May 11
کتاب سلام بر ابراهیم جلد1و2📚
شهیدی که هنوز پیکرش در کربلای فکه گمنام باقی مانده است. این شهید گرانقدر الگوی مناسبی برای جوانان میباشد، چرا که در عین شور و شوق جوانی، بسیار متین و باخدا بوده است.
قسمتی از کتاب👇👇👇
من با شهدای زیادی حشر و نشر داشتم. اما شبیه شخصیت ابراهیم را در کمتر کسی دیدم. برخی افراد بودند که بعضی از خصوصیات ابراهیم را داشتند، اما اینکه کسی مانند ابراهیم، این قدر جامع الاطراف باشد را ندیدم. محبت ابراهیم شامل حال همه می شد. از اسرای عراقی تا برخی رزمندگان که از نقاط دور دست ایران آمده بودند. این عشق و محبت، ظاهری هم نبود. ابراهیم با عشق و علاقه به دیگران خدمت می کرد. اینکه ببیند یک بنده خدا اذیت می شود، برای او بسیار سخت بود.
#شهیدانه
#سلام_بر_ابراهیم
https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
کتاب این مرد پایان ندارد...📚
قسمتی از کتاب👇👇👇
اولین بار که او را دیدم در بهمن ماه 1360 بود که ما در پادگان دوکوهه مستقر بودیم و لشکر امام حسین (ع) را برای عملیات مهمه فتح المبین اماده میکردیم . یک روز که در گلف با آقا رحیم و حسن باقری برای هماهنگی کارهای منطقه عملیات جلسه داشتیم به ما گفتن که قرار است از نیروهای بسیجی و پاسدار کرمان یک تیپ تشکیل شود و چون ما مقدار زیادی سلاح و مهمات در عملیات آزادسازی آبادان از محاصره و فتح بستان به دست آورده بودیم موظف شدیم ضمن اینکه چند ساختمان از دوکوهه را در اختیار تیپ در حال تاسیس قرار می دهیم به اندازه سه گردان هم سلاح ، مهمات و تجهیزات به آن ها بدهیم .
همان روز به دوکوهه برگشتیم و اولین دیدار با جوانی خوش سیما ما را به یاد دوستان شهیدمان انداخت که در ماه های اخیر در فراغ آن ها می سوختیم .
#شهیدانه
#این_مرد_پایان_ندارد
https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
کتاب ستاره ها چیدنی نیستند...📚
قسمتی از کتاب👇👇👇
«صبح زود روز یکشنبه، وقتی پدر و مادر سارا هنوز خواب بودند، سارا بهسمت مرکز اسلامی نیویورک به راه افتاد و ماشا هم در میانهٔ راه به او پیوست. سارا با لبی خندان و صورتی بشاش به ماشا رسید. وقتی ماشا از او علت خوشحالیاش را پرسید؛ سارا گفت که برایش باورنکردنی بوده که بعد از صحبت با پدرش، تا حد زیادی از شدت مخالفت پدرش کم شده است.
موضوع از این قرار بود که: شب گذشته، سارا بعد از چند روز ماندن پیش ماشا، بالاخره عزمش را جزم کرد که به خانه برگردد و با پدرش صحبت کند. برای همین وقتی پس از تماس تلفنی ماشا به پدرش -که به خواست سارا انجام شد- فهمید پدرش کمی سرحال است و وقت مناسبی برای صحبت کردن با اوست، از ماشا خداحافظی کرد و به خانهشان رفت.
وارد ساختمان که شد، رفت...
#رمان
#ستاره ها_چیدنی_نیستند
https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
کتاب یادت باشد...📚
قسمتی از کتاب👇👇👇
سر سفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمیخوری؟!»؛ با بغض گفتم: «چرا اینطور میگی؟ مگه اولین باره میری مأموریت؟!» گفت: «کاش میشـد صداتو ضبط میکردم با خودم میبردم که دلم کمتر تنگت بشه». گفتم: «قرار گذاشتیم هر کجا که تونستی زنگ بزنی، من هر روز منتظر تماست میمونم، منو بیخبر نذار».
با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم، لحظه آخر به حمید گفتم: «حمید تو رو به همون حضرت زینب(س) هرکجا تونستی تماس بگیر». گفت: «جور باشه حتماً بهت زنگ میزنم، فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن، اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم»؛ به حمید گفتم: «پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه! من منظورت رو میفهمم». از پیشنهادم خوشش آمده بود، پلهها را که پایین میرفت برایم دست تکان میداد و...
#رمان
#شهیدانه
#یادت_باشد
https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
کتاب دخترم ناهید📚
دخترها دنبال این هستند که خودشان را شبیه کسی بکنند! یک قهرمان! فردی متفاوت! ناهید دختر متفاوتی است که باید عکسش را قاب گرفت.
قسمتی از کتاب👇👇👇
کژال روی قله بود. بدون رو سری, گیسوی کمندش را سپرده بود دست باد. خیره به دور دست. دست به کمر باد گیسویش را می کشید و می رقصاند. پرچمی طلایی. ناهید مانده بود که کژال به چه فکر می کند.
کاک رئوف مشتش را کوبید به سینه خودش و گفت: توی این سینه سنگ نیست دل است یک دل عاشق, اشاره کرد به کژال. گفت: عشق آن اسب وحشی. دوست دارم تو کمکم کنی. با او حرف بزنی.
– ناهید گفت:اگر قبول نکرد؟
– راضی اش کن
#مذهبی
#داستانی
#دخترم_ناهید
https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
شهید ابراهیم هادی در اول اردیبهشتماه سال ۱۳۳۶ به دنیا آمد و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب در بیست و دوم بهمن سال ۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه به شهادت رسید؛ و پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند.
پهلوان بسیجی ابراهیم هادی از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی کشورمان است. ابراهیم چهارمین فرزند خانواده بود؛ او در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید، از آنجا بود که همچون مردان بزرگ زندگی را پیش برد.
ابراهیم دوران دبستان را به مدرسه طالقانی رفت و دبیرستان را نیز در مدارس ابوریحان و کریمخان گذراند. او در سال ۵۵ توانست به دریافت دیپلم ادبی نائل شود. از همان سالهای پایانی دبیرستان، مطالعات غیر درسی را نیز شروع کرد؛ حضور در هیئت جوانان وحدت اسلامی و همراهی و شاگردی استادی نظیر مرحوم علامه «محمدتقی جعفری» بسیار در رشد شخصیتی ابراهیم مؤثر بود.
این شهید مفقود، در دوران پیروزی انقلاب شجاعتهای بسیاری از خود نشان داد؛ همزمان با تحصیل علم به کار در بازار تهران مشغول بود و پس از انقلاب در سازمان تربیت بدنی و بعد از آن به آموزش پرورش منتقل شد.
یکی از کارهای ابراهیم انتقال مجروحان و شهدا از منطقه به عقب جبهه بود. گاهی اوقات پیکرهای مطهر شهدا در ارتفاعات بازیدراز بر شانههای ابراهیم مینشست تا به دست خانوادههایشان برسد.
مطالعه کتاب سلام بر ابراهیم یادتون نره👌
کتابخانه مهنّا داریم😉
#با_شما_سربلندیم
#دهه_کرامت
♦️♦️مسابقه کتابخوانی♦️♦️
📚 کتاب بانوی انقلاب خدیجه ای دیگر
(زندگینامه و خاطرات #خدیجه_ثقفی همسر امام خمینی(ره))
گردآورنده : علی ثقفی
🌸 بارگذاری سوالات در شب میلاد آقا امام رضا علیه السلام
🌸 اهدای جایزه به سه نفر
✅ اطلاعات بیشتر در مورد کتاب و فایل کتابها به صورت مجزا (هرفصل) در کانال:
https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
✅ لینک دانلود کتاب صوتی
https://drive.google.com/folderview?id=1skgsFSnq0wAb9RKF_Rs3Hetj-8rmdLX2
#کانون_فرهنگی_هنری_مهنّا