🇮🇷 #خاکریز_اسارت 🇮🇷
✍نویسنده: طلبه آزاده رحمان سلطانی
💢 قسمت صد و پنجاه و پنجم:
سیمای مقاومت(منافقین)
برنامه ای از تلوزیون عراق بنام «سیمای مقاومت» پخش می شد و روزی حدود دو ساعت برنامه داشت که فعالیتای منافقین در عراق و عملیاتای نظامی این گروهک رو نمایش می داد و گاهی هم ترانه های زمان شاه و یه سری برنامه ی طنز رو نشون می داد. معمولا هر عملیاتی که انجام می دادن مانند چلچراغ در مهران و سایر عملیاتای نظامی رو با تمام جزئیات و با بزرگنمایی پخش می کردن. خصوصا عملیاتای موفقشون مثل چلچراغ رو تا چن هفته با آب و تاب تمام تبلیغ می کردن. نشون می داد چگونه شونه به شونه بعثیا فرزندان این مرز و بوم رو به خاک و خون می کشن و به این خیانت خود افتخار می کنن و از اون بعنوان سند افتخار و رشادت خودشون اسم میبرن.
نشون می دادن که چگونه رجوی به همراه مریم قره گوزلو(رجوی) ، فاحشه ی اعطایی ابریشمچی به مسعود رجوی ، وارد حرم و صحن اباعبدالله شدن و ضریح امام حسین رو می گرفت و با گریه فریاد می زد: «هل من ناصر ینصرونی». این سفاکترین انسان روی زمین خودشو حسین زمان جا می زد و بهترین یاران اباعبدالله در قرن بیستم رو با فجیع ترین وضع ممکن به قتل می رسوند.
منافقین وطن فروشی و خیانت رو اوج معرفت و فضایل انسانی معرفی می کردن و در حالیکه خشن تر از حتی بعثیا با اسراشون رفتار می کردن مزورانه صحنه های ساختگی از خوشرفتاری و رفتار انسانی رو توی برنامشون با اسرا نمایش می دادن. ما در تمام مدت اسارتمون شکنجه های زیادی رو دیدیم و تحمل کردیم ، اما هیچگاه شاهد نبودیم که زبون اسیری رو قطع کنن و یا زنده زنده شکم اونو پاره کرده باشن و با انگشت یا درفش چشم اسیری رو از حدقه درآورده باشن. اما تمامی این اعمال وحشیانه رو منافقین با برخی از اسرای مظلوم انجام دادن. امروزه کلیپ هایی از آرشیو منافقین بدست اومده که نشون میده اسرا رو بعد از بریدن زبون و کور کردن از بالای ساختمانای مرتفع پایین مینداختن و به شهادت می رسوندن. برخی از اسرای رها شده از چنگال منافقین روایت می کنن که افرادی رو که حاضر به همکاری و افشای اسرار نظامی نبودن رو بعد از شکنجه های فراوون ، بر روی تختای آهنی می بستن و شکم اونا رو پاره می کردن و چنگ مینداختن و دل و روده رو بیرون می کشیدن و حتی جگر افرادی رو در حالی که هنوز جون داشتن بیرون کشیده و می خوردن.
... و در این زمان، روسیاه تر از منافقین کسانی هستند که برای جمع کردن آرای بیشتر در انتخابات جای جلاد و مظلوم رو عوض کردن و برای منافقین جنایتکار اشک تمساح ریختند.
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
+به قول حاج حسین یڪتا:
دنیا دنیای تیپ زدنهـ ♥️!
فقط مهم اینه که #کی #برای_کی تیپ میزنه ‼️ شهدا یه جوری تیپ زدن که خدا نگاهشون ڪرد🦋 ]
اما فقط یه چیزۍ☝️🏼 + اقا پسر الگوت حضرت علۍ(ع) بود #حواست هست ؟ همون امیرالمومنین ڪه به دخترای جوون سلام نمیڪرد🍃
مگه قرار نبود صحبت با نامحرم در حد ضرورت باشه⁉️ پس این چت📲 ڪردنا و... چۍ میگه؟؟🤨
+دخترخانوم وارث ارثیه حضرت زهرا(س)
شما چیۍ❓#حواست هست❓خود حضرت فاطمہ جلوی یہ مرد ڪور حجابشو رعایت مۍڪرد؛
چشمات قشنگه ،صورتت زیباعه ، میدونم همه ی اینارو... . 😇
ولی قرار نبود زیباییاتو بزاری برای هرڪسۍ
پس این پروفایل و اینا چۍ میگہ❓
جایی ڪه با چندتا لمس صفحه ی گوشی ڪلی مرد میتونن ببیننش
_قرار بود #یار باشیم . . .
_قرار بود #منتظر باشیم . . .
_قرار بود راه #شهدارو ادامه بدیم. .
_قرار بود برای #رفیق شهیدمون مرام بزاریم🍃 . . .
ولۍ قرار نبود به مجازی #باخت بدیم . . .
اومدیم تو صحنه ۍ جنگ دشمن تا #مقاومت ڪنیم ،گفتیم جنگ نرمم
ولی نرم نرم خودمون داریم وا میدیدم😑
#یادت_باشه
#چادریهای_بدون_آرایش_فرشته_اند
#چادریها_فرشته_به_شرط_حیــــــا
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
مداحی آنلاین - چگونه میمیریم - حجت الاسلام علی پناه.mp3
2.8M
♨️چگونه میمیریم
👌 #سخنرانی بسیار شنیدنی
🎤حجت الاسلام #علی_پناه
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🔔 زنگ حکایت 🔔
کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه میگيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.
حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است...
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
⭕️ دکتر رحیم پورازغندی
👤
✍ در حجاب #عفت_زن و #عزت_مرد توأمان حفظ مي شود...
#حجاب در راستاي خواسته هاي زن است چون زنان دوست ندارند به ديده #شهوت به آنان نگاه شود، بلكه می خواهند به چشم انسان به آنها نگاه شود. بعلاوه احترام زن بايد دائمی باشد؛ اگر ارزش زن به زيبايي ظاهريش باشد احترامش موقت خواهد بود. امروز زن در كنار آبجو فروخته می شود و خط حرمتش دو تا چروك زير چشم است. لذا بی حجابی عين مرد سالاري و استثمار زن است.
#پویش_حجاب_فاطمے
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 #خاکریز_اسارت 🇮🇷
✍نویسنده: طلبه آزاده رحمان سلطانی
💢 قسمت صد و پنجاه و ششم:
ابتکار و خلاقیت
در بیست ساعتی که در شبانه روز داخل آسایشگاها بودیم ، فرصت و اوقات فراغت زیادی داشتیم که نباید به بطالت و بیکاری می گذروندیم. این اوقات علاوه بر اینکه تلف کردن عمر بود می تونست سبب بروز مشکلات روحی-روانی هم بشه. لذا هر کسی به طریقی خودشو مشغول می کرد و بنحوی فعالیت مفیدی رو انجام می داد. لذا غیر از اوقات خواب، نماز و غذا، هر کسی سعی می کرد بطریقی خودشو به کار مفیدی مشغول کنه. در شرایط محدودیت و کمبود امکانات، خلاقیت و ابتکارِ انسان گُل می کنه و چیزایی رو می سازه که در شرایط عادی نمی تونه اونا رو بسازه ، وقتی آثار هنری بسیار زیبا رو که بچه ها با دست خالی خلق می کردن، فهمیدم که انسان توانمندی های زیادی داره که وقتی نعمت و امکانات زیاده خیلی کم از استعدادش استفاده می کنه. کارهای ابتکاری در اسارت فراوان بود. از جمله این ابتکارات، ساختن سنگ های تزئینی بود. داخل محوطه سنگای صاف و تخت وجود داشت. اوایل بچه ها بجای مُهر نماز ازشون استفاده می کردن، اما وقتی بعثیا متوجه شدن همه رو جمع کردن و اعلام کردن این کار شرک و کفره و کسی حق نداره از این سنگا بیاره داخل آسایشگاه. کم کم تعدادی به این فکر افتادن که میشه از همین سنگا، کاردستی های قشنگ و زینتی درست کنن. تمام ابزار کار یه تکه سنگ صاف و کف سیمانیِ آسایشگاه بود. اینقد سنگ رو به کف آسایشگاه می کشیدین و تراش میدادن تا شکل مورد نظر در بیاد. بعد با ظریفکاری و با دقت لبه ها رو با سایش بر کف آسایشگاه تراش و صیقل می دادن و به اشکال مختلف مثل قلب ، دایره و اشکال هندسی در میاوردن و بعد می دادند خطاطا روی اونا کلمه یا جمله ای کوتاه می نوشتن و در مرحله آخر با تکه های سیم خاردار تیز ، نوشته رو حکاکی می کردن و گاهی هم یه ذره رنگ از نقاش ها گیرشون میومد نوشته های حک شده رو با رنگ تزئین می کردن. بعضی از این سنگا اونقد جذاب و زیبا بودن که حتی افسرای بعثی عاشقشون می شدن وخودشون سنگ میاوردن و به بعضی که مهارت بیشتری داشتن می دادن تا بشکل مورد نظرشون در بیارن. ساختن و صیقل دادن اون سنگ ها گر چه ساعت ها و روزها طول می کشید، ولی در نهایت تبدیل میشد به یه شاهکار هنری و از همه مهم تر اوقات فراغت رو پر می کرد.
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
#چفیه
گمنامے چھ زیباست|🍃|
چون فقط
خدا|☝️| #تو را مےشناسد...
چقدر پرمعناستـ😌چون همھ
نمےدانند کجاست ...
اما خدا مےداند و شهیـ🕊ـد گمنام هم
همین را مےخواهد👌
{ خدا خدا خدا }
#شهدا #شهید_گمنام
#گمنامے_بجوییم
#صبحتون_بخیـــــر
#دلاتـــــون_شھـــــدایـــــے
#روزتون_معطر_با_عطر_و_بوی_شهدا
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
حاج حسین یکتا: بچهها دلاتونُ تحویل ارباب بدید! دلت رو بده تحویل ارباب و بگو شب اول قبر سالم تحویلم بده!
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🔔 زنگ حکایت 🔔
مردی در راه برگشت به خانه، جلوی یک گلفروشی توقف کرد تا برای مادرش که در شهری دورتر زندگی میکرد یک دسته گل سفارش دهد تا ارسال کنند.
وقتی داشت از ماشین پیاده میشد متوجه شد که دختر کوچکی گوشهای ایستاده و در حال گریه کردن است. مرد از دختر پرسید که چرا گریه میکند و دختر جواب داد: «من میخواهم یک شاخه گل رز برای مادرم بخرم. اما پولم کافی نیست.»
مرد لبخندی زد و گفت: «با من بیا تو گلفروشی. من برای تو یک شاخه گل رز میخرم.»
مرد برای دختر کوچولو یک شاخه گل رز خرید و دسته گل برای مادرش را هم سفارش داد. وقتی با دختر از گلفروشی بیرون آمدند مرد به دختر گفت میتواند دختر را به خانهاش برساند. دختر گفت: «ممنون، لطفاً مرا پیش مادرم ببرید.»
دختر مرد را به یک گورستان هدایت کرد و در آنجا شاخه گل رز را روی یک قبر تازه پر شده قرار داد.
مرد از دختر خداحافظی کرد و به گلفروشی برگشت، سفارش را لغو کرد و همان جا یک دسته گل انتخاب کرد و سوار بر ماشین رفت برای دیدن مادرش.
زندگی کوتاه است. تا جایی که میتوانیم برای کسانی که شما را دوست دارند وقت بگذارید و به آنان عشق بورزید. قبل از اینکه دیر شود از هر لحظه آن استفاده کنید. هیچ چیزی مهمتر از خانواده نیست.
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆