🌸🌧 هرشب یک داستان آموزنده(391) 🌧🌸
⛓ قاتلی خطرناک از زندان فرار کرد !
💵 درحالیکه هیچ پولی بهمراه نداشت پس از چند روز فرار و گریز گرسنه، خسته وبی رمق به دهكده ای رسید !!
🍎 جلوى یک میوه فروشى ایستاد و به سیبهاى سرخ وزرد رنگ و تازه خیره شد!!
🍏 دو دل بود كه سیب را بدزدد ،یا به زور از میوه فروش بگیرد یا از او گدایى كند!!
🔪در جیبش چاقو یی داشت و بادست چپ اش دائم چاقو را لمس مىكرد و وسوسه میشد که ازآن برای زورگیری استفاده نماید که بیکباره سیبى را جلوى چشمان خود دید!
🌸 دستش را به آرامی از روی چاقوی که در جیبش بود رها كرد،و سیب را با احترام از دست مرد میوهفروش گرفت!!
🍒 میوهفروش که احساس کرده بود او جدا" با حسرت به سیب ها نگاه میکرده و نیاز به خوردن سیب دارد؛گفت :بخور نوش جانت، پول نمىخواهم..
🏢 زندانی فرارى که آن محل را بهترین جا برای سیر کردن هر روزه و حد اقلی شکم گرسنه خود دیده بود ، هر روزه جلوى دكه میوهفروش ظاهر میشد و بى آنكه كلمهاى رد و بدل شود ، صاحب دكه میوه فروشی تا او را میدید ،فوراً چند سیب در دست او میگذاشت !!
🫑 یک شب، صاحب دكه میوه فروشی وقتى كه مىخواست بساط خود را جمع كند، ناگهان صفحه اوّل روزنامه ای که در جلوی چشمش بود را دیدکه عكسِ آن مرد رانشان میداد و زیر عكس نوشته شده بود :
«قاتل فرارى» و جایزه خوبی را هم برای دستگیری او تعیین کرده بود !!
🥒 میوه فروش که مطمئن شده بود او همان قاتل فراری است ،سریع شماره پلیس را گرفت، و موضوع را به اطلاع پلیس رساند !!
🚨دقایقی بعد پلیس در محل حاضر شد و قاتل فراری را دستگیر کرد.!!
🚔 موقعی که پلیس او را مىبُرد، قاتل فراری رو به میوه فروش کرد و گفت :
🌷دوست مهربان من:
آن روزنامه را خود من روی دکه ومقابل چشمان تو گذاشتم؛چون دیگر از فرار وگرسنگی جدا خسته شده بودم !!
🌸 من بعد از فرار قصد خود کشی داشتم که بیکباره بخاطر مهربانی های تو تصمیم گرفتم دست به اقدامی بزنم تا ارزش مهربانی را پاس بدارم و جایزه بزرگ دستگیری من،نصیب توی مهربان شود؛چون نمی خواستم بساط مهربانی هیچ وقت در دنیا جمع شود...
🍃"هرگز نباید اجازه دهیم مهربانی بمیرد"🍃
#گابریل_گارسیا_مارکز
❖═▩ஜ••🍃🌸🍃••ஜ▩═❖
@boe_atre_khodaa
#پندانه
انسان تا وقتی فکر می کند #نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد #رسیده شده است ، دچار آفت می شود .
#گابریل_گارسیا_مارکز
@boe_atre_khodaa