شاهنامه، آخرش خوش است.
همانگونه که رومئو و ژولیت روایت یک عشق است.
همانگونه که صادق هدایت یک فرد روالنویس است.
همانگونه که اورانیوم فلزی بیخطر است.
همانگونه نژادپرستی آلمان به کودکان یتیم نیز سرایت کرده.
همانگونه که انقلاب فرانسه به آزادی انجامید.
همانگونه که بمباران هیروشیما و ناگاساکی تنها یک تمرین نظامی بود.
همانگونه که نسلکشی ارامنه و کشتار خوجالی افسانهای بیش نیست.
همانگونه که قحطی اوکراین ساختهٔ خیال است.
همانگونه که هولوکاست هیچگاه رخ نداد.
همانگونه که افراد سیاهپوست برده زاییده شدهاند.
همانگونه که مرد مظهر منطق و زن منبع احساس است؛ اگر از زبان دروغگوها بشنوی.
نه؛ آخر شاهنامه خوش نیست، نه آغازش و نه میانهاش.
خوشی دروغیست که بر زخمها وصله میزند...
tabby☆
ترس شب هام رو روشن میکنه و خشم روز هام رو تاریک
شما الان باید به خاطر این جمله شاهکارم برین فضا