نمیتوانم پلک نزنم،
نمیتوانم نفس نکشم،
ضربانِ قلبم به اِرادهیِ من نیست،
میدانی چه میخواهم بگویم؟
میخواهم بگویم خیلی کارها برایِ زنده ماندنم لازم است و من در مقابلشان بیاختیارم،
مثلِ دوست داشتنِ تو، با اینکه نیستی.
- میدونی دیوونه بودن چه حسی داره؟
+ مثل یه جنگ میمونه، بین چیزی که دیگران درباره ات بهت میگن و چیزی که خودت فکر می کنی هستی!
دوستت دارم تا باران ببارد.
میخواهمات تا آفتاب بتابد.
میخندانمات تا گل ها بشکفاند.
میپرستمات چون لایقِ پرستیدنی.
میبوسمات تا زمستانم بهار شود.
نگاهات میکنم چون زیباترینی.
نوازشات میکنم تا رنگین کمان بزند.
میبویمات، میرقصانمات، قربانات میروم، جانم را فدایات میکنم، دستانات را رها نمیکنم، جملهی یا تو یا هیچ را تکرار میکنم تا زنده بمانم.❤