همسایه هایی که جا موندن اول از همه ببخشید دوم بگید تا اضافه کنم
اون هایی هم که اگر گفتن و نیستن دوستان من میزنم رو لینک میزنه حساب کاربری به این نام در ایتا نیست یه همچین چیزی میزنه لطفا لینک رو درست وارد کنید ممنون
روز به روز بى احساس تر ميشويم
روز به روزِ دلسردتر
روز به روز اعتمادمان نسبت به آدمهاى اطرافمان كمرنگ و كمرنگ تر ميشود
ما؛
بى آنكه خودمان با خبر باشيم
ديوارهايى شده ايم براىِ نوشتنِ يادگارىِ آدمها!
آدمهاى بلاتكليفى كه خودشان نميدانند از زندگى چه ميخواهند!
از صبح كه چشم باز ميكنند
تا سياهىِ شب،
به جاىِ زندگى كردن
به جاىِ دوست داشتن
به جاىِ عاشقى كردن
روزمرگى ميكنند و روزمرگى!
آدمهايى كه حتى برايشان مهم نيست روىِ كدام ديوار مينويسند!
آدم های خوبِ زندگیِ من رنگشان آبی ست .
هر صبح میشود کنارشان با دلِ گرم چایِ دارچین نوشید . لبخند از صورتشان نمیرود و از جنسِ آرامش مطلقند ...
آدم های خوبِ زندگیِ من مثل ساعتِ ده صبحِ روز آفتابی اند ، همانقدر دلنواز و پُرانرژی . تُنِ صدایشان با صداقت آمیخته شده ...
آدم های خوبِ زندگیِ من ساده و مهربانند ، مثل پیراهنِ گل دارِ مادربزرگم .
انگار هستند برای خوب کردنِ حالِ من در روزهای پُر از سختی و استرس ...
همان هایی که برعکسِ خیلی از مهمانی های اجباری و از چند وقت پیش هماهنگ شده ،
هروقت دلت تنگ بود ، خودت را پشتِ درِ چوبیِ خانه شان ببینی ...
راستی آدم های خوبِ زندگیِ شما چه شکلی اند
بیا قانونِ " دوستت دارم " را بینِ خودمان وضع کنیم . صبح ها تلفنت را بردار ، به عکسم خیره شو ، طوری که انگار قرار است برای همیشه نباشم . " صبحت بخیر " را طوری بگو که " عزیزم "ها و " جانم "هایش آزاد شود و بریزد به رگ هایم . بگذار همین اولِ صبح ، تنِ من برایت بلرزد و بترسم که مبادا روزی نباشی !
دو فنجان قهوه یِ ساده را بگذارم روی میز و دلم بلرزد برای شنیدنِ یک " دوستت دارم "
و تو نگاهت را بپاشی به فنجان های قهوه و نگاهِ بی قرارِ من ...
دلم بخواهد که بگویی " دوستت دارم "
و تو به جای هر بار گفتنش ، صدبار با نگاهت قربان صدقه م بروی و من از فکرِ نداشتنت ، بمیرم و اسپند دود کنم ...
بیا با همین قانونِ ساده کمی زندگی کنیم
آخرِ هفته که شد ؛
دلت را به دلِ خیابان بزن ...
با بیخیالیِ جاده همراه شو ...
فراموش کن هفته ات چطور گذشت ،
مهم نیست شنبه قرار است چه اتفاقاتی بیفتد ،
و مهم نیست چقدر مشغله رویِ هم تلنبار شده ...
روزهایِ رفته را به بادِ فراموشی بسپار ...
و روزهایِ نیامده را به خدا ...
چای ات را کمی آرام تر و سرخوش تر از همیشه بنوش ،
جوری که سقفِ دنیا هم اگر ریخت ؛
آب در دلِ لحظه هایت تکان نخورَد ...
آدم نیاز دارد گاهی عینِ خیالش نباشد ...
آدم نیاز دارد برای یک روز هم که شده ؛
به خاطرِ خودش نفس بکشد...
دلم میخواد برگردم به اون دوران که اول صبح خواب آلود آماده میشدم مامانم هول هولی میومد تو اتاق میگفت ، اخبار زیر نویس کرد دبستانیا تعطیله ، بگیر بخواب !
🍃یاد بگیریم آدم های به موقعی باشیم !
آدمهایی که سر وقت در برابر احساس ها و رفتارها عکس العمل نشان می دهند
به موقع محبت می کنند و به موقع گله و شکایت…
یاد بگیریم که در برابر ترس، ناکامی نگرانی، خشم
و دلخوری… سکوت نکنیم
و پنهان کردن احساسات یا به اصطلاح "در خودمان ریختنشان" را دور بریزیم…
اگر انسان را به زمین تشبیه کنیم
یک زلزله قوی می تواند همه چیز را نابود کند اما پس لرزه های خفیف خیلی هم برای آن مفیدند!!
پس از واکنش ها نترسیم…
اگر حال خوبی داریم شادیمان را
و اگر از چیزی دلخوریم ناراحتی مان را نشان دهیم…
همین احساس های سرکوب شده ، همین حرفهایی که به موقع گفته نشده در
انسان ها تبدیل به عقده می شوند!
و آدمی که در طول زندگیش عقده های زیادی را با خودش حمل
می کند
هرگز نمیتواند زیبا زندگی کند…!!
••It doesn't matter
if you were there or not
بود و نبودت واسم مهم نیست