eitaa logo
ڪــافھ ☕️کتـاب📚انقݪابـــ 🇮🇷
633 دنبال‌کننده
156 عکس
13 ویدیو
9 فایل
ڪافہ ڪتاب انقلاب دریچہ ای بہ دنیاے ڪاغذے ڪتاب @book_caffe_Eng👈 کانال انگلیسۍ ما پیج اینستاگرام بہ زودی.....
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋امام حسن علیه السلام زندگۍپر فراز و نشیبۍ داشت. بعد از شهادت پدرشان در تدارڪ گردآورۍ سپاهۍ براۍ مقابلہ با معاویہ بود ڪه در نهایت به دلیل برخۍ مسائل ، تن به صلح با او داد. واقعه‌اۍ ڪه شاید مبهم‌ترین بخش زندگۍ ایشان باشد. 🏸 سیدعلۍ شجاعۍ سعۍ ڪرده به زبان داستان، از این رمزگشایۍ ڪند. نویسنده سعۍ ڪرده در این داستان نشان بدهد ڪه صلح امام(ع) در شرایط زمانۍ و مڪانۍ آن دوره، نه یڪ شڪست بلڪه یڪ است. شجاعۍ براۍ نوشتن این ڪتاب، بیش از ۵۵ منبع تاریخۍ را مورد مطالعه قرار داده است.  📘حاء سیــــــــــن نون ✍ ⋆🤍࿐໋₊ بہ ڪافہ ڪتاب انقݪاب بپـــــوندید ~🦋🍃🖇𝓙𝓸𝓲𝓷↷ ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🚛 @book_caffe ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🌳⃢🚕☕️📚༺✒️ 🇮🇷 ⃟✨༺🍫͜͡🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(یاردبستانے)ورژن جدیدツsorood1.mp3
زمان: حجم: 6.8M
یار دبستانی من با شعر جدید 🌞 🎧 🧸 🇮🇷🌳🇮🇷🌳🇮🇷🌳🇮🇷🌳🇮🇷🌳🇮🇷 ༺◍⃟🌞🦋 ⇆ㅤ◁ㅤ ❚❚ㅤ ▷ㅤ↻ ━━━━━━━━━━━━━━━━ ⋆🤍࿐໋₊ بہ ڪافہ ڪتاب انقݪاب بپـــــوندید ~🦋🍃🖇𝓙𝓸𝓲𝓷↷ ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🚛 @book_caffe ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🌳⃢🚕☕️📚༺✒️ 🇮🇷 ⃟✨༺🍫͜͡🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ڪــافھ ☕️کتـاب📚انقݪابـــ 🇮🇷
✍ #محمدعلۍ_جعفرۍ 📗#قصه_دلبری #پارت_پانزدهم 🐬.💕زبانم بند آمده بود . من ڪه همیشه حاضر جواب بودم و پ
📗 🦋خندید و گفت : « توی این سالا شما رو خوب شناختم!». یڪی از چیزهایۍ ڪه خیلۍ نظرش را جلب ڪرده بود، ڪتاب هایۍ بود ڪه دیده و شنیده بود مۍ خوانم همان ڪتاب های پالتویۍ روایت فتح، خاطرات همسران شهدا. 🥨☘مۍ گفت:« خوشم میاد شما این ڪتاب رو نخوندین بلڪه خوردین!» فهمیدم خودش هم دستۍ بر آتش دارد. ⛲️مۍ گفت:« وقتۍاین ڪتاب رو مۍ خوندم واقعا به حال اونا غبطه مۍخوردم ڪه اگه پنج سال، ده سال یا حتی یه لحظه با هم زندگی ڪردن، واقعا زندگۍ ڪردن! اینا خیلۍ ڪم دیده مۍ شه، نایابه!» 🌝من هم ڪه وقتی آن ها را مۍ خواندم، به همین رسیده بودم ڪه اگر الان سختۍ مۍ کشند، ولۍحلاوتۍ را ڪه آن ها چشیده اند، خیلی ها نچشیده اند. 🌾این جمله را هم ضمیمه اش ڪرد ڪه « اگه همین امشب جنگ بشه، منم مۍ رم، مثل وهب!» مۍ خواستم ڪم نیاورن، گفتم:« خب منم میام!»... ... ⋆🤍࿐໋₊ بہ ڪافہ ڪتاب انقݪاب بپـــــوندید ~🦋🍃🖇𝓙𝓸𝓲𝓷↷ ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🚛 @book_caffe ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🌳⃢🚕☕️📚༺✒️ 🇮🇷 ⃟✨༺🍫͜͡🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚌🌺مسیحیت در ابتدا براۍ دفاع از عقاید خودش از فلسفه استفاده میڪرد، اما خودش هم روۍ فلسفه تاثیر گذار بود !و تاریخ و زمان رو وارد اون ڪرد📝⏳ 🌞🍂...تصور یونانۍها و بعد رومۍ ها این بود ڪه دنیا از ازل همین طورۍ بوده و همیشه همین طورۍخواهد موند. 🌾🍃 اون ها هیچ تصورۍ از زمانۍ ڪه این عالم نبوده و همچنین زمانۍ ڪه این عالم از بین میره ، نداشتن و در نتیجه تصورۍ از تڪامل هم نداشتن! ( به همین دلیل اعتقادی به معاد هم نداشتن🥴.) 🌜🌷اعتقاد به این ڪه خداوند جهان رو مرحله به مرحله آفریده، فلسفه یونانۍو رومۍ رو متحول ڪرد. 🤷🏻‍♀ 🍒🌸براۍ اولین بار ، فلسفه تاریخ به وسیله فیلسوف مسیحۍ بنیان گذاشته شد. 🌀 اون تاریخ رو به دو نوع و تقسیم ڪرده و یه نظام فلسفۍ با استفاده از آثار افلاطون و با تطبیق آراء مسیحۍ شڪل داد. 📘مرکز مطالعات و پژوهش های راهبردی، خانه فرهنگ و هنر ساقیا ⋆🤍࿐໋₊ بہ ڪافہ ڪتاب انقݪاب بپـــــوندید ~🦋🍃🖇𝓙𝓸𝓲𝓷↷ ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🚛 @book_caffe ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🌳⃢🚕☕️📚༺✒️ 🇮🇷 ⃟✨༺🍫͜͡🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ڪــافھ ☕️کتـاب📚انقݪابـــ 🇮🇷
✍ #محمدعلۍ_جعفرۍ 📗#قصه_دلبری #پارت_شانزدهم 🦋خندید و گفت : « توی این سالا شما رو خوب شناختم!». یڪی
📗 🎤منبر ڪاملۍ رفت مثل آخوندها از دانشگاه و مسائل جامعه گفت تا اهداف زندگۍ اش. از خواستگارۍ هایش گفت و این ڪه ڪجاها رفته و هر ڪدام را چه ڪسی معرفۍ ڪرده، حتۍ چیزهایۍ ڪه به آن ها گفته بودگفتم: « من نیازۍ نمۍ بینم اینا رو بشنوم!» 🦋🌺مۍ گفت :« اتفاقا باید بدونید تا بتونین خوب تصمیم بگیرین! گفت: « از وقتۍ شما به دلم نشستین، به خاطر اصرار خانواده بقیه خواستگاریا رو صورۍ مۍ رفتم . مۍرفتم تا بهونه اۍ بدم دست طرف!» 🍀مۍ خندید ڪه « چون اڪثرا دخترا از ریش بلند خوششون نمیاد این شڪلۍ مۍ رفتم. اگه ڪسۍ هم پیدا مۍشد ڪه خوشش میومد و مۍ پرسید ڪه آیا ریشاتونو درست و مرتب مۍڪنین، مۍ گفتم: نه من همین ریختۍ مۍ چرخم!»🧔🏻 🍒یادم مۍ آید از قبل به مادرم گفته بودم ڪه من پذیرایۍ نمۍ ڪنم. مادرم در زد و چاۍو میوه آورد و گفت :« حرفتون ڪه تموم شد، ڪارتون دارم!» از بس دل شوره داشتم ، دست و دلم به چیزۍ نمۍ رفت. یڪ ریز حرف میزد و لا به لایش میوه پوست مۍڪند و مۍخورد. گاهۍ با خنده به من تعارف مۍ ڪرد:« خونه ۍ خودتونه، بفرمایین!» 😌✅ ♨️زیاد سوال مۍ پرسید. بعضۍ هایش سخت یود، بعضۍ هم خنده دار. خاطرم هست ڪه پرسید :« نظر شما درباره حضرت آقا چیه؟» گفتم ایشون رو قبول دارم و هر چۍ بگم اطاعت مۍ ڪنم!» ⭕️گیر داد ڪه « چقدر قبولشون دارید؟» در آن لحظه مضطرب بودم و چیزۍ به ذهنم نمۍ رسید، گفتم :« خیلۍ !» خودم را راحت کردم ڪه نمۍ توانم بگویم چقدر. زیرڪۍبه خرج داد و گفت :« اگه آقا بگن من رو بڪشید، مۍ ڪشید؟» 😇🔪 ... ⋆🤍࿐໋₊ بہ ڪافہ ڪتاب انقݪاب بپـــــوندید ~🦋🍃🖇𝓙𝓸𝓲𝓷↷ ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🚛 @book_caffe ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🌳⃢🚕☕️📚༺✒️ 🇮🇷 ⃟✨༺🍫͜͡🌱
┏━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━┓ صبح است و گُل در آیـــنه بیدار مۍشود خورشیـــــد در نگاهِ تو، تکــــرار مۍشود صبحتون بخیر و شادے🦋🙃🐚 ┗━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━┛ ~🦋🍃🖇𝓙𝓸𝓲𝓷↷ ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🚛 @book_caffe ┈┈••✾•🌺🍃🌺🍃🌺•✾••┈┈ 🌳⃢🚕☕️📚༺✒️ 🇮🇷 ⃟✨༺🍫͜͡🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا