دیگر بغضی ندارم که از گلوی زخم خورده ام ردش کنم، نفس های که پر از حرف هستند را با فشاری عمیق از سینه ام خارج میکنم ، لبانم را با زبانم تر میکنم و چشم هایم را میبندم ؛🍂🖤
شب ها
قبل از خواب
ليست كارهاى مهم فردا را
مي نويسم
و صبح همه را كنسل ميكنم
جز
"دوست داشتنت"
#ماهےنوشت
دلیل می خواستم
برایِ این همه دیوانگی ام که در خود میپروراندم
شاهکار کردی که آمدی جانم به قربانت
#ماهےنوشت
دورم رو خالی کردم که در تمامی جهات زندگیم
از هر بعد و زاویه ای
از هر دیدگاهی
فقط تو رو حس کنم و بفهممت
#ماهےنوشت