دلم میخواد فقط کتاب بخونم، یه مدت غیب بشم و خودمو غرق توی کتاب خوندن ببینم.
فقط خیلی دلم برای قبلا تنگ شده، برای وقتی که از ته دلم میخواستم یه کاری رو بکنم.
ناتوان هنوز تموم نشده وای، دلم میخواد اول اونو تموم بکنم
بازی های میراث رو آنلاین میخوندم ولی ولش کردم (اینبار کتابشو میخرم) 😭
من خیلی جدی یادم رفته که خوابیدن چجوریه، اصلا مشکل از زمانه که زود میگذره به من ربطی نداره.
نمیدونم چی بهش میگن ولی فقط میدونم انگار احساساتم تنها موندن، برای همین احساس میکنم قلبم تحت فشاره و حتی نمیتونم از چیزی بگذرم.
سخته واقعا چون دوساله به بهونهی درس فقط سعی کردم همه چیز رو نادیده بگیرم و فقط بگم میتونم بعدا بشینم و گریه بکنم چون الان وقتش نیست ولی حتی پیشرفتی هم نداشتم و فقط داشتم احساساتمو سرکوب میکردم، الانم قلبم تحت فشاره بزرگیه و نمیتونم این درد رو تحمل بکنم.
نیاز دارم با خودم روراست باشم ولی نمیدونم حقیقت چیه يا اينکه از پس چه کاری برمیام، من حتی نمیتونم افکارمو بنویسم و بگم چه احساسی دارم.
𝑵𝑶𝑮.
ناراحت کنندهاست من امسالم کربلا نیستم
فکرکنم همش به خاطر دلتنگی باشه
واگرنه این حجم از گریه کردن برای این زندگیه مسخره نیست