eitaa logo
『ڪاکٺوس🌵』
306 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
427 ویدیو
8 فایل
♡عاشق ࢪا ڪہ بࢪ عڪس ڪنے مے شود “ قشا؏ ” دهخدا ࢪا مے شناسے؟ لغٺ نامہ اش ࢪا ڪہ باز ڪࢪدم نوشٺہ بود قشا؏ دࢪدے ڪہ آدم از دࢪمان آن مایوس مےشود.♡
مشاهده در ایتا
دانلود
من یاد گرفتم به همه بگم خوبم .. به جز یه نفر!میدونی چرا؟؟ چون بقیه برام اهمیتی ندارن که باعث خوشحالی یا ناراحتیم بشن؛ولی اون یه نفره که میتونه واقعا منو ناراحت کنه اون تنها کسی که میتونه حالمو درستش کنه نه بقیه :)
آدم‌ها دو تکه دارند: یک تکه از آدم‌ها دلت را به دست می‌آورد، تکه دیگرشان دلت را می‌شکند. یک تکه از آدم‌ها لبخند به لبت می‌آورد، یک تکه‌شان اشکت را درمی‌آورد. یک تکه از آدم‌ها دست‌ودل‌باز است‌‌، تکه دیگرشان حساب همه‌چیز را دارد. یک تکه از آدم‌ها دلگرمت می‌کند، یک تکه‌شان پشیمانت می‌کند. یک تکه از آدم‌ها خاطره خوش می‌سازد، تکه دیگرشان ساخته‌ها را ویران می‌کند. آدم‌ها را به‌خاطر تکه روشن‌شان دوست داریم، به‌خاطر تکه تاریکشان از آنها بیزار می‌شویم. گاهی به‌خاطر یک تکه، تکه‌ی دیگر را می‌پذیریم، گاهی قیدش را می‌زنیم...
حوصله هیچکسیو ندارم، فقط حوصله یکیو دارم که اونم حوصله منو نداره...
کاش می فهمیدین که تیکه تیکه کردن قلب یه انسان،گناهی نیست که با ببخشید حل بشه^^
بچه ها لینک رو عوض کردم خیلی شلوغ شده بود حرفی داشتین تو لینک جدیده بگین 🙃
والپیپر✨👼🏻
🌻 به نام خداوند عشق و زمین و مهر هر کدام گوشه‌ای در خلوت خود بودیم... یکی می نوشت🖊 ولی به تنهایی... یکی می‌خواند🎙 ولی به تنهایی... یکی مهارت داشت در اجرا و همه مهارتی داشتیم... ولی به تنهایی... طاقتمان که سرآمد گفتیم کاری کنیم برای هنرمان... تا شرمنده خود نمانیم جمع شدیم کنار هم تا بگویم از حال خوشمان و بخوانیم و درک کنیم یکدیگر را حال تمنا داریم شما نیز همراهی مان کنید در این دلخوشی جوانی و امیدوار هستیم لذت ببرید مانند ما که در کنار شما هستیم
🙂🖤❤
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شال گردنی برایت بافته ام..‌. گذاشته ام وقتی آمدی خودم به گردنت بیاندازم منتظر خیره به در نگاه میکنم عقربه هارا میشمارم و گوش میسپارم به صدای در مبادا باز شود و من نشسته باشم یا خوابم برده باشد دوست دارم زمانی که می آیی خودم به استقبالت بیایم خودم کت را از تنت در بیاورم و باهم رویِ مبلِ دو نفره یِ خانهِ کوچکِ نقلی مان چای بخوریم... فیلمی تماشا کنیم ترجیحا طنز... دلم میخواهد فقط بخندی... در این افکار هستم که در باز میشود... از جا میپرم... با لبخند نامم را صدا میزنی و قند در دلم آب میکنی... تمام قد خنده میشوم... چای خوش رنگی برایت میریزم... کنارت مینشینم... و باهم روی همان مبل دو نفره خانه کوچک نقلی مان مینشینیم... و تو از روزت میگویی و من از کار هایی که برای خودمان انجام داده ام... شادیم و میخندیم... و هیچ در سر نداریم بجز عشقی که اکنون هست... غرق نگاهت میشوم... ناگهان از خواب میپرم... شال گردنت را در آغوش گرفته ام... و به شعله سوزان شومینه خیره میشوم... و به جای خالی ات... و تماشا میکنم فیلمی تراژدی... و تو... هرگز نمی آیی.. شال گردنی برایت بافته ام.. نه میدانم‌چند رج است... نه میدانم چند گره دارد... فقط میدانم برای توست... فقط میدانم با هر گره یک بوسه و دوستت دارم برایت کنار گذاشته ام... برای تویی... که هرگز نمی آیی.. شال گردنی برایت بافته ام...
جآن دلم... یک شب دیگر هم‌گذشت و چشمم تورا ندید... نه اینکه ندیده باشمت... نه.. تو هرلحظه مقابل منی... اما حسرتم از این است که چرا... نمیدانم چطور بگویم... پس شبت بخیر نازنین دور من♥️