eitaa logo
برنادخت
167 دنبال‌کننده
518 عکس
175 ویدیو
1 فایل
برنادخت ؛ باشگاه رویش نوجوانان اصفهانی فرصتی برای رویش جوانه ها🌱 https://eitaa.com/joinchat/3403219773Cc460830908 راه ارتباط: @Asma1394
مشاهده در ایتا
دانلود
چند دقیقه دیگه میام،اگه التماس کرده بودین ،بقیه شو میذارم. اگرم نه که هیچی.... دیگه نه من نه شما،نه شما نه من. اینجا بگو: https://harfeto.timefriend.net/17197693847578
بین همه التماسا این از همه ش باحال تر بود.فقط به عشق خودت میذارم😊
تا کجا گفته بودم ؟ یادتونه؟ شب رو تو مبیتی که صالح بهمون معرفی کرده بود با اون خانواده ی اصفهانی خوابیدیم و صبح بعد از نماز دوباره زدیم به راه. جای دشمنتون خالی انقد پشه بود که بی تعارف و بدون زنگ ،هر سوراخی که پیدا میکردن میرفتن توش. دهان و بینی مونو سفت گرفتیم و رفتیم جلو تا رسیدیم به موکب کبابی که براتون گفتم.صبحونه و چایی عراقی رو با چاشنی پشه نوش جان کردیم و باز زدیم به راه.تا حدودای ظهر راه رفتیم و در حین حرکت به این نتیجه رسیدیم که بچه ها دیگه توان ندارن.به خصوص علی اکبر ۵ساله مون که روحش دیگه پر میزد بره خونه. بچه م فکر میکرد ما از یه دنیای دیگه اومدیم به این دنیا،هی می‌گفت: مامان میشه بریم اونجایی که قبلاً زندگی میکردیم؟ من دلم برای اونجا تنگ شده. البته دخترم می‌گفت: نه،بریم یه مبیت پیدا کنیم یه دو روزی استراحت کنیم و بعد دوباره حرکت کنیم و مسیر پیاده روی رو تموم کنیم. ولی نتیجه ی جلسه ی شورای امنیت این شد که ختم سفر رو اعلام کنیم. البته با احتیاط و به آرامی. بنابراین به بچه ها گفتیم فعلا یه ماشین بگیریم تا بریم تو مسیر اصلی و ببینیم چقدر مونده تا کربلا تا بعد تصمیم بگیریم. @bornadokht
سوار یک ماشین شیک و مرتب شدیم بچه ها از خستگی خوابشون برد. وقتی رسیدیم به مقصد،راننده اصرار می‌کرد که بچه ها خسته هستن بیاین بریم خونه ما نزدیکه.نماز و نهار و حمام کنین بعد برین ولی خوب دیگه واقعا نمیشد بیشتر از این بمونیم. راننده ی با حالی بود ،برامون مداحی ایرانی گذاشت.همه ی مداحا رو می‌شناخت و عاشق محمود کریمی بود. خلاصه که پیاده شدیم و تشکر و بچه ها رو به زور بیدار کردیم و پیاده شدیم.همون جا که پیاده شدیم یه موکب بود که غذا میدادن.بچه ها یه دل سیر غذا خوردن و دوباره وارد مسیر شدیم و کمی جلوتر زدیم به جاده یه مینی بوس سوار شدیم و بقیه ی راه رو سواره رفتیم تا کربلا. جایی که پیاده شدیم هیچ وسیله و ماشینی نبود،از یه موکب دار ایرانی پرسیدیم که برای نماز کجا بریم و ماشینهای مهران کجان؟ راهنمایی مون کرد رفتیم تا رسیدیم یه مسجد و حسینیه ی بزرگ،نوساز تمیز و باحال. دم در دوباره بچه ها از خجالت شکم دراومدن،یه کباب مشتی زدن.رفتیم داخل،وضوخونه هاش انقد نو و تمیز و زیبا بود با حمام های بسیار و تمیز. حیف که دیگه میخواستیم برگردیم وگرنه یه حمام میرفتم. خلاصه،ناهار و نماز و رفتیم سمت میدونی که گفته بودن ماشینهای مهران سوار میکنن. ما موندیم کنار خیابون و پدر و پسر رفتن دنبال ماشین،معطل شدیم ولی بالاخره اومدن و گفتن یه اتوبوس گرفتیم. حالم گرفته شد ،گفتم وای ......... ولی در عمل به این نتیجه رسیدیم که اتوبوس از همه ی ماشینهای دیگه بهتره.خلاصه که پریدیم بالا و یک ساعتی هم دور خودمون چرخیدیم تا اتوبوس پر بشه و بالاخره زدیم به راه. شما تو عراق چه مسیرت ۲۰۰کیلومتر باشه چه ۳۰۰کیلومتر و چه ۵۰۰کیلومتر به هر حال۷-۸ساعت تو راهی. ماشینت هم چه ون باشه چه اتوبوس و چه شخصی بازم ۷-۸ساعت تو راهی. اینو به عنوان یک قانون بپذیر! تو راه فقط یه بار ایستاد برای دستشویی بچه ها و آب و دون. دیگه حاضر نشد وایسه و تا خود مرز یه کله رفت. خلاصه رسیدیم به مرز،رفتیم اون طرف وضو و نماز و شام و حرکت به سمت پارکینگ ،یعنی همه ی پیاده روی های داخل عراق یه طرف،این پیاده روی مرز هم یه طرف. ماجرایی بود،مگه تموم میشد؟ هر چی می‌رفتیم خلاص نمیشد. به هر حال با یه زاجراتی رسیدیم پارکینگ و حالا ماشینمونو پیدا نمی‌کنیم.اونم یه ماجرا بود واسه خودش. فکر کنم باید برای ماجرای مرز و پارکینگ و....یه سفرنامه ی جداگانه بنویسم براتون. خلاصه که هیچ جا خونه،نه ببخشید ماشین خود آدم نمیشه. @bornadokht
بقیه شو با بقیه ی التماسا،فرداشب میذارم. شبتون پر از نور خدا. دوستتون دارم.یاعلی @bornadokht
سلام.بدون هیچ حرفی تقدیم به نگاه پرمهرتون.
دوستان عزیزم پوستر دوره ی دوم برنادخت رو مشاهده میکنین.همه ی اطلاعات داخلش نوشته شده. زمان کلاسهامون بعدازظهر پنجشنبه خواهد بود با آیتم های: فن بیان کافه فیلم محتوای آموزشی و اردوهای جذاب و برنامه های مناسبتی عزیزان علاقه مند، مثل قبل به آیدی اسما پیام بدن.گل دخترایی که از دوره ی قبل جا مونده بودن،حواسشونو جمع کنن. و اینکه اگه کسایی رو میشناسید که از سری قبل،جا موندن حتما پوستر رو براشون بفرستین.به بقیه ی دوستاتون هم خبر بدین؛چون این آخرین پذیرش برای امسال هست و دیگه ثبت نام نداریم تااااااااااااااااا سال آینده. @bornadokht
سلام به گل‌های باغ برنادخت. عزیزان دل،لطفا ثبت نام تون رو در اولین فرصت انجام بدین و به لحظات آخر نندازین مراقب همدیگه هم باشین خوبتون نبره بعد از یک ماه که از ترم گذشت تازه پیام بدین کی شروع میشه! آ ماشالا دخترای پرتلاش اصفهان🌹 @bornadokht
سلام سلام.دوباره سلام. بچه ها امشب می‌خوام سفرنامه رو تموم کنم.فقط قبلش یه مطلبی رو بگم. دیشب داشتم با شوخی و لبخند براتون پیام می‌نوشتم و البته مثل همیشه که متن،بدون هیچ احساسی،فقط کلمات رو میفرسته،بعضی از دوستان متوجه لحن شوخ من نشده بودن.بسیار متعجب شده بودن و امروز سوال کردن. برای همه تون میگم که تصور من این بود که حتما از نوع بیان و انتخاب کلمات متوجه میشین که دارم شوخی میکنم. همونطور که بیشترتون هم فهمیدین ولی از اونجایی که یکی دو نفر بسیار تعجب کرده بودن،وظیفه ی خودم دونستم که از این دوستان،عذرخواهی کنم. @bornadokht