یک بار است زندگانی. یک بار. همان یک بار که نسیمِ صبح را به سینه فرو میدهیم، همان یک بار که عطشِ خود را با قدحی آبِ خنک فرو مینشانیم، همان یک بار که سیبی را گاز میزنیم و همان یک بار که تن در آب میشوییم و همان یک بار که سوار بر اسب، در دشت تاخت میکنیم؛ یک بار... یک بار و نه بیشتر! بعد از آن دیگر تمامِ عمر را ما دنبالِ همان چیزها میدویم، بعد از آن دیگر تمامِ مدّت را به دنبالِ همان طعم اولین زندگانی هستیم. در پیِ لذَّتِ اول، سیب را به دندان میکشیم تا طعمِ بارِ اول را در آن بیابیم. آب را سر میکشیم تا لذَّتِ رفعِ عطشِ بارِ اول را پیدا کنیم. در آب غوطه میزنیم تا به شوق بارِ اول برسیم و نسیم را میبلعیم تا نشانی از آن اولین نسیم بیابیم. زندگانی یک بار است در هر فصل...
پ.ن۱: کلیدر از اون دست کتابهایی هستش که اون اول خوندن ممکنه رها کنید و دیگه بهش ادامه ندید، امّا اگر عاشقش بشید و با شخصیتها همزاد پنداری کنید نمیتونید خودتون رو از کتاب جدا کنید.
"I love you"
means that I want you the way you are
"دوستت دارم"
یعنی همینجوری که هستی میخوامت