تمـام ملـک خـداونـد غـرق مـاتـم توست
فقط نـه مـاه محـرّم زمــان محـرم توست
بهشت و حور و قصـورم تویی امام حسین
هـزار شکر کـه در سینهام فقط غـم توست
شب علی اصغر ِ، باب الحوائج ِ، بزرگ های دین ما، مراجع دین ما، مراجع عظام، مخصوصاً مثل همچین شبی حاجاتشون رو در خونه ی خدا می بردند
🔸مرحوم آیت الله حق شناس میگن هر موقع گره به کارش می اُفتاد، می گفتند: چه روضه ای بخونیم؟ می گفت: روضه ی شیر خواره ی حسین. هرکی گره به کارش داره بسم الله. امشب قراره پا روضه های رباب بشینیم،بسوزیم، ناله بزنیم.
*چشم بهم زدیم شبِ هفتم محرم رسید .. شبِ هفتم دیگه روضه خوان نمی خواد از امشب دبگه آبُ رو به خیمه ها بستن .. یه سال صبر کردی شبِ هفتم برسه .. علی لای لای ..*
غـم تـو را نفـروشـم بـه ثـروت دو جهــان
چه اعتناش به درهم کسی که درهم توست
*از امشب دیگه عباس خجالت زده خیمه هاس .. از امشب همه چشما به دست اباالفضلِ ...
آخه بچه های خیمه خیلی دلشون به عموشون عباس خوش بود
،@@@@@@@@@@@@@@@@@#
ارباب ما بچه رو روی دست گرفت، آورد میدان مقابل لشکر فرمود
منّوا عَلَینا بر ما منت بذارید، خودتون علی رو سیراب کنید
وضع لشکر به هم ریخت، یه عده از سپاه ابن سعد، پیر مردها، گفتند: حسین راست میگه، آخه ما که با شیر خواره جنگ نداریم، دید الان تفرقه تو سپاهش می اُفته
▪️یه نگاه به حرمله کرد، چرا جوابش رو نمیدی؟ گفت: امیر بابا رو بزنم یا بچه رو؟
گفت: حالا وقت داری برا اینکه بابا رو بزنی، بذار این بابا در فراق بچه اش بسوزه، اگه بچه رو بزنی بابا هم میمیره. کاری کردند ابی عبدالله یه چند لحظه دیگه نمی دونست چیکار کنه...
▪️ فقط بچه رو زیر عبا گرفت، هی یه قدم می آد سمت میدان، دوباره برمیگرده سمت خیمه ها. حسین...
گرفتمت به روی دست
، بارون خجالت بکشه
حتی فرات خجالت از،
این لب و صورت بکشه
بابات برا یه جرعه آب
، اینهمه منت بکشه
منت کشیدم اما نشد،
آبی به لبهات برسه
حرمله هم شد باعثِ،
این اتفاق این حادثه
حتی لبهات به گریه وا نشد
، جون کندی بی سر و صدا
سهشعبه خوردی بی هوا
، فقط میخوام صبر از خدا
کاشکی یکی بود تو رو به،
یه جرعه آب مهمون کنه
فکر نمیکردم حرمله،
اینطور منو حیرون کنه
باباتُ بین حرم و،
معرکه سرگردون کنه
چشم انتظاره مادرت رباب،
بی طاقته دمِ حرم
تو رو به خیمه ببرم،
دیدی چی اومده سرم؟
باشه علی راحت بگیر بخواب!
،دلم شکست فداسرت
لای لای علی لای لای علی
چه قدر بیخبر و بیهوا زدی نامرد
چه کرده بود مگر با شما؟ زدی نامرد
همینکه تیر رها شد، علی به خود پیچید
صدای تیر در آمد؛ چرا زدی نامرد؟
نوشتهاند که حتّی سپاه جا خوردند
صدا زدند چرا بچّه را زدی نامرد؟
پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد
سهشعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد؟
حسین دور خودش بین دشت میچرخید
چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد
بگو که این سر کوچک چقدر میارزد
که پشت خیمه روی نیزهها زدی نامرد
رباب را چقدر با همان کمان از عمد
میان کوفه و کربوبلا زدی نامرد
*وقتی بچه رو پشت خیمه ها دفن کردحسین،
اون لحظه ای که سرها رو بالا نیزه زدن، رباب تودلش گفت سر عَلیم بالای نیزه نمیره.. بچمو حسین دفن کرد...اما نانجیبها چه کردند! یه وقت نگاه کرد دیدسرِ عَلی بالای نیزه هاست....*
«این سیبِ سرخ نیست سرِ اصغر من است»
از هق هق نسیم شنیدم صدای تو
ذاکر: حاج حسن خلج
سبک: واحد
موضوع: مسلم بن عقيل (ع)
مناسبت: شب اول محرم
سال: 1396
از هق هق نسیم شنیدم صدای تو
بابا فدای گریهی کوفه میای تو
اینجا همه برای سرت گریه میکنن
اینجا منم رقیهی بزم حرام تو
بابا شنیدم از همه جا سنگ خوردی
لابد نمونده سری هم برای تو
تو اولین شهیدی و من اولین یتیم
تو گشتهای فدای حسین من فدای تو
آن ریسمان که دست علی را به کوچه بست
در کوفه بسته شد به سر و دست و پای تو
جسم تو را چگونه به کوچه کشانده
ای کاش بود چادر من بوریای تو
تا اینکه بی کفن نشوی بین کوچهها
زینب چقدر نذر نموده برای تو
بابا بمان به کوفه بیایم به دیدنت
تا با دو دست بسته بیفتم به پای تو
کوفه برای دیدن من معجری بیار
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
🍁آخ عمه بیا گمشده پیدا شده
🍁کنج خرابه شب یلدا شده
🍁مژده که بابا ز سفر آمده
🍁شام رقیه به سحر آمده
🍁آخ پدر فدای سر نورانیت
🍁سنگ جفا که زد به پیشانیت
🍁بسکه دویدم عقب قافله
🍁پای من از ره شده پر آبله
نوحه لالایی لالایی شب مهتابه محمود کریمی
لالایی لالایی شب مهتابهلالایی لالایی دلا بی تابه
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی لالایی روی نیزه گلم خوابه
لالایی لالایی شب مهتابهلالایی لالایی دلا بی تابه
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی لالایی روی نیزه گلم خوابه
لالایی لالایی شب مهتابهلالایی لالایی دلا بی تابه
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی لالایی روی نیزه گلم خوابه
چند روزه بچم بیداره چند روزه بچم بی جونه چند روزه بچم بیداره چند روزه بچم بی جونه
چند روزه بچم بی شیره چند روزه بچم گریونه چند روزه بچم بی شیره چند روزه بچم گریونه
چشماش داره رو هم میاد خدا کنه بی خواب نشه رویایی که دلش میخواد خدا کنه خراب نشه
چشماش داره رو هم میاد خدا کنه بی خواب نشه رویایی که دلش میخواد خدا کنه خراب نشه
لالایی لالایی شب مهتابهلالایی لالایی دلا بی تابه
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی لالایی روی نیزه گلم خوابه
چند روزه بچم بی حاله چند روزه لبهاش خشکیده
چند روزه چهرش میسوزه چند روزه زیر خورشیده
کابوس تب و تشنگی محاله که تموم بشه بین آغوشه مادرش محاله که آروم بشه
لالایی لالایی چشا بارونه لالایی لالایی دلامون خونه
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی روی نیزه گلم خوابه
لالایی لالایی شب مهتابهلالایی لالایی دلا بی تابه
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی لالایی روی نیزه گلم خوابه
چند روزه بچم غمگینه چند روزه از من دلسرده
چند روزه بچم بی تابه چند روزه چهرش پر درده
گهوارش و گرفتن و سپردنش به نیزه ها روحش پیش فرشته ها تنش یه جا سرش یه جا
لالایی لالایی علیه اصغر لالایی لالایی بمیره مادر
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی لالایی روی نیزه گلم خوابه
لالایی لالایی شب مهتابهلالایی لالایی دلا بی تابه
لالایی لالایی کمی آروم تر لالایی لالایی روی نیزه گلم خوابه
چشماش داره رو هم میاد خدا کنه بی خواب نش
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
سیزده ساله ی امامِ کریم
شده آماده بلای عظیم
رفت و افتاد روی پای حسین
بوسه می زد به دست های حسین
سوختند از غم و کباب شدند
هر دو از گریه خیسِ آب شدند
گریه در حالت عطش کردند
آن قدر گریه تا که غش کردند
گریه های عمو مکرر شد
تشنه ی دیدنِ برادر شد
زیر لب روضه ی حسن را خواند
قاسمش را به سینه اش چسباند
دست خطِ حسن به کار آمد
ناگهان بر دلش قرار آمد
جلوی خیمه، جان تازه گرفت
آخرش از عمو اجازه گرفت
اذن میدان گرفت و عازم شد
نوبت نعره های قاسم شد
حال باید خودی نشان می داد
دشت، را یک تنه تکان می داد
وقت برچیدنِ هُبَل شده بود
فأنا بن الحسن… جمل شده بود
همه گفتند آمده حیدر
پسر پورِ ارشدِ حیدر
هرکه افتاد سوی او گذرش
ازرق و هر چهار تا پسرش…
همه بر روی خاک افتادند
غرقِ در خون، هلاک افتادند
نعره می زد، علی مع الحق را
کند از ریشه نسل ازرق را
وقت رزمش قمر، بلند شده
مادرش نجمه سربلند شده
فخر دارد به خود عروس حرم
که شده نذر اهل بیت کرم
طالب مرگ، بین لشگر کیست؟!
دید دشمن، حریف قاسم نیست
حیله شد چاره، دوره اش کردند
همه یک باره، دوره اش کردند
ابرویش بین جنگ، زخمی شد
سرش از نقلِ سنگ، زخمی شد
ضربِ شمشیر نانجیبی، آه
بر سرش خورد و گفت: یاعماه
از روی اسب، دور از حضرت
بر زمین خورد با سر و صورت
تا صدا زد، سواری از خیمه
مثل بازِ شکاری از خیمه…
آمد و اشک، از دو دیده فشاند
قاتلش را به قعر دوزخ راند
رفت بالا صدای فریادش
آمدند اشقیا به امدادش
بس که مرکب به رفت و آمد بود
شد هوا ناگهان غبار آلود
بود دشت از غبار مالامال
وسط دشت، نجمه رفت از حال
نوعروسِ حرم زمین افتاد
بر روی خاک، با جبین افتاد
چه گذشت آن وسط؟! نمی دانم
روضه را بازتر نمی خوانم
دشت در حالتِ سکونی بود
همه جا رد نعلِ خونی بود
داشت قاسم به خاک می غلطید
شانه های حسین می لرزید
در دهان تا زبان، تکان می خورد
دنده هایش تکان تکان می خورد
آه… آخر به دوش مولایش
بر زمین می کشید پاهایش
غرقِ خون، وصل یار، شیرین بود
سرّ احلی مِن العسل این بود
شاعر:
محمد جواد شیرازی
چنان به گوش بیابان نوای من مانده
که در جنان پدرم در عزای من مانده
چه لقمه ها که گرفت از تنم سم مرکب
ز من گذشت و کنون تکه های من مانده
منی که قاسم بودم دگر شدم تقسیم
بروی خاک خودم نه!که جای من مانده
تنم ضریح شده حفره حفره ام کردند
دراین بدن حرم مجتبای من مانده
هزار سنگ سرم را نشانه رفت عمو
هزار جای شکسته برای من مانده
مرا به سینه گرفتی ولی مراقب باش
که میبری تنم و دست و پای من مانده!
عروس من دم خیمه نشسته منتظر است
به دستهای کبودش حنای من مانده
شاعر:
سید پوریا هاشمی
۱۸
#نوحه
#شب_هفتم_محرم
#حضرت_علی_اصغر
#حاج_رضا_یعقوبیان
.
گل گلزر ولایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
کودکی لیک تو شیر حرم بابایی
همه هستی رباب و نوه ی زهرایی
همه چون ذره تو در جود و کرم دریایی
لطف و جودت بی نهایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
تو چنان جده ی خود خیر کثیری اصغر
در کرامت به سخا تو بی نظیری اصغر
دستگیر هر کبیر و هر صغیری اصغر
بهر شیعیان دعایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
همه شاهان جهان ریزه خور خوان تواند
همه شرمنده ی لطف تو و احسان تواند
نوکران حرم یار همه مهمان تواند
روز حشر کنی شفاعت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
دین و قرآن و ولایت صفا دادی تو
عزتی اصغر من بر شهدا دادی تو
جان خود را به ره دین خدا دادی تو
خونبهای تو خدایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
جان خود را به ره دین تو فدا بنمودی
حرم آل عبا بزم عزا بنمودی
حنجرت را سپر تیر بلا بنمودی
به فدای گریه هایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
شیعه ی حیدر کرار بود مدیونت
به فدای تو و آن حنجر غرقه خونت
از غم داغ تو بابا شده است محزونت
روی قلبم شده جایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
جان خود را تو علی در ره جانان دادی
دین حق را تو به خونت سر و سامان دادی
روی دست پدر خویش علی جان دادی
دگر افتاده نوایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
داغ جانسوز تو اصغر زده بر دل شررم
خم شده از غم داغ تو علی جان کمرم
چه کنم از غم داغ تو علی من پدرم
می کنم گریه برایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
پاره پاره شده از تیر ستم حنجر تو
گرید و ناله زند عمه ی غم پرور تو
چه کنم با دل غمدیده ی این خواهر تو
عمه بگرفته عزایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
جلوی خیمه ستاده است رباب مادر تو
پدرت سوخت شده پاره ز کین حنجر تو
به زیر خاک کنم ماه روی انور تو
می زند مادر صدایت،علی اصغر من
جان بابا به فدایت،علی اصغر من
#سبک_کربلا_منتظرماست_بیاتابرویم
#حضرت_علی_اصغر_ع_بستن_آب
گُل ِ پژمرده پژمردن ندارد
ز پا افتاده پا خوردن ندارد
مرا بگذار عمو برگرد خيمه
تن پاشيده كه بردن ندارد
*
بيا شوق مرا ضرب المثل كن
تمام ظرفهايم را عسل كن
براي آنكه از دستت نريزم
مرا آهسته آهسته بغل كن
*
لبم بوي پدر دارد عمو جان
سرم شوق سفر دارد عمو جان
تمام سنگها بر صورتم خورد
يتيمي دردسر دارد عمو جان
علی اکبر لطیفیان
ماه داماد کفن پوش، هلالم کردی
لاله خشکی و از خون خودت تر شده ای
بی سبب نیست که این گونه معطر شده ای
دشت را از شرر داغ دلت سوزاندی
یک تنه باغی از آلاله پرپر شده ای
تنش تیغ و تنت کرب و بلا را لرزاند
زخمی صاعقه خنجر و حنجر شده ای
چه کنم با غم این سینه پامال شده
به خدا آینه پهلوی مادر شده ای
سنگ بر آینه ات خورده و تکثیر شده
مثل غم های دلم چند برابر شده ای
ماه داماد کفن پوش، هلالم کردی
شاخ شمشاد عمو قد صنوبر شده ای
این جماعت همه دنبال سرت آمده اند
چشم بر هم بزنی پیکر بی سر شده ای
دست و پا می زنی و من جگرم می سوزد
خیلی امروز شبیه علی اکبر شده ای
مصطفی متولی
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح_و_مناجات
بالای ِ بـلـنـــدای مـزارت ، حـرمی نیـست
گلدستهای و صحن وسرا و علمی نیست
در بیـن ِ دو دم هـای عـزاداری ِ هـیـأت
آن قدر غریبی که برای تو دمی نیست
تنها مگر از درد،خودت روضه بخوانی
شرمنده برای تو اگر محتشمی نیست
بنـای حـرم ، خـادم و نصـاب زیـاد است
خاکم به سر اصلاً که شما را حرمی نیست
آمـار ِ دقـیـق ِ غـمـتان ثـبـت نـگـشـتـه
محدودهٔ ی غم های شمارا رقمی نیست
بغض وسط کوچهٔ آن روز ، تو را کشت
وَرنه به خدا قاتل تو هیچ سمی نیست
مؤمـن نشـود ، هـر که به تو عشـق نورزد
این مسئله مختص عرب یا عجمی نیست
خم شد کمرم بس که به اندوه تو لرزید
مولا به خدا ، داغ شما داغ کمی نیست
شاعر: #روح_الله_قناعتیان
MohamadReza Bazri - Masalan Toro Tab Midam (128).mp3
1.58M
مثلا تو رو تاب میدم؛ مثلا به تو آب میدم!
مثلا تو صدام کردی؛ من با خنده جواب میدم…
مثلا عمو برگشته؛ شدم آره خیالاتی
مثلا همه جمعیم و توی آغوش باباتی!
یه مادر وقتی لالایی نخونه!

میمیره گوشه ی خونه… درد منو کی میدونه؟
یه مادر که زیر سایه نمیره؛ همش بهونه میگیره
لالایی گلم؛ تشنه ی یه جرعه آب علی…
لالایی گلم؛ بیا بغلم بخواب علی!
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
محمدرضا بذری مثلا تورو تاب میدم
@majmaozakerine
رباعیّات
اول مجلسی
شب اول
شد ماه محرّم شهید عطشان
اندوه سفینةالنجات و طوفان
یا حضرت صاحبالزمان در این غم
تسلیت ما را بپذیر آقا جان
هر صبح و غروب غرق در چاووشیم
در بزم عزای جدتان میجوشیم
ما هم به شما کمی شباهت داریم
مانند شما رخت عزا میپوشیم
در عرش خدا داد زندوای حسین
حق داد ز بیداد زند وای حسین
ای مستمعین خوب هم گوش کنید
زهراست که فریاد زند وای حسین
در روضه صدایی آشنا میآید
بوی حرم کرب و بلا میآید
در این شب اوّل ز مسیر کوفه
فریاد میا کوفه میا میآید
مُسلم دم آخر چه نوا داشت به لب
میسوخت ز آثار کدامین غم و تب
گویا که به چشم هیزِکوفی پیبُرد
میگفت که آقا تو نیا با زینب
دوبیتی
اول مجلسی
شب اول
تموم مردم کوفه یه دسته اند
زدن با سنگ فرقم رو شکستند
توی کوچه غریب گیرم آوردن
شبیه مادرت راهم رو بستند
اینا پیش یتیما مثل شیرند
خدای زَجر دادن بر اسیرند
تموم دخترا از باباهاشون
دارن که قول گوشواره میگیرند
میا کوفه که کوفه لالهزاره
همهش رنگه خزون بی بهاره
بدون روسری میشه سه ساله ت
اگر که پا توی کوفه بذاره
یکی توی اینا تیر سه سر داشت
تو عمق چشمای نحسش شرر داشت
ربابت میمیره بی شیرخواره
گمونم شیشماهه داری خبر داشت
تو دل دارم هزار داغ نگفته
تو کوفه سنگ و گنجیشکه که مُفته
نشونه گیرشون خیلی دقیقه
میترسم اصغر از نیزه بیفته
مجتبی صمدی شهاب
محرم ۱۴۰۰ ه.ش
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
رباعیات اول مجلسی ورود کاروان
تا مجلس روضه آمدن لطف خداست
این اشک میدهند سهم قُرباست
جویندهء هر رِجس و گناه این اشک است
چون پاککننده مثل آب دریاست
هر کس که به روضه میرسد محبوب است
انکار بساط روضهها مغضوب است
گر اشک نداری سر به پائین انداز
هرقدر تباکی بنمایی خوب است
بر شاه شهید اگر که هستی راغب
بشنو ز امام صادق از هر کاتب
گرگریه کنی به او قدِ بال مگس
حتما که بهشت بر تو گردد واجب
تا مجلس روضه آمدنها عشق است
گریه به امام بیکفن ها عشق است
با رخت و بدون رخت بر سینه بزن
در هروله این سینه زدنها عشق است
شد دوم ماه و جان روی لب آمد
به وادی طف شهید مذهب آمد
با آه کشیدنِ شه کرب و بلا
غمها به سراغ دل زینب آمد
دوبیتیهای ورود کاروان
برادر جان چقدر دلشوره دارم
چشام ابر بهاره هی میبارم
نمیمونه غمی روی دل من
سرم رو وقتی روی شونهت میزارم
ببین تندتند میکوبه قلب خواهر
بلنده طبل این وامونده لشکر
نمیدونم چرا آروم نمیشم
نشو دور از کجاوه م جون مادر
کجا آوردی ما را نور دیده
به استقبالمون لشکر رسیده
نمیدونم چرا با هول و وحشت
رباب داره به اصغر شیر میده
چرا چشمات به سمت آسمونه
لبات هی آیهء رجعت میخونه
دعا کن خواهر تنها توی این دشت
تکوتنها تو نامحرم نمونه
پاشو با هم بریم سمت مدینه
چهجوری خواهرت زینب ببینه
یه مرد سرخمو واسه کنیزی
اشاره میکنه سمت سکینه
مجتبی صمدی شهاب ۱۴۰۰
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین