eitaa logo
『ڪاکٺوس🌵』
306 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
427 ویدیو
8 فایل
♡عاشق ࢪا ڪہ بࢪ عڪس ڪنے مے شود “ قشا؏ ” دهخدا ࢪا مے شناسے؟ لغٺ نامہ اش ࢪا ڪہ باز ڪࢪدم نوشٺہ بود قشا؏ دࢪدے ڪہ آدم از دࢪمان آن مایوس مےشود.♡
مشاهده در ایتا
دانلود
@gorbeh_gerafi حمایت کنید
۷۰ تا شدیم😌🎊🎉
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به بعضی مشکلات باید گفت: °نگران باش؛حل نمیشه°
「‌‌‌‌پـــانهادی‌به‌دلـــم‌ازهمه‌بیزارشـــدم...♡」
‌ ‌《..رفیق‌خونت‌تو‌قلبمه♥️🌿..》
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم🍋🍃 بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم 🌞اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم.🌚 تا زمانی که رفتار ما و تصمیم‌های ما به کسی آسیبی نمیزند،💕 ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛🕊🌴 چقدر زندگی‌ها که با این توضیح خواستن‌ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.
کوک کن ساعت احساست را روے يڪ حالت خوب که ‌دگرفرصت جبراني نيست و زمان قدرت برگشت ندارد هرگز لحظہ‌ها تکرارے‌ست زندگی کن اے دوست✨ بهتر از هر ديروز
خوش به حالشان...♡
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دستم رو گزاشتم رو قلبم و داد زدم...
سال بلوا ! داستان کتاب سال بلوا، در ذهن راوی کتاب که نوشافرین نام داره، اتفاق میفته و روایتگر عشقش به حسینای کوزه‌گره... آدم عجیب و غریبی که نوشا تمام وجودش رو تقدیمش می‌کنه، با این حال، سرنوشت چیزی دیگه‌ای رو برای عشاق قصه ما رقم می‌زنه و... اگه به کتاب‌هایی علاقه‌دارین که به‌شیوه جریان سیال ذهن روایت شده و درون‌مایه‌ش زن‌ستیزی، عشق ممنوعه، قدرت‌طلبی و وقایع سیاسی باشه، قطعا از خوندن این شاهکار عباس معروفی بسیار لذت خواهید برد. در کتاب به موضوع های مختلفی از جمله زن ستیزی، قدرت طلبی و عشق ممنوعه اشاره می کند. هر کدام از این مسائل تکه ای از داستان را شکل می دهد و مخاطب باید این تکه ها را همانند پازل کنار هم بچیند و در آخر به مفهوم اصلی داستان برسد. همین داستان را به شدت جذاب کرده است و باعث می شود خواننده از خواندنِ کتاب لذت ببرد.
برش هایی از کتاب بامداد خمار ! ➖ موهايش كه از جلو حلقه‌حلقه روى پيشانى‌اش غلتيده بود، تا آرنج دستش نمايان بود و رگ‌هاى آبى زير پوست تيره بر امتداد عضلات سخت و كشيده مى‌دويد. دوباره گفت: - سلام عرض كرديم‌ها ! بى‌اختيار به دو طرف خود نگاه كردم. هيچ كس نبود؛ - عليك‌سلام شما ظهر ها تعطيل نمي‌كنيد؟ _وقتى منتظر باشم نه. - مگر منتظر بودين؟ - بله! - منتظر كى؟ - منتظر شما. باز قلبم فروريخت. ➖ رحیم با دست به سینه‌ی لخت خود زد: " تو زن من شدی، من، رحیم نجار. چه از جانم می‌خواهی؟ اول همه چیزم خوب بود. یقه‌ی بازم، دست زبرم، موی آشفته‌ام، لباده‌ام، قبایم، گیوه‌ام. حالا چطور شد که یک دفعه همه چیزم اَخ شد؟ من همان نبودم که حالا دل با تو گفتنم هوس است؟"
من اونقدر قوی نیستم که رویاهایی که با تو ساختم رو با یکی دیگه زندگی کنم ، میفهمی ک!:)😔💔