𝘾𝙀𝙉𝙏𝙍𝘼𝙇
کاش نقاشی واقعا اینجوری بود 🥲
اگه نقاشیات واقعی میشدن دوست داشتی کدومشون واقعی بشه ؟؟
عکسش برام بفرست 😀
https://eitaa.com/BuriedFeelings/7934
اوسیم که نمیشه باشه چون شخصیت هامون باهم خیلی فاصله داره و این که شخصیت اول کتاب سوم رمانمه
همون رمانه که سه سال روی فصل دومش گیر کردم 😂😂😂
خب ماجراش اینه که زمان های خخخیییلللییی قدیم مادر این شخص از یه دنیای دیگه میاد توی دنیای ما و با پدرش ازدواج میکنه اما وقتی پسره ۱۲ سالش میشه قدرت های مادرش توی بدنش شروع به رشد میکنه و پادشاه عقرب ها که اسمش عقرب سفیده رو توی یه اتفاق خیلی درد ناک توی بدن خودش مهر میکنه البته مهرموم نیست یه جورایی روح اون تو بدن خودش گیر میندازه
مردمم از پسره میترسن زنده زنده میندازنش توی شیشه مذاب و زیر خاک دفنش میکنن اما چون قدرت های عقرب سفید داره چیزیش نمیشه و به خواب میره .
مادرش میخواد نجاتش بده اما پدرش که رئیس شهرشونه مانعش میشه و باهم درگیر میشن و خب نبرد بی نتیجه میمونه و مادرش بعد از چند سال از بیماری میمیره و اون پسره یک قرن کامل زیر خاک میمونه تا این که شیشه میشکنه و از مقبره ای که توش دفن شده بیرون میاد و با نفرت عجیبی که از خانواده خودش داشت به دنبال باقیمونده خاندان خودش میگرده تا نابودشون کنه اما فقط یه خانواده کوچیک ازشون باقیمونده و وقتی به اونا میرسه به شکل عجیبی عاشقشون میشه و کنارشون میمونه .
و داستان اصلی تازه از اینجا شروع میشه .
خلاصه فصل اول کتاب سوم افسانه ارباب ها
𝘾𝙀𝙉𝙏𝙍𝘼𝙇
خب ماجراش اینه که زمان های خخخیییلللییی قدیم مادر این شخص از یه دنیای دیگه میاد توی دنیای ما و با پد
آها راستی اینهم بگم که شخصیت های این رمان ایرانین 😀😅
🎇🌠میسا تولدت مبارک🌠🎇
امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشی و سال جدید برات درخشان ترین سال زندگیت باشه