی آیمی اجازه دسترسی به اتاق ۴۴ یا به عبارت دیگه به قول شما برزخ رو نداره.
هم از زبون سدریک و هم از زبون آیمی توضیح داده بودم این مطلب رو.
درسته که لوکاس نمرده ولی اول داستان گفته شد که لوکاس (در واقع روح لوکاس) همراه با آیمی وارد سرزمین مردگان شده و نکته دقیقا همینجا بود؛ سهل انگاری و کاهلی از جانب آیمن بوده، آیمن باید لوکاس رو از سرزمین مردگان به اتاق ۴۴ منتقل میکرد؛ به خاطر بر هم نخوردن نظم دنیای زمینی ها آیمن تمام اتفاقاتی که ناشی از سهل انگاری خودش بود رو گردن آیمی میندازه.
و این که بنظرم در تخیل لزومی به پیروی از منطق نیست.
من ندیدم که جایی گفته شده باشه که فرشته مرگ ها همیشه و همجا شخصیت مقتدری دارن اما در ادامه داستان متوجه میشید که دلیل چاشنی زیاد مظلومیت آیمی در برابر برادر هاش چی بوده؛ فکر میکنم فقط باید یکم صبور باشید🤏🏻
آیمی حرف زد ، از خودش دفاع کرد و به راحتی اشتباه آیمن رو گردن نگرفت.
درسته که اگه آیمن ساکت میشد هیجان داستان بیشتر میشد اما هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست. زود قضاوت نکنید😄
لوکاس از آیمی دفاع نکرد در واقع داشت کارو خراب میکرد(لوکاس=یک دلقک خرابکار😐😔)
پ.ن : وی از لوکاس دل خوشی ندارد😂
منتظر کسی نبود این قسمت فقط یکم دقت میخواست، لوکاس، سلین، ریچارد،لیا و هر کسی که توی سالن واکنشی نشون داد (حتی بقیه مرده هایی که توی تالار حضور داشتن) سر خود و با توجه به علاقه ای که نسبت به فرشتهاشون داشتن به نوبه خودشون از آیمی دفاع کردن.
آیمی سکوت رو ترجیح داد و احتمالا جمله: جواب ابلهان خاموشیست رو با خودش زمزمه کرده بود😂
با توجه به ماه خرداد و شروع امتحانات پایان ترم خیلی وقت برای جواب دادن به انتقاد سازنده ی شما و حتی فعالیت عادی نداشتم.
ایشالا تابستون جبران میکنم😄
ممنونم که وقت گذاشتید فکر کردین نقد رو تایپ کردید و انقدر داستان رو با دقت خوندید که تونستین نقد کنید.
نقد های شما و وقتی که گذاشتید ارزش خیلی خیلی زیادی برای من داره.