فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹🌱 امشب شب لیله الرغائب
شب آرزوهاست
🌻 آرزو کن هر چه می خواهد دل تنگت بگو..
امشب از آن شب هاست
از آن شب های زیباست
بگو هرچه خواهی خدا
امشب دردل همه ی ماست
آرزو شیرین و زیباست.🌻
امشب،به آسمان دعوتیم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#امامزمانم
#ماه_رجب
#شب_آرزوها
#شب_خوش
═══✼🍃🌹🍃✼═══
@boe_atre_khodaa
انسان شناسی ۲٠۸.mp3
12.21M
#انسان_شناسی ۲۰۸
#استاد_انصاریان
#استاد_شجاعی
✘ چرا من دمدمی مزاجم و حال قلبم همیشه درحال تغییره؟
✘ چرا من با هر اتفاق ریز و درشتی، نظرم دائماً درمورد دیگران تغییر میکنه؟
✘ چرا یه موقع قلبم نرم و مهربانه و تمایل به عبادت داره و یه وقتایی بیدلیل خشک و خشن و بیمیل به معنویات میشم؟
✘ چرا بعضی وقتها کنترل خودم از عهده خودم خارج میشه؟
@boe_atre_khodaa
🌸🍃🌸🍃
#پندانه
با خودت صادق باش و نگران حرفهای مردم نباش
تعریفی که دیگران از شما دارن دیدگاه خودشان است
سعی کن خودت
خودت را تعریف کنی!
@boe_atre_khodaa
🔘ماجرای ساخت مسجد با یک حبه انگور
آقای قرائتی نقل میکند: روزی به مسجدی رفتیم که امام جماعت مسجد دوست پدرم بود، گفت داستان بنا شدن این مسجد در این شهر قصه عجیبی دارد، برایتان تعریف کنم:
روزی شخص ثروتمندی یک مَن انگور میخرد و به خدمتکار خود میگوید انگور را به خانه ببر و به همسرم بده و به سر کسب و کاری که داشته میرود، بعدازظهر که از کارش به خانه برمیگردد به اهل و عیالش میگوید لطفا انگور را بیاور تا دورِهم با بچه ها انگور بخوریم.
همسرش باخنده میگوید:
من و فرزندانت همه انگور ها را خوردیم ،خیلی هم خوشمزه و شیرین بود!
مرد با تعجب میگوید: تمامش را خوردید..؟!
زن لبخند دیگری میزند و میگوید: بله تمامش را
مرد ناراحت شده میگوید:
یک مَن (سه کیلو) انگور خریدم یک حبهی اون رو هم برای من نگذاشتهاید؟!
ناراحت میشود و بعد از اندکی که به فکر فرو میرود، ناگهان از جا برخاسته از خانه خارج میشود...
همسرش که از رفتارش شرمنده شده و او را صدا میزند، ولی هیچ جوابی نمی شنود
مرد ناراحت ولی متفکر میرود سراغ کسی که املاک خوبی در آن شهر داشته...
به او میگوید:
یک قطعه زمین میخواهم در یک جای این شهر که مردمش به مسجد نیاز داشته باشند و آن را نقدا خریداری میکند، سپس نزد معمار ساختمانی شهر رفته، و از او جهت ساخت و ساز دعوت بکار میکند و میگوید:
بی زحمت همراه من بیایید؛ او را با خود بر سر زمینی که خریده بود برده و به معمار میگوید:
میخواهم مسجدی برای اهل این محل بنا کنید و همین الان هم جلو چشمانم ساخت و ساز را شروع کنید..
معمار هم وقتی عجله مرد را میبیند تمام وسایل و کارگران را آورده و شروع کرد به کار کردن و ساخت مسجد میکند...
مرد ثروتمند وقتی از شروع کار مطمئن میشود به خانه برمیگردد.
همسرش به او میگوید:
کجا رفتی مرد...؟! چرا بیجواب چرا بی خبر؟!
مرد در جواب همسرش میگوید:
هیچ رفته بودم یک حبه انگور از یک مَن مالی که در این دنیا دارم برای سرای باقی خودم کنار بگذارم، و اگر همین الان هم بمیرم دیگر خیالم راحت است، که حداقل یک حبه انگور ذخیره دارم.
همسرش میگوید چطور؟ مگر چه شده؟ اگر بابت انگورها ناراحت شدید حق با شما بوده ما کملطفی کردیم معذرت میخواهم...
مرد با ناراحتی میگوید:
شما حتی با یک دانه از یک مَن انگور هم به یاد من نبودید و فراموشم کردید البته این خاصیت این دنیاست و تقصیر شما نیست...
جالب اینست که این اتفاق در صورتی افتاده که من هنوز بین شما زنده هستم، چگونه انتظار داشته باشم بعد از مرگم مرا به یاد بیاورید و برایم صدقه دهید؟!؟
و بعد قصه خرید زمین و ساخت مسجد را برای همسرش تعریف میکند...
امام جماعت تعریف میکرد که طبق این نقل مشهور بین مردم شهر الان چهارصد سال است که این مسجد بنا شده،
۴۰۰سال است این مسجد صدقه جاریه برای آن مرد میباشد ،چون از یک دانه انگور درس و عبرت گرفت.
@boe_atre_khodaa
12.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻حجت الاسلام عالی
💠 راهکار آسان شدن سختی ها
https://eitaa.com/joinchat/1113718978C7b4fc86c52
🕊🍃
“Losers quit when they fail. Winners fail until they succeed.”
بازنده ها با شکست، تسلیم میشن. برنده ها آنقدر #شکست میخورن تا #موفق بشن.
https://eitaa.com/joinchat/1113718978C7b4fc86c52
#نهج_البلاغه
🌐يكى از باارزش ترين كارهاى كريمان تغافل از چيزهايى است كه از آن آگاهند(و سرپوش گذاشتن بر آن لازم است).
📘#حکمت_222
🔸🔹🍃🌸🍃🔹🔸
https://eitaa.com/joinchat/1113718978C7b4fc86c52