eitaa logo
داستان های عبرت انگیز
2.6هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
2 فایل
🔎اگر داستان عبرت انگیزی در زندگی شما اتفاق افتاده برای ما بفرستید، منتشر می کنیم شاید یه نفر نجات پیدا کرد. لینک پیام به ادمین https://harfeto.timefriend.net/17156321536646 تبلیغات 👇 https://eitaa.com/tablighat_arzan3
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 😂😂 یک روز ملانصرالدین چند دینار برداشته به بازار رفت که خری بخرد. یکی از رفقا به او رسید گفت به کجا می روی گفت می روم به بازار خری بخرم. آن مرد گفت ای احمق بگو ان‌شاۦالله ملانصرالدین گفت، لازم به گفتن این کلمه نیست چون پول در بغل و خر در بازار است. در راه دزدی پول را از بغل آن احمق ربوده و برد، ملانصرالدین مأیوسانه برگشت باز همان رفیقش رسیده پرسید چه کردی؟ گفت دینارم را دزد برد ان شاۦالله لعنت بر پدر او باد ان‌شاءالله😂😂 @cafedastan
📕 ✍️ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند ودو به او نشان می دادند و همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام😁 @cafedastan
📘 آورده اند كه زن ملانصرالدین به عقل خويش بسيار می نازید و همیشه نزد شوهرش از خود تعریف می کرد روزی گفت : مردم راست گفته اند که دارای عقل سالم و درستی هستم ملا در جواب گفت : درست گفته اند! چون تو هرگز آن را به کار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است! @cafedastan
📚 ملانصرالدین به قاضی شهر داد تا در محکمه ی روز بعد به نفع او رأی صادر کند! روز بعد، قاضی خلاف وعده عمل کرد و به نفع طرف دعوی رأی داد. 🔹 ملا برای یادآوری در جلسه دادگاه به قاضی گفت: «مگر من دیروز شما را به پنج تن آل عبا قسم ندادم که حق با من است؟!» 👈 قاضی گفت: « چرا... ولیکن پس از تو، شخص دیگری مرا به چهارده معصوم سوگند داد کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan