هدایت شده از فروشگاه خلیج فارس
🔴 آمار دولتی VAERS نشان میدهد که سقط جنین غیر عمدی در آمریکا، پس از شروع واکسیناسیون کووید در سال ۲۰۲۱، نسبت به سالهای قبل، ۴۰ برابر شده است.
🔹احتمال دارد آمار واقعی از این آمار دولتی رسمی به مراتب بیشتر باشد.
@fars_buy
هدایت شده از علی خان آبادی
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥درگیری یک سیاه پوست مسلمان با پلیس آلمان به دلیل اصرار پلیس به کشیدن روسری از سر همسر این مرد!🧕🏽
@alikhanabadi
دفتر کار رهبر مملکت VS دفتر کار مولوی عبدالحمید امام جمعه یک استانِ محروم
@bohlool
میان موج خبرهای تلخ وحشتناک
که میزند به روان های پاک، تیغ هلاک
به خویش میگویم:
خوشا به حال کسی که در هیاهوی این روزگار، کور و کر است!
👤فریدون مشیری
@bohlool
وقتی میخوای خبر موثق بدی ولی بجای آدرس بیمارستان آدرس زایشگاه میدی :)))
@bohlool
موفقیت بزرگی در راستای حفظ جان ایرانیان صورت گرفته
🔻اونایی که میگن ما صدای مردمیم چرا یه خبر خوب رو پوشش نمیدن؟ شما از درد مردم پول جمع میکنید
@bohlool
یکی از آرزو هام اینه که 😑
یه لامبورگینی بخرم بعد پشتش بنویسم عاقبت فرار از مدرسه🤣
کل آموزش پرورش رو ببرم زیر سوال😆😅😂
@bohlool
وقتی تیک آبی توسط ایلان ماسک پولی میشه
و عوارضش دامن خودش هم میگیره:)
@bohlool
▫️نه آبی نه قرمز نه چپ نه راست
همه و همه متحد فقط #برای_ایران 🇮🇷
➕موسوی
@bohlool
🔆 #پندانه
✍ اشتباهکردن ایرادی نداره، عذرخواهینکردن ایراد داره
تا سوار تاكسی شدم، راننده گفت:
تو كه سواد نداری، چرا مینويسی، تو روزنامه هم چاپ میكنی؟
گفتم:
شما از كجا میدونين من بیسوادم؟
گفت:
اين چی بود هفته پيش نوشته بودی؟
گفتم:
چی نوشتم؟
راننده تاكسی گفت:
شعر صائب رو غلط نوشته بودی. اصل شعر اينه؛ يک عمر میتوان سخن از زلف يار گفت/در بند اين نباش كه مضمون نمانده است. ولی تو به جای «مضمون» نوشته بودی «موضوع».
به مسافرهای تاکسی نگاه كردم. يک آقای حدودا ۶۰ساله، يک خانم حدودا ۳۰ساله و پسر جوانی كه به نظر دانشجو میرسيد توی تاكسی بودند و هر سه داشتند به من بیسواد نگاه میكردند. حس خوبی نبود. خواستم از زير بار اين نگاههای سرزنشبار بيرون بيايم.
گفتم:
بله، تو خيلی از نسخهها مضمونه ولی تو بعضی از نسخهها هم موضوع ثبت شده.
مرد ۶۰ساله گفت:
تو هيچ نسخهای از ديوانهای صائب موضوع نيومده.
گفتم:
مگه شما همه نسخهها رو خوندين؟
مرد گفت:
بله.
گفتم:
مگه میشه؟ شما چهكارهايد؟
مرد گفت:
استاد دانشگاه، رشته ادبيات فارسی.
با خودم فكر كردم چرا بايد سوار تاكسیای شوم كه رانندهاش صائبخوان باشد و مسافرش استاد ادبيات فارسی دانشگاه، آن هم دقيقا روزی كه هفته قبلش شعری از صائب را اشتباه نوشته بودم.
چارهای نبود. گفتم:
ببخشيد، اشتباه كردم.
راننده خنديد و گفت:
اين شد. همه اشتباه میكنن، اشكالی هم نداره، به شرطی كه بعدش معذرت بخوان.
با خودم فكر كردم كاش برای بقيه اشتباهات زندگیام هم معذرت خواسته بودم. ولی ديدم خيلی وقتها حتی نفهميدم كه اشتباه كردهام. مثل همين هفته قبل و کسی هم نبود كه بگويد اشتباه كردهام.
@bohlool