eitaa logo
🌷به یاد شهدا🌷
680 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.6هزار ویدیو
21 فایل
امروزفضیلت زنده نگهداشتن یادوخاطره ی #شهدا کمتراز #شهادت نیست. کپی مطالب با ذکر صلوات آزاد است. ارتباط باخادم الشهدا👇 @Mehrabani1364 🔽تبادل داریم
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 سیره شهدا 🌸 در یك زمستان سرد سردار شهید محمدناصر ناصری به بیرجند آمد. چیزی از آمدنش نگذشته بود كه قرار شد برای انجام مأموریتی همراهش به قائن بروم. تصمیم گرفت در همان مأموریت سری به روستای گازار بزند و دوستان و اقوامش را ببیند. در یكی از آبادیهای بین راه، درست موقعی كه می‌خواستم تغییر مسیر بدهم و بروم سمت گازار، دستش را گذاشت روی فرمان و گفت: چی كار داری می‌كنی؟ حیرت زده گفتم: دارم می‌روم گازار دیگه حاج آقا! در آن آبادی یك پایگاه بسیج بود. از من خواست ماشین را آنجا ببرم. با همان حیرت و تعجب پرسیدم: برای چی؟ گفت: برای اینكه بتوانیم یك جای مطمئن پاركش كنیم. پرسیدم: پارك برای چی حاج آقا؟ با خونسردی گفت: حالا به تو می‌گویم. در آن زمان هوا سرد و سوزناك بود و از آسمان برف می‌بارید. وقتی علت این كار را پرسیدم، گفت: این ماشین و بنزینش مال بیت المال است و ما چون در گازار كار شخصی داریم، حق نداریم از آن استفاده كنیم. به حرفش اعتراض كردم. ناراحت شد و گفت: ما برای حفظ نظام و انقلاب فقط داریم وظیفه مان را انجام می‌دهیم و نباید چنین توقعات نابجایی داشته باشیم. درحالی كه به طرف جاده می‌رفت، ادامه داد: اینها یك رخنه‌های به ظاهر كوچك است كه شیطان از همان جاها در وجود آدم نفوذ می‌كند و كم كم كار را به جایی می‌رساند كه خدای ناكرده به اسم حق و حقوق واین حرفها، میلیون میلیون از بیت المال را می‌كشد بالا و خم به ابرو هم نمی‌آورد. آن روز حدود یك ساعت زیر بارش برف، در آن سوز و سرما كنار جاده ایستادیم تا ماشین رسید و سوارمان كرد. 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
😊 لبخند شهدایی 😊 😅 خدایا مار و بکش آن شب یکی از آن شب‌ها بود؛ بنا شد از سمت راست یکی یکی دعا کنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچه‌ها مانده بودند که شوخی است، جدی است؟ بقیه دارد یا ندارد؟ جواب بدهند یا ندهند؟ که اضافه کرد: «آتش جهنم» و بعد همه با خنده گفتند: «الهی آمین.» نوبت دومی بود، همه هم سعی می کردند مطالب شان بکر و نو باشد، تأملی کرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت و خیلی جدی گفت: «خدایا مار و بکش…» دوباره همه سکوت کردند و معطل ماندند که چه کنند و او اضافه کرد: «پدر و مادر مار و هم بکش!» بچه‌ها بیش تر به فکر فرو رفتند، خصوصاً که این بار بیش تر صبر کرد، بعد که احساس کرد خوب توانسته بچه‌ها را بدون حقوق سرکار بگذارد، گفت: «تا ما را نیش نزند!» 😂😂😂 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 زندگی نامه شهدا 🇮🇷 نام شهيد محمد علي گنجي زاده تاریخ و محل شهادت 29/6/61 محور پيرانشهر - سردشت گروه دفاع مقدس زندگینامه سال ۱۳۴۱ش بود که شهيد محمدعلي گنجيزاده در اردستان از شهرستانهاي استان اصفهان چشم به جهان هستي گشود. محمدعلي شور و شوق عجيبي براي آموختن علوم ديني داشت، بههمين علت از کودکي به مسجد رفت. تحصيلاتش را با معدل ۱۹ و ۲۶ صدم در رشته رياضي فيزيک تا اخذ مدرک ديپلم در اصفهان ادامه داد و با رتبه ۱۰۶ در رشته برق و ‌الکترونيک پذيرفته شد. گنجيزاده با آغاز انقلاب فرهنگي در دانشگاه‌ها به استان کردستان عزيمت کرد و طي مدت ۶ ماه در نهاد جهاد سازندگي به فعاليت پرداخت. جنگ تحميلي برگ زرين ديگري از زندگي او بود، هجوم تجاوزکارانه رژيم بعثي عراق، محمدعلي را در لباس سبز سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به جبهههاي حق عليه باطل رهنمون ساخت. محمدعلي پس از پايان دوره آموزشي تحت عنوان مربي تخريب به فعاليت مشغول شد. گنجيزاده پس از شهادت سردار ناصر کاظمي، مسئوليت فرماندهي تيپ شهداء را بر عهده گرفت، شهيد محمدعلي گنجيزاده سرانجام در تاريخ بيست و نهم شهريورماه سال ۱۳۶۱ هجري شمسي در هنگام پاکسازي جاده پيرانشهر - سردشت در سن ۲۰ سالگي به جمع شاهدان روز محشر ملحق گشت. 🌷 @byadshohada🌷 باماباشهدابمانید🖕🖕🖕
👻 چند نکته درمورد و 👹 🔶 آزار واذیت مردم،یکی از گناهان کبیره است. ❇️ پیامبر اکرم فرمود : ( مَن آذی مُؤمِنَاً فَقد آذانِی ) کسیکه مومنی را اذیت کند مانند این است که ،من را اذیت کرده . 💠 آزار دیگران چندین شکل دارد: 1️⃣ گاهی توسط زبان 👅 است (اهانت کردن– مزاحمت تلفنی و...) 2️⃣ گاهی با قلم 🖊 است( نامه های مزاحمی – پیامک های مزاحمی و توهین آمیز) 3️⃣ گاهی با رفتار است( زیاد کردن صدای ضبط 🎵– معطل و سرگردان کردن مردم در ادارات – آلوده ساختن هوا 😷 در محیط های بسته ی عمومی – ایجاد سد معبر و راه بندان در کوچه و خیابان و...) 🗣 گفتن و 👂شنیدن جوک و لطیفه ای 🙄 که اهانت و اذیت به شخص یا اشخاص معینی باشد جایز نیست و حرام است. ⛔️ 😱 آزار رساندن به مؤمن حرام 📛 است. الناس 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🌻 کلام شهدا 🌻 مردم عزيز ايران! شما در آزمايش الهي قرار گرفته‌ايد و تا به حال از عهده‌ي آن برآمده‌ايد سعي كنيد از اين به بعد هم همان‌گونه باشيد و افتخار كنيد كه خداوند شما را وسيله‌ي نجات اسلام قرار داده است. 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
💐 سیره شهدا 💐 یکی از هم دوره ای های شهید بابایی در آمریکا میگفت: توی آمریکا دوره ی خلبانی میدیدیم، یه روز دیدم روی بولتن پایگاه (ریس) مطلبی رو نوشته که نظر همه رو جلب کرده بود. مطلب هم این بود: دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خود دور کند! تا این مطلب رو خوندم، رفتم سراغ عباس و گفتم: عباس قضیه چیه؟ اولش نمیخواست بگه، بعدشم آروم سرشو بالا آورد و گفت: چند شب پیش بد خواب شده بودم، رفتم میدون چمن تا کمی بدوم، کلنل (باکستر) و زنش منو دیدن، از شب نشینی می اومدن. کلنل به من گفت: این وقت شب برا چی میدوی؟ بهش گفتم: دارم ورزش میکنم. گفت: راستشو بگو. گفتم: راستش محیط خوابگاه خیلی آلوده هست، شیطون آدمو بدجوری اذیت میکنه، اگه آدم حواسشو جمع نکنه به گناه می افته، بعدشم گفتم: میدونی دین ما برای این طور وقتا چه توصیه ای می کنه؟ عمل سخت انجام بدین! سرلشکر 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
😊 لبخند شهدایی 😊 حاج صادق بعد از عملیات بود. حاج صادق آهنگران آمده بود پیش رزمندگان برای مراسم دعا و نوحه خوانی. برنامه که تمام شد مثل همیشه بچه‌ها هجوم بردند که او را ببوسند و حرفی با او بزنند. حاج صادق که ظاهراً عجله داشت و می خواست جای دیگری برود، حیله ای زد و گفت: «صبر کنید صبر کنید من یک ذکر را فراموش کردم بگویم، همه رو به قبله بنشینند، سر به خاک بگذارید و این دعا را پنج مرتبه با اخلاص بخوانید». همین کار را کردیم. پنج بار شده ده بار، پانزده بار، خبری نشد که نشد. یکی یکی سر از سجده برداشتیم، دیدیم مرغ از قفس پریده! 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 زندگی نامه شهدا 🇮🇷 نام شهيد علي اصلي پور فرقاني تاریخ و محل شهادت 29/6/60 تهران گروه شهید ترور زندگینامه شهيد علي اصليپور فرقاني در سال ۱۳۴۳ش چشم به جهان هستي گشود. علي در كودكي بهدنبال درگذشت پدر و مادرش، از دامن پرمهر مادر و سايه آرامش‌بخش پدر محروم شد و سرپرستي او را خواهرش به عهده گرفت. وي تحصيلات خود را پس از گذراندن دوره ابتدايي و راهنمايي، در هنرستان صنعتي سيدجمال‌الدين اسدآبادي در رشته برق ادامه داد. علي با تعهد به مكتب رهايي‌بخش اسلام در جريان پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي و پس از آن فعالانه در انجمن اسلامي هنرستان به خدمت مشغول شد و به بسيج مدرسه طلاچيان پيوست و در رشد و گسترش آن نقشي مؤثر ايفا نمود. با شور و اشتياق، آموزش‌هاي نظامي را فرا گرفت و با شروع جنگ‌ تحميلي رژيم بعثي عراق عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران، بهطور شبانه‌روزي در بسيج به فعاليت و حراست از انقلاب پرداخت. علي بهواسطه علاقه و استعداد فراواني كه داشت، در مدت كوتاهي توانست چند قطعه بمب و نارنجك الكترونيكي و دستي بسازد و در اختيار بسيج قرار دهد تا در جبهه‌هاي جنگ مورد استفاده قرار گيرند. او آنقدر فعال و باشهامت بود كه روزها در محل مأموريتش تا ۱۵ ساعت مداوم به پاسداري مي‌پرداخت و در حراست از اسلام از جان مايه مي‌گذاشت. علي از دشمنان انقلاب بيزار بود. بارها توسط ايادي آمريكا مورد ضرب و جرح قرار گرفته و چندي در بيمارستان بستري شد. علي اصليپور فرقاني در روز بيست و نهم شهريورماه سال ۱۳۶۰ هجري شمسي درحاليكه با چند تن از يارانش به حفاظت از نمايشگاه جنگ در خيابان استاد مطهري مشغول بود، مورد يورش ناجوانمردانه سه تن از تروريست‌هاي منافق قرار گرفته و زخمي شد؛ با اين حال به تعقيب منافقين پرداخته و يكي از آنان را با تير زد. اما ماشين ديگر منافقين از پشت سر، علي را به رگبار بست و يك تير به قلبش اصابت نمود و شهيد علي اصليپور فرقاني در سن ۱۷ سالگي به صف عاشورائيان پيوست. 🌷 @byadshohada🌷 باماباشهدابمانید🖕🖕🖕
🌼 کلام شهدا 🌼 ارتباط خود را با خداوند دائماً برقرار نموده و از تهجد و قرائت قرآن و دعا و توسل غفلت نورزيد، ولي يك نكته را دقت نماييد كه پرداختن به مستحبات تا حدي جايز است كه جلوي كارهاي واجب شما را نگيرد. 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🌻 سیره شهدا 🌻 رفتم سراغ محمد. با اصرار از او خواستم بیاید مسجد اردوگاه. چند دقیقه بعد وارد مسجد شدیم. مراسم در حال برگزاری بود. گفتم: محمد نوبت شماست. با تعجب پرسید: چی؟ گفتم: باید بخونی. این همه میهمان آمده. بهتر از تو هم برای مداحی نداریم. اما هر کاری کردم بی فایده بود. نخواند که نخواند! با هم رفتیم بیرون. گفتم: حسابی ما رو ضایع کردی! گفت: بیشتر خودم را ضایع کردم! بعد مکثی کرد و گفت: مداحی توی این مجلس برای رضای خدا نبود! _زاده 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
😊 لبخند شهدایی 😊 👺آقای زورو (zorro) جثه‌ ریزی‌ داشت‌ و مثل‌ همه‌ بسیجی ها خوش‌ سیما بود و خوش‌ مَشرَب‌. فقط‌ یک‌ کمی‌ بیشتر از بقیه‌ شوخی‌ می‌کرد. نه‌ اینکه‌ مایه‌ تمسخر دیگران‌ شود، که‌اصلاً این‌ حرف ها توی‌ جبهه‌ معنا نداشت‌. سعی‌ می‌کرد دل‌ مؤمنان‌ خدا را شادکند. از روزی‌ که‌ آمد، اتفاقات‌ عجیبی‌ در اردوگاه‌ تخریب‌ افتاد. لباس های‌ نیروها که‌ خاکی‌ بود و در کنار ساکهای شان‌ افتاده بود، شبانه‌ شسته‌ می‌شد وصبح‌ روی‌ طناب‌ وسط‌ اردوگاه‌ خشک‌ شده‌ بود. ظرف‌ غذای‌ بچه‌ها هر دو، سه‌ تا دسته‌، نیمه‌های‌ شب‌ خود به‌ خود شسته‌ می‌شد. هر پوتینی‌ که‌ شب‌بیرون‌ از چادر می‌ماند، صبح‌ واکس‌ خورده‌ و برّاق‌ جلوی‌ چادر قرار داشت‌... او که‌ از همه‌ کوچکتر و شوختر بود، وقتی‌ این‌ اتفاقات‌ جالب‌ را می‌دید، می‌خندید و می‌گفت‌:" بابا این‌ کیه‌ که‌ شب ها زورو بازی‌ در می‌آره‌ و لباس‌ بچه‌ها و ظرف‌ غذا را می‌شوره‌؟" و گاهی‌ هم می‌گفت‌: "آقای‌ زورو، لطف‌ کنه‌ و امشب‌ لباس های‌ منم‌ بشوره‌ وپوتین هام‌ رو هم‌ واکس‌ بزنه‌." بعد از عملیات‌، وقتی‌ "علی‌ قزلباش‌" شهید شد، یکی‌ از بچه‌ها با گریه‌ گفت‌:" بچه‌ها یادتونه‌ چقدر قزلباش‌ زوروی‌ گردان‌ رو مسخره‌ می‌کرد؟ زورو خودش‌ بود و به‌ من‌ قسم‌ داده‌ بود که‌ به‌ کسی‌ نگم‌ 🌷🌷 @byadshohada 🌷🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 زندگی نامه شهدا 🇮🇷 نام احمد رجب خیشگر تاریخ و محل شهادت 59/7/3 -سوسنگرد گروه دفاع مقدس زندگینامه در يکي ار روزهاي زيباي سال ۱۳۳۹ش، در جمع مهربان و صميمي خانواده‌اي متدين در شهر دزفول، چشم به جهان هستي گشود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند. در سالهاي اوج‌گيري مبارزات ملت ايران براي به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي، به صف قيام مردمي پيوست و از ادامه تحصيل بازماند. پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي، احمد به استخدام ارتش جمهوري اسلامي ايران درآمد. وي، دوره آموزشي نظامي را در زادگاهش دزفول گذراند تا اينکه جنگ تحميلي با تجاوز نيروهاي رژيم بعثي به مرزهاي ميهن اسلاميمان شروع شد. احمد با شور و اشتياقي فراوان به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شتافت و به پادگان دشت آزادگان سوسنگرد اعزام و در جبهه‌هاي الله‌اکبر مستقر گرديد. او مردانه سلاح بر دوش کشيد و در مقابل تجاوزگريهاي دشمن بعثي ايستادگيها کرد. احمد بهواسطه حماسه‌ها و دلاوريهاي فراوان که از خود نشان داد به درجه گروهان يکمي نائل گرديد. سردار جوان سپاه اسلام دليرانه زخم جنگ را چشيد و از جبهه محروم شد. اما موضوع را از خانواده پنهان نمود و سرانجام در تاريخ سوم مهرماه سال ۱۳۵۹ هجري شمسي در سن بيست سالگي عاشقانه به سوي ملکوت اعلي پرواز نمود. محل دفن پيکر مطهر شهيد احمد رجب خيشگر به دست دژخيمان بعثي افتاد و هنوز هم به وطن بازنگشته است. 🌷 @byadshohada🌷 باماباشهدابمانید🖕🖕🖕