🇮🇷 سیره شهدا 🇮🇷
🔸بابک خیلی خونسرد، آرام و مهربان و کاملا مد روز بود و همانطور که در تصاویر بعد از شهادتش همه دیدند خیلی خوشتیپ، خوشچهره و خوشهیکل بود.
🔸بابک به خیلی چیزها باور و اعتقاد داشت و نسبت به پیامبر و ائمه اطهار احترام زیادی قائل بود و در رفتارهای اجتماعیش نشان میداد کاملا با نماز و با خدا بود و کمک کردن به دیگران را بسیار دوست داشت، به مسجد محلهشان میرفت و همیشه در نماز جماعتها شرکت میکرد
مدافــــــع حــــرم
#شهیدبابک_نورےهریس
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
او خودش را کشت!.mp3
987.1K
علت نفوذ شهدا در قلوب مردم و جوانان و چرایی عدم تأثیر برخی کارهای فرهنگی در جامعه
به روایت حاج حسین یکتا
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 #شاخه_گلی_از_نهج_البلاغه 🇮🇷
🌴✨🌴امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
💠آن کس که بدون آگاهى (و مطالعه کافى) به انجام دادن کار پردازد همچون کسى است که از بى راهه مى رود و چنين کسى هر قدر جلوتر مى رود از منزل مقصود فاصله بيشترى مى گيرد ولى آن کس که از روى آگاهى عمل مى کند همچون رهروى است که در جاده روشن گام بر مى دارد (و به زودى به مقصد مى رسد.
☘️📒☘️نهج البلاغه، خطبهی: 154.
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
6.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 مگر حجاب عقلانیست؟
✊️ نه به حجاب اجباری در دانشگاه تورنتوی کانادا!
شاید ما بدجوری دین را تعریف کردیم...
#پویش_حجاب_فاطمے
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 #رمان_عاشقانه_دو_مدافع 🇮🇷
#قسمت_چهلوششم
چشمامو بستم😑 و گفتم: علےجاݧ وسایلات و آماده کردے⁉️
جوابم و نداد
شونہ کردݧ موهام کہ تموم شد شروع کرد بہ بافتنشوݧ
برگشتم سمتش و دوباره پرسیدم : وسایلات و جمع کردے⁉️
پوفے کرد و سرش و انداخت پاییݧ
نه جمع نکردم😔
إ خوب بیا با هم جمعشوݧ کنیم
باشہ واسہ فردا الاݧ هم مݧ خستهام هم تو ...😞
حرفشو تایید کردم اما اصلا دلم نمیخواست بخوابم
میخواستم تا صبح باهاش حرف بزنم و نگاش کنم .😶
اصلا کاش صبح نمیشد....
امروز جمعهاست اسماء نزاشتے بخوابما😴
پوووفے کردم و گفتم: ببیݧ علے مݧ از دلت❤️ خبر دارم .میدونم کہ آرزوت بوده کہ برے الانم بخاطر مݧ دارے ایݧ حرفارو میزنے و خودتو میزنے بہ اوݧ راه با ایݧ کارات مݧ بیشتر اذیت میشم😔
پاشو ساکت🎒 رو بیار زیاد وقت نداریم
چیزے نگفت.از جاش بلند شد و رفت سمت کمد، درشو باز کرد و یہ ساک
نظامے بزرگ کہ لباسهاے نظامے داخلش بود و آورد بیروݧ
ساک رو ازش گرفتم و لباسها رو خارج کردم، خوب علے وسایلے رو کہ احتیاج دارے و بیار کہ مرتب بزارم داخل ساک
وسایل هارو مرتب گذاشتم.😐
باورم نمیشد خودم داشتم وسایلشو جمع میکردم کہ راهیش کنم .
علے ماماݧ اینا میدونݧ❓❓
آره ولے اونا خیالشوݧ راحتہ تو اجازه نمیدے کہ برم خبر ندارݧ کہ...
حرفش و قطع کردم. اردلاݧ چے⁉️ اونم میدونہ⁉️
سرشو بہ نشونہے تایید تکوݧ داد
اخمے کردم😠 و گفتم: پس فقط مݧ نمیدونستم😔
چیزے نگفت .
اسماء جمع کردݧ وسایل کہ تموم شد .پاشو ناهار بریم بیروݧ.
قبول نکردم
امروز خودم برات غذا🍲 درست میکنم...
پلہهارو دوتا یکے رفتم پاییـݧ
بابا رضا طبق معمول داشت اخبار نگاه میکرد🌐
وارد آشپزخونہ شدم مادر علے داشت سبزے پاک میکرد.
سلام ماماݧ
إ سلام دخترم بیدار شدے؟؟ حالت خوبہ⁉️
لبخندے زدم😊 و گفتم: بلہ خوبم ممنوݧ.
ماماݧ ناهار کہ درست نکردید؟؟
نه الاݧ میخواستم پاشم بزارم شماها هم کہ صبحونہ نخوردید
میل نداریم ماماݧ جاݧ .
اگہ اجازه بدید مـݧ ناهارو درست کنم
نه اسماء جاݧ خودم درست میکنم شما برو استراحت کــݧ.🛌
بااصرارهاے مـݧ بالاخره راضے شد.
خوب قورمہ سبزے بزارم⁉️
الاݧ نمیپزه کہ
اشکال نداره یکم دیرتر ناهار میخوریم .
علے دوست داره امشبم کہ میخواد بره گفتم براش درست کنم.
مادر علے از جاش بلند شد و اومد سمتم.کجا میخواد بره⁉️😳
واے اصلا حواسم نبود از دهنم پرید.
إم .إم هیچ جا ماماݧ
خودت گفتے امشب میخواد بره
ابروهام و دادم بالا و گفتم: مـݧ؟؟؟؟حتما اشتباه گفتم
خدا فاطمہ رو رسوند با موهاے بهم ریختہ و چهره ے خواب آلود😴 وارد آشپزخونہ شد
با دیدݧ مـݧ تعجب کرد :إ سلام زن داداش اینجایے تو⁉️
بہ سلام خانم .ساعت خواب??
واے انقد خستہ بودم بیهوش شدم
باشہ حالا برو دست و صورتت و بشور بیا بہ مـݧ کمک کـݧ😊
📝 #ادامـــــهدارد ...
#نویسنـــــده⇩↯⇩
✍ خانم علیآبـــــادی
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
°•|🌿🌹
#سلام_بر_شهدا
شهــــ🌷ــــدا
مـرغاڹ خونیــڹ
حریمـ ڪبریایی خداوند هستند
ڪه قطراتــ خونيڹ آنهاست
ڪه از عنبر و مشڪ
خوشبوترستــ
و عطر جنتــ عصاره عطر
خونیڹ آنها است..
#اَللّهُمَّارْزُقْناتَوْفِیقَالشَّهادَةِفِیسَبِیلِکَ
#ســــــلامــ
#صبحتون_حسینـی
#رزقتـــــون_کربلایــــی
#دلاتـــــون_شھـــــدایـــــے
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 #فرازی_از_وصّیتنامه 🇮🇷
🔹پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدرکه آلوده اش شوم و خویش را فراموش و گم کنم. علی وار زیستن و حسین وار شهیدشدن را دوست دارم. الگوهای جاوید یک مؤمن از بندهای هوی وهوس رستن است و من این الگو را نیزدوست داشتم.
🔸عزیزان این را می دانید که هر کس معامله ای را انجام دهد و سود ببرد خرسند و خوشنود است و من معامله ای انجام دادم نه با مخلوق بلکه با خالق و خدای خویش. خریدار خداست و فروشنده من حقیر، مورد معامله جان و مال این گناهکار و سودآن بهشت است. چه کسی به عهدش در این معامله از خدا وفادارتر است و خواهد بود؟
#شهیدقربانعلی_بیدهندی
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
tojih-gonah.ali_.mp3
2.7M
🔊فایل صوتی #کوتاه
🔰 توجیه گناه 🔰
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
💔|🌹🍃
°•{سردار خلبان
#شهیدحمیدرضاسهیلیان💔🍃}•°
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#افتخارات🔻
🔻➖یکی از افتخارات بزرگ شهید سهیلیان، آزاد کردن سرپل ذهاب بود. آن هم درست زمانی که از تهران، دستوری مبنی بر تخلیه پادگان سرپل ذهاب و از بین بردن مهمات داده شده بود تا مبادا انبار مهمات به دست دشمن بیفتد.
🔻➖حمیدرضا دستور رسیده را نادیده گرفت و اعلام کرد: هر کس می خواهد از این پادگان برود، برود. اما هیچ کس حق ندارد یک بالگرد را از این جا خارج کند.
🔹➖حمیدرضا در حالی دستور را نادیده گرفت که حتی دشمن، سیم های خاردار پادگان را رد کرده بود. به گفته شهید شیرودی حمیدرضاآن چنان برای آزادکردن سرپل ذهاب، مصمم بود که روی چمن های پادگان یکه و تنها و با اراده راسخ نشسته بود و نمی شد تنهایش گذاشت. به همین خاطر، من و چند تن از دوستان به طرفش رفتیم و اعلام آمادگی کردیم و در عملیات گسترده ای که با فرماندهی شهید سهیلیان انجام شد، به کمک خدا و همراهی دوستان، پادگان سرپل ذهاب آزاد شد.➖🔹
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 روایتگری شهدا 🇮🇷
شب کربلای پنج پلاکش رو کند و پرت کرد تو کانال پرورش ماهی. رفیقش گفت: چیکار داری میکنی؟! چرا پلاکت رو میکنی؟ الان تیر میخوری، مفقود میشی. گفت: «فلانی! من هرچی فکر میکنم امشب تو شلمچه ما تیر میخوریم؛ با این آتیشی که از سمت دژ میاد، دخلِ ما اومده. من یه لحظه به ذهنم گذشت اگه من شهید بشم جنازهی ما که بیاد مثلاً جلوی فلان دانشگاه عجب تشییعی میشه! به دلم رجوع کردم دیدم قبل از لقاء خدا و دیدار خدا، #شهوت_شهادت دارم. میخوام با کندن این پلاکه و با نیامدن جنازه یقین کنم که جنازهای نمیاد که تشییع بشه که جمعیتی بیاد و این شهوت رو بخشکونم.» تیر خورد و مفقود شد...
مفقود شد؟!
اگه مفقود شد چرا خاطرههاش گفته میشه؟ چی برا خدا بود و تو اَبَر کامپیوتر خدا گم شد؟ خدا یه زیر خاکیهایی داره که نگه داشته روز قیامت رو کنه و بگه دیدید ملائک؟ ببینید این هم جوون بوده. اونجا فتبارک الله أحسن الخالقین رو ثابت میکنه!
🎙به روایت حاج حسین یکتا
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
6.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوالی اساسی
اگر «لااِکراهَ فِي الدّین»
هیچ اجباری در دین نیست...
پس چرا #حجاب در ایران اجباریست⁉️
جوابی فوق العاده به علت اجباری بودن حجاب درجامعه.
#پویش_حجاب_فاطمے
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷#رمان_عاشقانه_دو_مدافع🇮🇷
#قسمت_چهلوهفتم
با کمک فاطمہ غذا رو گذاشتم🍲 تا آماده شدنش یکے دو ساعت طول میکشید
علے پیش بابا رضا نشستہ بود
از پلہها رفتم بالا وارد اتاق علے شدم و در و بستم، بہ در تکیہ دادم و نفس عمیقے کشیدم اتاق بوے علے رو میداد
میتونست مرحم خوبے باشہ زمانے کہ علے نیست🍃
همہ جا مرتب بود و ساک نظامیش و یک گوشہے اتاق گذاشتہ بود
لباسهاش رو تخت بود
کنار تخت نشستم و سرمو گذاشتم رو لباسها چشمامو بستم😑
ناخودآگاه یاد اوݧ باز و بند خونے کہ اردلاݧ آورده بود افتادم💬
اشک از چشمام جارے شد 😭 قطرات اشک روے لباس ریخت
اشکهامو پاک کردم و چشمامو بستم، دوست نداشتم بہ چیزے فکر کنم ، بہ یہ خواب طولانے💤💤 احتیاج داشتم ، کاش میشد بعد از رفتنش بخوابم و وقتے کہ اومد بیدار شم.
با صداے باز و بستہ شدݧ در بہ خودم اومدم.
علے بود😍
اسماء تنها اومدے بالا ؟؟چرا مـݧ صدا نکردے کہ بیام⁉️
آخہ داشتے با بابا رضا حرف میزدے
راستے علے نمیخواے بهشوݧ بگے؟؟
الاݧ با بابا رضا حرف زدم و گفتم بهش: بابا زیاد مخالفتے نداره اما ماماݧ نه قرار شد بابا با ماماݧ حرف بزنہ🍃
اسماء خوانواده ے تو چے؟؟
خوانوادهے مـݧ هم وقتے رضایت منو ببینـݧ راضے میشݧ
اسماء بگو بہ جوݧ علے راضےام.
راضے بودم اما نه از تہ دل❤️ جوابے ندادم، غذا رو بهونہ کردم و بہ سرعت رفتم پاییݧ😔
مادر علے یہ گوشہ نشستہ بود داشت گریہ میکرد😭
پس بابا رضا بهش گفتہ بود
با دیدݧ مݧ از جاش بلند شد و اومد سمتم
چشماش پر از اشک بود 😭
دوتا دستش و گذاشت رو بازوم و گفت: اسماء، دخترم راستش و بگو تو بہ رفتݧ علے راضے هستی⁉️
یاد مامانم وقتے اردلاݧ میخواست بره افتادم، بغضم گرفت سرم و انداختم پاییݧ و گفتم: بلہ😔
پاهاش شل شد و رو زمیݧ نشست
بر عکس ماماݧ آدم تو دار و صبورے بود و خودخوري میکرد
دستش و گرفت بہ دیوار و بلند شد و بہ سمت اتاقشوݧ حرکت کرد 😔
خواستم برم دنبالش کہ بابا رضا اشاره کرد کہ نرو
آهے کشیدم و رفتم بہ سمت آشپزخونہ غذا آماده بود 🍲
سفره رو آماده کردم و بقیہ رو صدا کردم
اولیـݧ نفر علے بود کہ با ذوق شوق اومد 😍
بعد هم فاطمہ و بابا رضا
همہ نشستـݧ
علے پرسید: إ پس ماماݧ کو؟؟
بابا رضا از جاش بلند شد و گفت: شما غذا رو بکشید مـݧ الاݧ صداش میکنم
بعد از چند دیقہ مادر علے بے حوصلہ اومد و نشست😞😔
غذاها رو کشیدم
بہ جز علے و فاطمہ هیچ کسے دست و دلشوݧ بہ غذا نمیرفت
علے متوجہ حالت مادرش شده بود و سعے میکرد با حرفاش ما رو بخندونہ🙃
ساعت ۵ بود گوشے و برداشتم و شمارهے اردلاݧ و گرفتم📲
بعداز دومیـݧ بوق گوشے برداشت.
الو
الو سلام داداش
بہ اهلا و سهلا کربلایے اسماء خوبے خواهر⁉️ یہ خبرے چیزے از خودت ندیا مـݧ اخبارتو از شوهرت میگیرم
خندیدم😂 و گفتم خوبے داداش، زهرا خوبہ⁉️
الحمدوللہ
داداش میدونے کہ علے امروز داره میره ، میشہ تو قضیہ رو بہ ماماݧ اینا بگے؟؟
گفتم اسماء جاݧ
گفتے؟؟؟!!
آره خواهر ما ساعت ۸ میایم اونجا براے خدافظے✋
آهے کشیدم و گفتم باشہ خدافظ.
ظاهرا مـݧ فقط نمیدونستم ،پس واسہ همیـݧ بهم زنگ نمیزنـݧ😔 میخواݧ کہ تا قبل از رفتنش پیش علے باشم..
📝 #ادامـــــهدارد ...
#نویسنـــــده⇩↯⇩
✍ خانم علیآبـــــادی
🌷 @byadshohada 🌷
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆