آنقدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه میافتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست...
خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم...
چهرهات تمام زندگی مرا در آینهی واقعیت منعکس میکند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه میماند!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته میکند...
همهی شادیهایم در یک لبخند تو خلاصه میشود و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همهی شادیها و خوشبختیهای دنیا را در خطوط درهم فشردهی آن - چهرهای که خدا میداند چقدر دوستش میدارم - گم کنم...
من اگر پسر بودم شروع میکردم به دوست داشتن دختری که سنش کمه ! قبل از اینکه عاشق بشه...قبل از اینکه...خیابونی...عطری...اهنگی !
اسمی... دلشو بلرزونه!
می دونین؟! به نظرم دخترای عاشق ترسناک ترین موجودات زمین ان!حتی اگه ماجرایی مربوط به گذشته باشه...خیلی گذشته...
بعضی تصویرا برای یه مرد خیلی میتونه غمگین باشه...مثل...تصویر دختری که توی ماشین کنارته و سرش رو تکیه داده به شیشه و یه آهنگ و با بغض گوش میده... مثل وقتی که اسم یه مغازه یا کوچه آیی و با حسرت نگاه میکنه! یا وقتایی که وسط قدم زدن چشماشو میبنده و عطری که هوارو پر کرده رو با همه ی وجودش نفس می کشه...من اگه مرد بودم
طاقت دیدن این همه احساس به گذشته ی یه دختر و نداشتم! طاقت نداشتم... برای همینه که می گم شروع به دوست داشتن یه دختر می کردم ...وقتی سنش کم بود...اولین عشق یه دختر بودن بهترین اتفاق دنیاس! معنی هیچ وقت فراموش نشدن و میده... من اگه یه مرد بودم همه ی زندگی مو میدادم که اولین عشق یه دختر باشم...وقتی هنوز بشر به معجون جاودانگی نرسیده...این بهترین راهه...قلب یه دختر امن ترین جا واسه تا ابد نفس کشیدنه!♡