نمیدونم چی بهش میگن ولی فقط میدونم انگار احساساتم تنها موندن، برای همین احساس میکنم قلبم تحت فشاره و حتی نمیتونم از چیزی بگذرم.
سخته واقعا چون دوساله به بهونهی درس فقط سعی کردم همه چیز رو نادیده بگیرم و فقط بگم میتونم بعدا بشینم و گریه بکنم چون الان وقتش نیست ولی حتی پیشرفتی هم نداشتم و فقط داشتم احساساتمو سرکوب میکردم، الانم قلبم تحت فشاره بزرگیه و نمیتونم این درد رو تحمل بکنم.
نیاز دارم با خودم روراست باشم ولی نمیدونم حقیقت چیه يا اينکه از پس چه کاری برمیام، من حتی نمیتونم افکارمو بنویسم و بگم چه احساسی دارم.
𝑵𝑶𝑮.
ناراحت کنندهاست من امسالم کربلا نیستم
فکرکنم همش به خاطر دلتنگی باشه
واگرنه این حجم از گریه کردن برای این زندگیه مسخره نیست