11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر دو رفتند وبرنگشتند
اما این کجا و آن کجا
🌷شهید علی محمد صباغ زاده 🌷
از همسایه ها بود. می گفت: کنار خیابان بساطم را پهن کردم.اطراف را می پاییدم تا مشتری از راه برسه.چند دقیقه بعد
سروکله ی علی محمد پیدا شد.
گفت : سلام خسته نباشی.
من هم سلام کردم و گفتم: علی آقا، چیزی لازم داری بفرما...
نگاهش را انداخت روی بساطم.
منتظر بودم تا چیزی انتخاب کند.که سرش را بالا گرفت و گفت: این شانسی هایی که
می فروشی روش عکس زنای بی حجابه،
می دونی با این کار داری گناه رو پخش
می کنی؟...
تازه پولی هم که درمیاری حرومه.جمع کن چیزای دیگه ای بفروش.
علی محمد حرف می زد و من نگاهم روی قیافه ی یک نوجوان نُه ساله خشک شده بود!
✍ کتاب مزد اخلاص به نقل از مادر شهید🌷🌷🌷
🌷 شهید علی محمد صباغ زاده 🌷
خوب یادم هست که با موتور می رفتیم و علی از پشت موتور سرش را کرده بود توی گوشم و برایم حرف می زد. می گفت: دشمن همیشه بیداره،دنبال یه راه وروده تا انقلاب رو نابود کنه، وقتی دیدن نمی تونن کاری کنند کودتاها و ... بعد هم با صدام وارد شدن تا با ما بجنگن... ما نباید بذاریم دشمن به هدف خودش برسه... باید مراقب باشیم...
همیشه برام سوال بود که چرا علی آقا محاسنش بلنده، یه بار بهش گفتم:
علی آقا عجب ریش های قشنگی داری؟
عمیق شد و با تامل گفت: اینا ظاهر قضیه است ! ریش باید ریشه داشته باشه،
ریش اش رو هم باید در تقوا جست وجو کرد.نباید عوام فریبی کنیم.
✍ به نقل از همرزم شهید کتاب مزد اخلاص🌷🌷🌷
23.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸علت شاد بودنِ بعضی از افراد این نیست که همه چیز در زندگیشون خوبه؛
اونها شاد هستند چون میتونندچیزهای خوب درزندگیشون رو ببینند...
🌸🍃
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی کن و لبخند بزن
بخاطر آنهایی که
با لبخندت زندگی می کنند
از نفست آرام می گیرند
و به امیدت زنده هستند
🌹🌷