''می بخشم''...
''کسانی'' را ک هر چ ''خواستند''...
با ''من''...
با ''دلم''...
با ''احساسم'' کردند...
و ''مرا'' در ''دوردست'' خودم ''تنها'' گذاردند...
و ''من'' ''امروز'' ب ''پایان'' خودم ''نزدیکم''...
''پروردگارا''...
ب ''من'' ''بیاموز''...
در این ''فرصت'' ''حیاتم'' ''آهی'' نکشم...
برای ''کسانی'' ک...
''دلم'' را...
''شکستند''...
بیا قانونِ " دوستت دارم " را بینِ خودمان وضع کنیم . صبح ها تلفنت را بردار ، به عکسم خیره شو ، طوری که انگار قرار است برای همیشه نباشم . " صبحت بخیر " را طوری بگو که " عزیزم "ها و " جانم "هایش آزاد شود و بریزد به رگ هایم . بگذار همین اولِ صبح ، تنِ من برایت بلرزد و بترسم که مبادا روزی نباشی !
دو فنجان قهوه یِ ساده را بگذارم روی میز و دلم بلرزد برای شنیدنِ یک " دوستت دارم "
و تو نگاهت را بپاشی به فنجان های قهوه و نگاهِ بی قرارِ من ...
دلم بخواهد که بگویی " دوستت دارم "
و تو به جای هر بار گفتنش ، صدبار با نگاهت قربان صدقه م بروی و من از فکرِ نداشتنت ، بمیرم و اسپند دود کنم ...
بیا با همین قانونِ ساده کمی زندگی کنیم
گفته بود اولينَ ش "من" هستم
باورش كردم
افتخار هم ميكردم
اولينِ كسى بودن،آخ كه عجب لذتى دارد!
آهنگ گوش ميكرديم،بغض ميكرد
كافه ميرفتيم،بغض ميكرد
قدم ميزديم،بغض ميكرد
حتى لحظه اى هم كه بوسيدمش،بغض كرد...
يك جاى كار ميلنگيد
"من شبيهِ اولين ها نبودم..."
خود را درگیر طوفان هایی که
دیگران برایت میسازند...
نکن
تو آنقدر وقت نداری
تا به هرکس که
به سویت سنگ پرتاب میکند
واکنش نشان دهی...🦋
ﺷﺒﯽ ﮔــــﺮﮔﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ . . .
ﺑﺎ ﻻﺷﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻮ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻠﻪ ﺁﻣﺪ…
ﮔﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻪ ﺷﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﻭ …
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔــــــــﺮﮒ ... ؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺷﺐ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩ…
ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺭﺍ …
ﺩﻭﯾﺪﻡ…
ﭘﺮﯾﺪﻡ…
ﺯﯾﺮ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻣﺶ …
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ,
ﺍﻣﺎ…
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ سهم دلم ﻧﺼﯿﺐ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺷﻮﺩ