اومده میگه از روی خودت سه شعر از سعدی بگو
خو آخه فلان فلان شده کجای جزوه یا درست شعر سعدی بوده که من بیان حفظ کنم سر جلسه بنویسم😐😐
پریشم دستگیره دستگاهو روی انگشتم بستم یه تیکه از انگشتم جر خورد هرچی باند بستن روش بازم خون ازش میزد بیرون منم که به خون ریزی آدت دارم با آرامش رفتم سر کارم 🗿