امتحان مطالعات من دوتا مونده به اخری بود
نشسته بودم عین چی خونده بودم بعد صبح که بیدار شده بودم برم امتحان بدم اینجوری بودم که خب بیا یکم مرور کنیم هرچی یادته بگو.
مغزم: عاممم ؟
گفتم که خب اشکال نداره میرم مرور میکنم تو مدرسه حالا رفتم مدرسه مگه میتونستم بخونم ؟
هیچی خلاصه به هر زحمتی بود جغرافیا رو دوباره خوندم دقیقا لحظه اخر یه تیکه یادم اومد اسیا ی سبز از کجا تا کجاست
هیچی کتابه تو دستم داشت پاره میشد اخرم دوستم پیدا کرد دقیقا همون تو امتحان اومد
من تو جلسه اینجوری بودم: هاه احساس گودرت😂
اخرین امتحان ما ریاضی بود😐😭
عه چرا ؟ ایگنور ؟
همه پیام هایی که میدی واقعا برای من خیلی مهم و با ارزشه که وقت میزاری و باهام حرف میزنی ولی اگر دیگه نمیخوای پیام بدی مجبورت نمیکنم ولی هنوزم تو رو دوست خودم میدونم با این که نمیشناسمت😅
اره عزیزم من پیام میدم. خودت هم گفته بودی پارت بزارم مگه نه ؟ خب دیر وقت بود و منم تازه وقت پیدا کرده بودم
سریع پارت رو تایپ کردم
خواستم ناشناس بزارم که دیدم دیگه خیلی دیره واگر نه پیامای تک تک شما برای من مهمه و دوست دارم برای جواب دادن به تک تک شون وقت کامل بزارم و جواب کامل بدم.
یجورایی جواب دادن به ناشناسا همون قدر که پارت تایپ کردن وقت میگیری وقت میگیره😂
و این که این گوشی بنده خدای منم دیگه کلا هنگه خیلی عذابش میدم بیچاره رو برای همین ی روزایی بهش دست نمیزنم که بنده خدا استراحت کنه.
ولی باشه مشکلی نیست اگر نمیخوای مجبورت نمیکنم
و ببخشید اگر ناراحتت کردم.❤️💕
☆ رُز آبی ...☆
امتحان مطالعات من دوتا مونده به اخری بود نشسته بودم عین چی خونده بودم بعد صبح که بیدار شده بودم برم
وای صبح امتحان هنوز ۳ درس مونده بود و من نخونده بودم ، حداقل تو به مرحله مرور رسیده بودی 😂
☆ رُز آبی ...☆
وای صبح امتحان هنوز ۳ درس مونده بود و من نخونده بودم ، حداقل تو به مرحله مرور رسیده بودی 😂
من اخر شب اینجوری بودم که نهههه دیگه تاریخو دارم نمیتونم😂