قبول دارید دیگه که همتون فقط بازیگرای خوبی هستید؟🚶♀
نقش عاشق
نقش مادر نگران
نقش دوست
نقش خواهر
نقش پدر رو خیلی خوب بازی می کنید
من هیچ کی رو باور ندارم
هیچ کیو
حتی اونی که عاشقمه🚶♀
همتون فقط ادعا دارید
ادعا می کنید دوسم دارید
حتی تویی که عاشقمی
مامان
تو همش نگران جسمم هستی
وقتی صبحونه رو دیر بخورم غر میزنی
داروهام رو نخورم عصبی میشی
چرا همش جسمم باید قوی بشه؟
تا حالا فکر کردی که من روحم چقد داغونه؟
تو فقط بلدی نقش یه مادر نگران و خوب رو بازی کنی
اما من اگه مادر بشم نمیزارم دخترم پنهونی گریه کنه🚶♀
نمیزارم غصه بخوره
بغلش میکردم دست می کشیدم لای موهای بلند خرماییش
بوسش می کردم و بهش می گفتم نگران چی هستی تو مادرتو داری
مامان و بابام یه جوری از بچگی خواهرام و برادرم میگن که من حس میکنم اصلا بچگی منو ندیدن 🚶♀
انگار من یه بچه ی یتیم هستم که به فرزندی گرفتن 🚶♀
ادعا نکن من را میشناسی
تو بغض های دخترانه ام را ندیده ای
تو گریه های شبانه ام را ندیده ای
تو خاطراتم را زندگی نکرده ای
تو فقط بلدی مرا قضاوت کنی
فقط قضاوت
نگو چرا گرفته و دلگیرم
هیچی ازم نپرس
چون هر چیزی که بهت بگم آن را یک دلیل مسخره برای غصه خوردن میدانی
و به راستی هیچ کس مرا نفهمید🚶♀!
『ڪاکٺوس🌵』
همه چی دروغه مگه نه؟ دروغی که جامه ی راستی پوشیده
و اما مطعنم حقیقت در همین نزدیکی ها زندگی نمی کند
حقیقت از آدم ها دلگیر است
کوله بارش را مدت هاست برداشته و از آدم ها فرسنگ ها دور شده است
『ڪاکٺوس🌵』
و اما مطعنم حقیقت در همین نزدیکی ها زندگی نمی کند حقیقت از آدم ها دلگیر است کوله بارش را مدت هاست بر
و اما من به دنبال حقیقت میروم
آن را پیدا میکنم🚶♀