eitaa logo
بوی عطرخدا
2.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
1.8هزار ویدیو
26 فایل
༻﷽༺ قايقـ زندگيتـ را  دستـ کسيـ بسپـار که صاحب ساحلـِ آرامشـ استـ 😍 خدا "مولـاجان،میخوایم صدامون‌رو بشنوۍ ✔️ادمین: @rezaeii1402 🔴کپی و انتشار محتوای کانال فقط با درج لینک کانال مجاز است. کانال_بوی_عطر_خدا_در_تلگرام👇 https://t.me/boe_atre_khodaa
مشاهده در ایتا
دانلود
سبک زندگی شاد 02.mp3
9.58M
۲ دو تا عامل مهم، برای تمام غمزدگی ها و اضطراب هات؛ و هست❗️ میگی نه؟ پس چرا هنوز معنایِ حقیقی شادی و باطنِ شادی بخشِ دینت رو نشناختی؟ @boe_atre_khodaa
🌟 🌟 ✨﷽✨ 🟢 شبلی نقل نموده است : من همسایه ای داشتم که وفات نمود ؛او را خواب دیدم ،از او پرسیدم : خدا با تو چه کرد ؟ 🪻گفت : ای شیخ ! هول های بزرگ دیدم ، و رنج های عظیم کشیدم؛ از آن جمله به وقت سوال منکر و نکیر ، زبان من از کار باز ماند... ⚡️با خود می گفتم : واویلاه ، این عقوبت از کجا به من رسید ؟ آخر من مسلمان بودم و بر دین اسلام مُردم. آن دو فرشته با غضب از من جواب طلبیدند. ⭐️ناگاه شخصی نیکو موی و خوش بوی آمد؛میان من و ایشان حایل شد و مرا تلقین کرد تا جواب ایشان را به نحو خوب بدهم ، از آن شخص پرسیدم : تو کیستی – خدا تو را رحمت کند – که من را از این غصه خلاصی دادی ؟ 🌸گفت : من شخصی هستم که از صلواتی که تو بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادی آفریده شده ام ، و مامورم در هر وقت و هر جا که درمانی به فریادت برسم. 📚 آثار و برکات صلوات ص۱۳۱ ❖═▩ஜ••🍃🌸🍃••ஜ▩═❖ @boe_atre_khodaa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
وقتی از همه جا ناامیدی هنوز خدا هست او‌ امید هر ناامیدی هست.... " " @boe_atre_khodaa
※ بِسْــمِ اللهِ الرَّحْــمٰنِ الرَّحیـــمْ ※ عليه السلام 🔹يسِيرُ الهَوَى يُفْسِدُ العَقْلَ 🔸اندكى هوای نفس، عقل را سازد. 📗غرر الحكم، ح 10985 آرزو میڪنم🍃 در این صبح دے ماه لبخند مهمون لبهاتون بشه شادے از در و دیوارہ قلبتون سرازیر بشه🌷 سلامتے مهمون دائمے محفل خانوادہ تون بشه🍃 روز خوبى براتون آرزو دارم🌱 @boe_atre_khodaa
👣 بو می کشـد و نزدیک می شود.... بویِ رفاقت بوی موفقیت بوی همدلی بوی پیــروزی.... 🌪 از این عطرهای خوشبخو؛ خوشش نمی آید! و برای شکستن شیشه اش، تمام قد، می دَوَد! 💫 آنگاه که خود را در آغوش خدا دیدیم و حال دلمان خوب بود، آن روز که با چند انسان عاشق، همدل شدیم و بسمت پیروزی، براه افتادیم، همانوقت که صدای خنده ی مان، تمامِ خانه را پُــر کرد؛ مشامِ شیطان، تیــز می شود، و برای شکستن شیشه ی عشق مان، نقشه میکشد.... نقشه هایِ شیطان، در وجود ما، طُعمه، دارند؛ طعمه هایی که به آنها آویزان می شود و شیشه ی عطر را میشکند.... ✔️ حتماً یکی از این طعمه ها در وجود ما هم هست... امروز، همیــن امروز، این طعمه ها را کشف کنیم و در زباله دانِ حیوانیت، رهایش کنیم. راستی؛ شیطان، تا بحال، چند بار، برای گسستنِ یک جمع، طعمه اش را درون ما پیدا کرده است؟ @boe_atre_khodaa
مبتلا می شــویم.... آسان تر از آنکه تصورش کنیــم. 💫 دستِ افتاده ای را گرفتیم؛ از آن روز به بعد، هر کار خیری که از کسی می بینیم؛ می شود برایمان، تا ما هم، خاطراتمان را تعریف کنیـم... 💫 نیمه شبی بیدارمان کردند و خلوتی با دلدار حاصل شــد..؛ به هرزبان می خواهیم بقیه بفهمند، که اهل خلوتِ سحــریم. 💫توفیقمان دادند به روزه ی مستحبیِ اول ماه، جوری رفتار می کنیم؛ همه بفهمند، صائمیـم .... 🖤 و این می شود ! همان موریانه ی قلب مان... که ریز ریز سلامتِ قلب را می خورد و آفت به جانش می اندازد. چشمانت را که به بالا زنجیر کنی... دیگر معطلِ نگاهِ کسی نمی مانی! همین که او می بیند؛ برایت کافی است... آنوقت ، راحَـت همه ی قشنگی هایت را فراموش می کنی.... خاطرت جمع است؛ او یادش می ماند. @boe_atre_khodaa
مرﺩﯼ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭ، ﻫﻤﺴﺮ ﻭ فرزندش ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﺰﺩ اربابی ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، وی ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺵ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ کارها ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﺍﺩ. یک ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻭ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻧﺮﻓﺖ... ﺑه همین ﻋﻠﺖ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﻧﮑﻨﺪ. ﺯﯾﺮﺍ ﺣﺘﻤﺎ ﺑه خاﻃﺮ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﺵ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ در روز بعد ﺳﺮﮐﺎﺭﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ارباب ﺣﻘﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ. ﮐﺎﺭﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ تشکر کرد و ﺩﻟﯿﻞ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑه شدت ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩ... ﻭ ﮐﺎﺭﮔﺮ باز هم ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ و علت این کار را ﺍﺯ ﺍﻭ نپرسید. ﭘﺲ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺍﺯ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺍﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ به همین ﻋﻠﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺣﻘﻮﻗﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ! ﮐﺎﺭﮔﺮ ﮔﻔﺖ: ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﺍﺩﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ برای ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﻨﺎﺭ از حقوقم ﮐﻢ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯾﺶ ﺑﻮﺩﻩ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﻨﺪ ﺭﻭح هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﻗﺎﻧﻊ ﻭ ﺭاضی اند ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﺭﻭﺯﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎن ها ﻧﺴﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ... @boe_atre_khodaa
از میان دو واژه و اولی درمیان کوچه ها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است... @boe_atre_khodaa
💠 ✍️ کنند مرد عیال واری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت. همسرش او را تحریک کرد به دریا برود، شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند. مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد. قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد. او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد. او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟ همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد، پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود. پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟ او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است، پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد. او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود. پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است. همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد... پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت. پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز ازدیاد درد موافقت کرد. وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد... پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است. پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند. بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد. پادشاه به او گفت: -آیا مرا میشناسی...!؟ -آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی. -میخواهم مرا حلال کنی. -تو را حلال کردم. -می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟؟؟ گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم : پروردگارا... او قدرتش را به من نشان داد، تو هم قدرتت را به او نشان بده! این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است...💯 ✨بترس از ناله مظلومی که جز خدا یار و مددکاری ندارد🔸 @boe_atre_khodaa
💠 از ماه رجب دو كار را بايد تمرين كرد 💠 🔸 يكی روزه و يكی قرآن خواندن و حداقل حداقل حداقل آن، اين است كه در ماه رجب، روزی يک جزء قرآن و در ماه شعبان دو جزء و در ماه رمضان سه جزء بخواند؛ 🔹ولی اگر كسی را خدا توفيق داد، در ماه رجب، دو جزء و در ماه شعبان سه جزء و در ماه رمضان پنج جزء الی هفت جزء بخواند. 🔸بعضی‌ها در ماه رمضان تا ده جز هم می‌خوانند كه بستگی به توان و استعداد دارد. اگر در سال اول نشد، در سال دوم می‌شود ان‌شاءالله... ‌ ‌‌ ✍ از بیانات استاد شیخ جعفر ناصری @boe_atre_khodaa