وقتی موسی با بنیاسرائیل در صحرای سینا بود، در جایی به خدا گفت: میخواهم ببینمت و خدا گفت نمیتوانی!
اَرَنی: خودت را نشان بده
لَنتَرانی: هرگز مرا نخواهی دید
سعدی گفته:
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب «لن ترانی»
حافظ گفته:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب «لن ترانی»
مولانا هم اینجوری حجت رو تمام کرده:
ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه «تری» چه «لن ترانی» ♥️
@bohlool
810.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیست تومن ممد مبارک 😂
@bohlool
روانشناسم بهم یه جمله گفت که عمیقا به فکر فرو رفتم و فکر میکنم که از درست ترین مواردیه که تو زندگیمون خیلی کم بهش توجه میکنیم ؛ میگفت :
تو فکر میکنی که میتونی به همه کمک کنی و نجاتشون بدی ولی یه روزی برمیگردی و میبینی اونها خودشون دارن تورو غرق میکنن !
@bohlool
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب داشته گرم میکرده برای امروز
@bohlool
شعر طنزی برای کسایی که با چت کردن عاشق هم میشن😂
شدم با چت اسیر و مبتلایش😍
شبا پیغام می دادم برایش🤒
به من می گفت هیجده ساله هستم😇
تو اسمت را بگو من هاله هستم👩
بگفتم اسم من هم هست فرهاد👳
ز دست عاشقی صد داد و بیداد🤓
بگفت هاله زموهای کمندش👸
کمان ابرو و قد بلندش💃
بگفت چشمان من خیلی فریباست🙄
ز صورت هم نگو البته زیباست😉
ندیده عاشق زارش شدم من😓
اسیرش گشته بیمارش شدم من😥
ز بس هرشب به او چت می نمودم🤗
به او من کم کم عادت می نمودم😶
دراو دیدم تمام آرزوهام🙂
که باشد همسر و امید فردام👫
برای دیدنش بی تاب بودم😖
ز فکرش بی خور و بی خواب بودم😴
به خود گفتم که وقت آن رسیده🤔
که بینم چهره ی آن نور دیده🤑
به او گفتم که قصدم دیدن توست🤗
زمان دیدن و بوییدن توست😁
ز رویارویی ام او طفره می رفت😏
هراسان بود او از دیدنم سخت😕
خلاصه راضی اش کردم به اجبار💪
گرفتم روز بعدش وقت دیدار😻
رسید از راه وقت و روز موعود🚶
زدم از خانه بیرون اندکی زود🏃
چودیدم چهره اش قلبم فروریخت😰
توگویی اژدهایی بر من آویخت😱
به جای هاله ی ناز و فریبا😢
بدیدم زشت رویی بود آنجا🙊
ندیدم من اثر از قد رعنا😐
کمان ابرو و چشم فریبا😑
مسن تر بود او از مادر من😳
بشد صد خاک عالم بر سر من😫
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم🤒
از آن ماتم کده مدهوش رفتم🤕
به خود چون آمدم دیدم که او نیست😜
دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست😋
به خود لعنت فرستادم که دیگر😞
نیابم با چت از بهر خود همسر😭
بگفتم سرگذشتم را به راوی😪
به شعر آورد او هم آنچه بشنید☹️
که تا گیرند از آن درس عبرت✌
سرانجامی ندارد قصه ی چت👀
@bohlool
این عکس زمستان سال پیش در شمال فنلاند در منطقهای به نام لاپلند گرفته شده است، برودت هوا و بارش برف روی درختان باعث میشود که درختهای معمولی به شکل مجسمههای سوررئال عجیبی درآیند که هر کس به فراخور تخیل خود میتواند تصوری متفاوت از آنها داشته باشد، از موجودات فضایی تا انسان و حجمهای بیشکل.
@bohlool
هدایت شده از علی خان آبادی
اونی که لباسِ برند میپوشه ، غذای خوب میخوره ، سَفَرای خوب تجربه میکنه،
مُدام عکس و استوری نمیذاره که شوآف کنه
چون اینا براش عادیه!
اگه میبینی کسی با داشته های مادیش
خودشو نشون میده، بدون از درون خالیه
درست مثل سِمساری که داد میزنه
ولی طلافروش همیشه سکوت میکنه .
@alikhanabadi
هدایت شده از فروشگاه خلیج فارس
💚 طراوت چهره با سیر نشدن
♻️ سیری سبب انواع بیماریها میشود
و اولین اثری که میگذارد، روی صورت است
⬅️ آب صورت و طراوت آن را میبرد
✅ قبل از سیر شدن دست از غذا خوردن بکشید
@fars_buy
آیا میدانید اگر خیلی شدید عطسه کنید، ممکن است یک دنده را بشکنید. اگر بخواهید عطسه را سرکوب کنید، می توانید رگ خونی سر یا گردن خود را پاره کنید و بمیرید.
بله، اگر فشار عطسه را مسدود کنید، می تواند باعث پارگی پرده گوش، تحریک گلو و در بدترین موارد، پارگی عروق مغز یا چشم شود
@bohlool
🔅 #پندانه
✍ شاید این نجاتدهندهات باشد
🔹خسته و کوفته به خانه برگشتهای در حالی که چیزهایی که از تو خواستهشده را با خودت حمل میکنی.
🔸مادرت از تو میپرسد:
شیر هم برایم آوردهای؟
🔹با لبخند به او بگو:
چشم الان میرم میارم.
🔸دعا میکند در حقت.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔹مشغول خواندن نماز هستی. کودکت کنارت مشغول بازیکردن است. ناگهان در حال سجده بر پشتت سوار میشود.
🔸عصبانی نشو. او با خودش کودکیاش را حمل میکند.
🔹سجدهات را کمی طولانیتر کن.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔸کارگری در گرمای طاقتفرسای تابستان، زیر تابش نور آفتاب خسته و کوفته مشغول کار است.
🔹آب سردی را به او تعارف کن.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔸برای پرندگان دانههایی از برنج و جو و گندم و ارزن میریزی تا از آن بخورند.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔹آشغالهای در مسیر راهت را برمیداری یا در مسجد از روی فرش جمع میکنی و در سطل آشغال میریزی.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔸یکی تو را دشنام میدهد. میگویی خدا تو را ببخشد.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔹آیهای از قرآن را با خشوع و تدبر میخوانی و اشک از چشمانت جاری میشود.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔸از کنار جوانهایی که به گناهانی مبتلا شدهاند میگذری. با نرمی و محبت و حکمت آنها را پند میدهی.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔹کسی در حق تو بدی میکند. عصبانی میشوی و میخواهی دشنام بدهی.
🔸بهیاد این فرمایش الله متعال میافتی:
«کسانی که خشم خودشان را فرومیخورند و مردم را معاف میکنند... و خدا نیکوکاران را دوست میدارد.»
🔹خشم خودت را فرومیخوری و او را میبخشی.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔸خبر رسوایی کسی به تو میرسد. اما پیش خودت نگه میداری و آن را پخش نمیکنی.
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔹چهبسا اعمالی که تو اصلا برایشان ارزشی قائل نمیشوی و آنها را چیزی حساب نمیکنی، باعث نجات تو شوند و میزان اعمالت را سنگین کنند.
هیچ کار نیکی را دستکم نگیر.
🔸همیشه قبل از هر کار به ظاهر کوچک، این را با خودت تکرار کن:
شاید این نجاتدهندهات باشد.
🔹خواهی دید چگونه زندگی تو به یک مسابقه پیدرپی برای بذل و بخشش تبدیل میشود
و نتیجه آن را در زندگی خودت مشاهده خواهی کرد.
@bohlool