هدایت شده از سقوط :)
بخاطر مردم ناراحت نشو!
همشون میمیرن:)
دیالوگ....
یکی از ترسناک ترین و منطقی ترین دیالوگایی بود که شنیدم
میدونی باید بی خیال شدن رو هر جور شده یاد بگیری
هر جور شده باید به خودت بفهمونی یه روزی یه سالمند متجرب میشی
یه سالمندی که دیگه عاشق نیست
دیگه مثل قبل برای اینکه دوستای قدیمیشو میبینه ذوق زده نمیشه
دیگه براش آب بازی تو اوج گرمای تابستون چیز لذت بخشی نیست
دیگه نای حرف زدن رو نداره
براش مهم نیست کسی قلبشو میشکنه یا نه
براش مهم نیست چه کسایی پیشش میمونن و چه کسایی ترکش میکنن
منتظر اون روزا نمون
از همین الان بیخیال باش
خوش باش
با اونایی که پیشتن روزهات رو بگذرون
نزار روزگار کاری کنه که بی خیالی رو یاد بگیری خودت یاد بگیر
مثل یه سالمند که میدونه شاید فردا زنده نباشه زندگی کن
خوشحالم که نسبت به یه سری آدما از اعماق وجودم بیخیال و بی تفاوت شدم
خیلیا دیگه برام بی ارزش شدن
من خودم اونا رو توی ذهنم بزرگ کرده بودم
اونقد بزرگشون کرده بودم که فکر می کردم اگه اینا نباشن من خیلی غمگینم
ولی من تونستم بی خیال اونا بشم
تونستم به اندازه ای که واقعا ارزش دارن کنارشون بمونم