eitaa logo
بهلول عاقل | داستان کوتاه
37.2هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
7هزار ویدیو
70 فایل
📚حڪایات شیرین بهلول عاقل و داستانهاے آموزنده 😊 . . .کپی بنرهای کانال شرعا حرام است . . تبلیغات ثامن برندینگ💚👇 https://eitaa.com/joinchat/2308702596Cce98270c04 👈محتوای تبلیغات تایید و یا رد نمیشود🌹 همراهی شما باعث افتخار ماست ♥️😍
مشاهده در ایتا
دانلود
📚« کفم برید » این ضرب المثل رو شنیدین ؟ «کف» اینجا یعنی کف دست و اشاره داره به ماجرای یوسف و زلیخا که وقتی یوسف وارد میشه زن‌ها مات و مبهوت میشن و جای ترنج «کف» دستشون رو میبرن ! 🍆بادنجان دور قاب چین در دوران ناصرالدین شاه، بزرگان و رجال سیاسی برای نشان دادن مراتب اخلاص و چاکری خود به پادشاه، به آشپزخانه‌ی شاهنشاهی می‌رفتند و چهار زانو برزمین می‌نشستند و مانند خدمه‌های آشپزخانه مشغول پوست کندن بادنجان می‌شدند، یا آن که بادنجان‌ها را پس از پخته شدن در دور و اطراف قاب‌های آش و خورش می‌چیدند. این رجال سیاسی حساب کار را طوری داشتند که شاه حتماْ بتواند آنان را هنگام سرزدن به چادرها در حال بادنجان دور قاب چیدن ببیند و در این کار دقت و سلیقه‌ی بسیار به کار می‌بردند، تا شادی خاطر شاه فراهم آید! از آن زمان به بعد به افراد چاپلوس بادنجان دور قاب چین می‌گویند. سبزی پاک‌کن هم به همین معنی استفاده می‌شود. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
6.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعوت شاکرنژاد از مردم برای حضور در ورزشگاه آزادی/ رکورد خواهیم زد... نورافشانی، هم‌خوانی‌قرآنی، حضور شاخص‌ترین چهره‌های مذهبی، هدیه حج و عتبات، اجرای سرود و اتفاقات جذاب و مفرح زیادی برای خانواده‌های عزیز تهرانی، کرجی و قمی در این جشن بزرگ تدارک دیده شده است. برای شرکت در بزرگ‌ترین جشن تولد غریب آل محمد(ص) که به میزبانی برنامه قرآنی محفل برگزار می‌شود، عدد ۱ را به ۱۰۰۰۷۷۵۷ پیامک کنید. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚بوذرجمهر و خزانه‌دار انوشيروان انوشيروان عادل وزيرى داشت به‌نام بوذرجمهر که در سياست و عقل لنگه نداشت. اين وزير داراى پنج پسر و پنج دختر بود. يک روز دختر کوچک وزير که خيلى عزيز کرده بود، آمد پيش پدرش و گفت: ”من در بازار يک گل الماسى ديدم و عاشقش شدم. پول بده تا آن را بخرم.“ بوذرجمهر گفت: ”اى فرزند پول من کفاف اين خرج‌ها را نمى‌دهد“. دختر گفت: ”تو وزير انوشيروان و عقل او هستي، چطور براى يک گل الماسى پول نداري. اگر تا سه روز ديگر، آن‌را برايم نخرى خود را مى‌کشم.“ فردا بوذرجمهر به نزد انوشيروان رفت. انوشيروان ديد بوذرجمهر خيلى ناراحت است. علت را پرسيد. بوذرجمهر آنچه را بين خود و دخترش گذاشته بود براى او گفت. و بعد اضافه کرد که : ”شما خوب است يک مقدار به معاش من مدد برسانى تا بتوانم جواب بچه‌هايم را بدهم.“ انوشيروان خزانه‌دار را صدا زد و گفت: ”در اين ماه هر چه بوذرجمهر پول خواست به او بده.“ بوذرجمهر رفت. خزانه‌دار شاه گفت: ”همهٔ چيزها در دست بوذرجمهر است. ماليات در دست او است. هست و نيست سلطان در دست او است. آن‌وقت براى اين که خودش را به شما پاک نشان دهد، مى‌گويد پول يک گل الماس را ندارم.“ انوشيروان در فکر فرو رفت و با خود گفت: ”سلطان هم بايد يک خرده عقل داشته باشد، دروغگو را بشناسد، راستگو را بشناسد“. در آن زمان، انوشيروان يک زنجير به در بارگاه نصب کرده بود که يک سرش به زنگى وصل و در اتاق خودش بود. اگر رعيتى با او حرفى داشت، زنجير را تکام مى‌داد. ❌ ادامه در پست های بعد... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 فقط اونایی نگاه کنند که خیر دنیا و آخرت می خواهند ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚 بزرگي گويد: مرا همسايه اي بود گناهكار و فاسق و فاسد و نابكار. هنگامي كه در سفر بودم از دنيا بيرون شد.چون من به خانه رسيدم، سه روز بود تا از دار دنيا رحلت كرده بود . با خود گفتم كه اكنون كه از نماز و تشييع جنازه اش محروم ماندم و ازبراي حق همسايگي، ساعتي بر سر تربت او روم. چون بر سر تربت وي رفتم، دو سه سوره از قرآن بخواندم. پس از آن، خوابي بر من در آمد. آن جوان را ديدم در خواب كه به نشاط تمام همي خراميدي، تاجي مرصع بر سر نهاده و حله سبز اندربر. با او گفتم: ملك تعالي با تو چه كرد؟گفت: مرا در كنف كرم خويش فرود آورد. گفتم به چه معاملت؟ گفت: مرا معاملتي نبود كه از سبب رحمت بودي و لكن مرا چون در گور نهادند و اقارب و خويشان بر گور من نشسته بودند، فرشتگان عذاب در آمدند با گرزهاي آتشين تا مرا عذاب كنند. ازيك ساعت ديگر او را مهلت دهيد و عذاب مكنيد تا پيوستگان از او جدا شوند. چون ساعتي بر آمد و پيوستگان به خانه رفتند،مادرم بر سر تربت من بنشست. آن فرشتگان باز آمدند به صولتي تمام تا مرا عذاب كنند .خطاب آمد كه: ساعتي ديگر صبر كنيد تا مادرش به خانه شود.ايشان منتظر بايستند. شب در آمد و مادرم همچنان نشسته بود. فرشتگان گفتند: ملكا! پير زن از سر تربت باز نمي گردد، چه فرمايي؟ خطاب آمد كه: اگر او باز نگردد، شما باز گرديد، زيرا كه به كرم ما لايق نباشد كه به عقوبت بشتابيم و فرزند را درپيش مادر عذاب كنيم. ما در اين ساعت درضعيفي آن پير زن نگريم و اين فرزند او را بدو بخشيم. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 حرف های درگوشی سخنران استاد دانشمند ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
بهلول عاقل | داستان کوتاه
📚بوذرجمهر و خزانه‌دار انوشيروان انوشيروان عادل وزيرى داشت به‌نام بوذرجمهر که در سياست و عقل لنگه ن
زنگ صدا مى‌کرد و انوشيروان براى شنيدن حرف‌هاى رعيت نزد او مى‌آمد. انوشيروان با خودش فکر کرد: ”شايد محافظين نمى‌گذارند کسى به زنجير نزديک شود.“ بوذرجمهر را خواست و گفت: ”امروز بگو جار بزنند که من بار عام مى‌نيشينم و هر کس مى‌خواهد بيايد“ جار زدند. مردم شهر جمع شدند. انوشيروان بوذرجمهر را دنبال نخود سياه فرستاد. آن وقت رو به جمعيت کرد و گفت: ”هر کس از وزير من، بوذرجمهر، گله و شکايتى دارد بدون واهمه بگويد.“ از هيچ‌کس صدا درنيامد. انوشيروان با عصبانيت گفت: هيچ‌کس شکايتى ندارد؟“ همهٔ مردم فرياد زدند: ”شکايتى نداريم“. پيرمردى بلند شد و گفت: ”يک نفر در اين شهر هست که روزى يک‌بار براى من آذوقه مى‌آورد. دو روز است که نيامده، من از او شکايت دارم“ انوشيروان گفت: ببين ميان جمعيت هست؟“ پيرمد گفت: ”نگاه کرده‌ام. اگر بود يقه‌اش را مى‌گرفتم و مى‌پرسيدم که چرا نيامده.“ انوشيروان فرستاد دنبال بوذرجمهر. وقتى بوذرجمهر آمد. پيرمرد گفت: ”قربان اين همان شخص است“. سلطان، خزانه‌دار را خواست و به او گفت: ”اى حرام‌زادهٔ بخيل، هيچ‌کس از بوذرجمهر شکايتى نداشت تو مى‌خواستى وزيرى را که نمى‌گذارد کسى در مملکت گرسنه بخوابد، از من جدا کني؟ خزانه‌دارى مثل تو به درد من نمى‌خورد“. بعد از بوذرجمهر پرسيد: ”چرا آذوقهٔ پيرمرد را اين دو روز ندادي؟“ بوذرجمهر گفت: ”چون مى‌دانستم که اين خزانه‌دار براى من مايه مى‌گيرد، من مخصوصاً آذوقه پيرمرد را نبردم که بدانى چطور مملکت را اداره مى‌کنم ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
❤️ انگور را با هسته بخورید! هسته انگور خون را تصفیه و با عفونت های بدن مقابله می کند، بدن را در برابر آلودگی ها حفظ کرده، تأثیر منفی دخانیات را تا حد زیادی کاهش داده و خستگی چشم را رفع می کند. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚 داستان کوتاه پیرزن پیرزنی بود که تک‌ و‌ تنها زندگی می‌کرد و همیشه از این بابت غمگین بود.هیچ بچه‌مچه‌ای نداشت و همه‌ی عزیزانی که او را دوست داشتند، سال‌ها پیش مرده بودند. زن تمام روز پشت پنجره‌ی اتاقش می‌نشست و بیرون را نگاه می‌کرد. همه‌اش با خود فکر می‌کرد: «آه، چه می‌شد اگر پرنده می‌شدم و می‌توانستم به همه‌جا پرواز کنم.» یک‌روز که پنجره‌ی خانه‌اش را باز کرده بود، پرتو خورشید به درون اتاقش می‌تابید و پرنده‌ها جلوی پنجره چهچه می‌زدند، دوباره با خودش فکر کرد: «آه، چه می‌شد اگر پرنده‌ای می‌شدم و می‌توانستم همه‌جا پرواز کنم.» یک‌هو دید دیگر پیرزن سابق نیست. یک‌هو شد یک مرغ دریایی سفید و زیبا. از پنجره‌ی اتاقش پرید و در آسمان اوج گرفت. بالای شهر به پرواز درآمد، تمام شهر را زیر بال خود گرفت، چرخی طولانی روی دریا زد، روی نوک برجِ خیلی از کلیساها و پایه‌ی پل‌ها نشست و خوشحال و قبراق به خرده‌نان‌هایی که مادربزرگ‌ها و نوه‌هایشان کنار ساحل می‌ریختند، نوک زد. غروب دوباره به طرف خانه پرواز کرد، دوباره از پنجره آمد تو، روی صندلی خود کز کرد و دوباره همان پیرزنی شد که صبح همان روز بود. فکر کرد: «الحق که چقدر زیبا بود!» صبح روز بعد دوباره پنجره را باز کرد، دوباره در قالب یک مرغ دریایی از نرده‌ی پنجره بیرون پرید و هر روز همین ماجرا تکرار شد تا این‌ که یک‌ بار آن‌ قدر دور رفت و آن‌ قدر اوج گرفت که دیگر هیچ‌ وقت برنگشت. نویسنده: فرانتس هولر مترجم: علی عبداللهی داستان‌های کوتاه جهان...! ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
✍معبودا! شیطان دشمن ماست که برای گمراهی ما از روز ازل از تو اختیار و قدرت گرفته است؛ و وای بر حال نفس ما که نترسیم از کسی که از وجود قدسی تو قدرت و إذن برای گمراهی ما دارد. دشمن قدرتمندی که ما را می‌بیند ولی ما او را نمی‌بینیم، ما را می‌خواند ولی ما نمی‌دانیم و گمان می‌کنیم صدای عقل‌مان بوده است. ما را می‌فریبد از علمی که دارد و ما جاهل‌ایم. دشمنی که در خواب هم رهایمان نمی‌سازد، دشمنی که به سرعت همه جا می‌رود و همه چیز می‌تواند با خود ببرد. خدایا! به عزت و جلال‌ات قسم به ما عنایت فرما به تو از رحمت‌ات در اخلاص و فعل تقرب جوییم که آن گاه این دشمن بزرگ و قوی بر ما، به لطف تو خرد و کوچک خواهد شد ولا غیر... این دشمن قسم خوردۀ من شیخ صنعان‌ها و بلم باعورا‌ها عابدان صد ساله را که از تو اندکی دور شده‌اند ذلیلانه بر زمین زده است و زمین زدن شیطان در دنیا مقدمه زمین زدن انسان در آخرت اوست. چه زمین زدن و خسران جبران ناپذیری پناه بر تو!!! معبودا! چنان قدرتی از تو اخذ کرده است برای گمراهی من که خود فرموده‌ای فقط پناه بر تو می‌تواند مرا از شر او نجات دهد. دشمنی که تا زمان جان دادن در بسترم، حتی در زمان پیری که نای حرکت ندارم بر من خواطر خواهد زد که مشرک بر تو یگانه بمیرم. خدایا! بر من ناتوان در میدان نبرد و جنگ زندگی‌ام ترحم فرما که جز تو یاوری بر خود نبینم و جز از تو استمدادی در برابر او و نفس‌ام که به دنبال خواری من است از کسی طلب نکنم. ✨آمین یا رب العالمین✨ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
معجزه های ﺧﺪﺍ همیشه وجود دارد ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ڪہ ﺑﺮ ﺳﺮﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﻧـﺶ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ میڪشد ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪツ ﺭﺍ ﺑﺮﻟﺒﺸﺎﻥ می‌ نشاﻧﺪ در پایان این شـب زیبا شما را به خـــدا میسپارم شبتـون مهدوی❤️❤️❤️ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
صبحتـون بـه زیبـایی دلهـاتون🌸 نبینه روزگار درد و غم هاتون صبحی پر از لبخند خدا🌸 یه روز خوب و زیبـا🌸 یه آغاز پر انرژی و یه دنیا خوشبختی آرزو دارم براتون🌸 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel