رزی عزیزم، ایندفعه این نامه برای خودته💘.
یه جورایی برای رزانای کوچک که برای سال هشتم ذوق داشت، برای رزی حال و برای رزیِ آینده؛ اول از همه بگم رزانای کوچک عزیزم من تمام ویدیو مسیج های تابستونت و حرفات رو یادمه. یادمه که میگفتی"هشتم سال منه" و مطه میگفت ادی هم میگفت امسال سال منه و مرد اما خب من هنوز زندم نگران نبا____. بزار بهت بگم که توی مهر بود که با نیل بالاخره دوستی ت شروع شد، دستبند جدید به دستت و جاکلیدی اون اضافه شد، رزی عزیزم باید بهت بگم که پان پان مثل همیشه درست مثل پارسال و حتی بیشتر ترکت نکرد و همیشه حامی ت بود، دریا با مشاوره هاش و دلقک بازیاش تو رو وسط گریه خندوند، با مطه طبق معمول دوستی تون خیلی بالا پایین زیادی داشت اما درکل بازم یک روحید در دو جسم و چطوری یک روح میتونه از خودش جدا شه؟ رزی عزیزم خورشید تو انقدر درخشید که به تو هم نور داد، باید بگم هنوز گاهی خجالت میکشیا ولی خب خیلی کمتر شده تبریک میگم☀️. کلاغا موقع حلقه زدن نگاهدار ت بودن و من دلم میخواد تمام حلقه زدنا و اون حالت نور خورشید روی موهات و دستت و دستبندت رو دوست دارم بهت بگم، اون دژاوو یهو رنگین کمون پدیدار شدن وسط حلقه زدن درست وقتی داشتی میخندیدی رو هم دوست دارم بهت بگم.
رزی عزیزم تو در آغوش گرفته شدی بار ها وبار ها و سه شنبه ای بود که آغوشی رو دریافت کردی که به جرئت میتونم بگم اون آغوش حتی گرم تر از خورشید بود.
آیا هشتم واقعا سال تو بود؟ بله به نظر من هشتم در کنار مراقبت آپولو و همچنین "بغل شش نفره" و تمام مهربونی های باقی دوستات از جمله s خانم سال تو بود و بهت تبریک میگم و در آخر بهت بگم که من برات آرزو میکنم که نهم هم بهت خوش بگذره و نهم هم سال تو باشه. خوشحالم که عشق دادی و عشق دریافت کردی.