eitaa logo
از هر چمن،گلی 🌼🌸🌻🌸🌼
162 دنبال‌کننده
25.6هزار عکس
30.5هزار ویدیو
221 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🎥آمریکایی‌ها خودشان از در جهان نگران‌اند و به آن معترف‌اند اما لیبرال‌های ایرانی (کاتولیک‌تر از پاپ) که تمای شان را به حیثیت آمریکا و منافع‌شان را به دلار گره زده‌اند، واقعیت را سراب می‌بینند!
🔴 ترور شخصیت دولت و مجلس بازسازی یک نقشه پس از ۱۱ سال 👤 🔹ادعای یک نماینده نزدیک به حلقه انحرافی درباره واگذاری خودروی شاسی بلند به ۷۵ نماینده برای منتفی شدن استیضاح وزیر صمت، در هئیت رئیسه مجلس بررسی و رسما کذب تشخیص داده شد. 🔸️نماینده مذکور ضمن عقیب نشینی، به هئیت رئیسه اعلام کرده که من نگفتم تحویل ادعایی خودروها برای پس گرفتن امضای استیضاح بوده است. او همچنین مستندی برای اثبات ادعای خود به هیئت رئیسه مجلس ارائه نکرد. ✅اکنون با دروغ از آب در آمدن ادعای مذکور، باید پرسید چه کسانی و با چه انگیزه ای کوشیدند ضمن انتشار دروغ مذکور، با یک تیر دو نشان را بزنند و مجلس و دولت انقلابی را یکجا ترور شخصیت کنند؟! 🔹️غیر از سایت وابسته به حلقه انحرافی، کدام شبکه سیاسی- رسانه ای به ادعای دروغ نماینده مذکور ظرف چند روز گذشته ضریب دادند؟ نشریات زنجیره ای وابسته به اشرافیت مدعی اعتدال و اصلاحات! 🔸️این همان جریان فاسدی است که اقتصاد کشور را در کام بحران فرو برد، رانت های بزرگ را پدید آورد و برخی زعمای آن، خاطره تلخ حقوق های نجومی، رانت های هنگفت، لفت و لیس ها و واگذاری های ویرانگر شرکت ها و کارخانه ها را به یادگار گذاشتند. ✅نقش آفرینی مشترک برخی عناصر همسو با حلقه انحرافی و جریان اشرافی مدعی اصلاحات و اعتدال، ماجرای تلخ استیضاح وزیر رفاه و کار دولت دهم در مجلس هشتم (بهمن سال ۱۳۹۱) را در اذهان تداعی می کند. 🔹آن روز با تحریکات برخی عناصر مشکوک، دولت و مجلس (به ریاست احمدی نژاد و لاریجانی) چنان همدیگر را لجن مال و بی حیثیت کردند که ثمره آن را پنج ماه بعد، ائتلاف خاتمی و روحانی و شرکای حزبی همسو در انتخابات سال۱۳۹۲ چیدند؛ و آن هشت سال پر خسارت را بر کشور تحمیل کردند. 🔸️عجیب و درس آموز این که علی مطهری از آتش بیاران معرکه استیضاح بود؛ کسی که بعدها معلوم شد به خدمت مدعیان اعتدال و اصلاحات درآمده، و حال آن که به اصرار احمدی نژاد، در فهرست انتخاباتی جریان انقلابی قرار گرفته و به مجلس راه یافته بود! 💢 سوال و استیضاح، اگر بر مبنای حق و انصاف و مآل اندیشی باشد، حق مجلس است. در عین حال باید مراقب بود نفوذ طلبی اغیار، موجب آسیب به همدلی و هم افزایی میان دولت و مجلس نشود و تقابل را جای تعاون و هم افزایی مبتنی بر عقلانیت انقلابی و حل مشکلات مردم ننشاند.
⭕️ وزارت ارشاد عملا خودش را به خواب زده! ✍️ در بستر شبکه خانگی؛ تبلیغ همجنس‌بازی میکنن، دوبرادر عاشق یک دختر، انواع تیکه‌های جنسی و دیالوگ‌های سمّی، پوشش نامناسب و... اینها فقط در یکی از سریال شبکه خانگی ارائه شده؛ در مجموع شبکه خانگی مثل جِم تیوی درحال نرمالیزه کردن بخش اعظمی از پروژه دشمنان است! یک عمر با این ساز و کار، سَبکِ زندگی جدید به جوانان‌مان معرفی کردن؛ حالا با شدّت بیشتر از قبل می‌خواهند کار جوانان و نظام خانواده را به نابودی بکشانند... سبک زندگی غلط ارائه می‌کنیم بعد توقع داریم بخش قابل توجهی از جوانان، در برابر قوانین الهی، یاغی‌گری نکنند؛ خود کرده را تدبیر نیست!
📝شهادت روی پیاده‌رو 🔺توصیف اولیه از غیرتمندی مردی اهل دیار سربداران؛ شهید مهندس حمیدرضا الداغی: بر اساس شنیده ها 🔸ساعت به نُه و نیم نزدیک می شود؛ حمید دارد می رود دنبال دخترش. آوا خانه رفیقش است. حمید رسیده به فلکه سه گوش. افتاده است توی خیابان ابوریحان. آن دور و برها ظاهرا خلوت است. پرنده یا هر چیز دیگری زیاد پر نمی زند. چراغ برق های خیابان نفس شان تازه نیست، خوب نمی دمند. کتاب فروشی و مغازه اِسنُوا و دیگر جاها تعطیل است. طبیعی ست؛ ساعت نه و نیم شب، آن هم جمعه چرا باز باشند؟! 🔸چشم تیز می کند. می بیند سه پسر افتاده اند به جان دو دختر. نزدیک شان شده اند. چنگ می اندازند سمت دختران. پسر دستش را چنگک می کند دور مچ دختر، می گیرد می کشدش حریصانه. حمید خیابان را رد می کند پا می گذارد توی پیاده رو. می رود که مثل همیشه مثل دفعه های پیش سد بزند جلوی آدم های نامردی که دنبال لذت طلبی اند. 🔸پسران می خواهند دو دختر را به زور ببرند توی ماشین. ماشین شان را آن طرف پیاده رو یا خیابان گذاشته اند. دختر خودش را می کشد عقب. نمی دانم داد می زند کمک می خواهد یا نه. پسر وحشیانه دختر را می کشد. حمید که می بیند از آن طرف خیابان می آید. داد می زند که ول کنید چه کارش دارید؟! 🔸خودش را می رساند. توی دل دختران لرزه افتاده است. نمی دانم حمید آن لحظه دخترش آوا آمده بود جلوی چشمش یا نه. ولی هر چه بود رفته بود وسط معرکه که نجات دهد. پسر سیاه پوش، پیرهن می زند بالا چاقو را از کمرش می کشد بیرون. حمید با لگد می رود سمت پسر. پسر دوم می پیچد پشت حمید. حمید یک لگد دیگر می زند به پسر جلویی. پسر دوم از عقب چاقو را تند تند فرو می کند توی گُرده حمید. پسر دیگر از جلو چاقو را می زند توی سینه حمید. پسر سوم که لباس زرد پوشیده، ایستاده است نگاه می کند. دختری که ماسک زده چیزهایی می گوید. دختر دیگر که موهایش ریخته ست روی شانه اش بدون روسری چیزی نمی گوید. چاقوست که از جلو و عقب توی تن حمید می رود. حمید نمی توماند نفر عقب را بزند. فقط مشت هایش می رود به سوی جلو. نفر عقب تا جا دارد با سنگ دلی و تیرگی، تیغ تیز فرو می کند. دو مرد از آن طرف پیاده رو می آیند راه شان را کج می کنند می افتند توی سرازیری خیابان و ناپدید می شوند. نبوده اند انگار هیچ وقت. 🔸دو پسر حمید را ول می کنند می ایستند جلویش چیزهایی می گویند. حمید جواب می دهد دستش را می گیرد سمت شان. سه مرد از پشت حمید پیدای شان می شود. یکی از مردها که کچل است می رود دو پسر را دور می کند. 🔸خون دارد از از زیر پوست حمید می آید بالا بافت های لباسش را رد می کند می رسد روی پیراهن. پشتش خیسِ خون شده. روی سینه اش هم خون زده و درد می کند. از زیر ماسک سفید رنگش یک کله نفس می کشد. قلبش می زند. نمی دانم دارد به چه فکر می کند. آوا را یادش هست؟ آمده بود دنبالش؟ منتظر است. 🔸یک موتوری می رسد. حمید را که می بیند سوارش می کند. پیراهن حمید پرخون تر شده. نمی دانم موتور سوار به حمید چیزی می گوید یا نه. فقط گاز می دهد سمت چهار راه دادگستری. می رود بیمارستان. سر چهارراه یک نفر سرش را از پراید در آورده می گوید: «تلوتلو می خورد». موتورسوار تا می آید کاری کند حمید می افتد روی آسفالت. ترافیک می شود. مردم دوره می کنند. مغازه دارها سرک می کشند قاطی جمعیت می شوند. حمید دردش آمده چیزی می گوید: - کمک! 🔸یک نفر زنگ می زند 115. اورژانس زود می رسد. حمید را می برند تو. تا می رسد بیمارستان رفته ست توی کُما. آوا نشسته است ثانیه می شمارد پدر بیاید زود برود خانه ولی از حمید خبری نیست. آوا شماره خانه را می گیرد می گوید: -بابا نیومده! کجاست؟ 🔸یک ساعت بعد یعنی یازده شب از فرمانداری زنگ می زنند به همسر حمید. می گویند: «آقای شما با کسی خصومت دارد؟» همسر حمید می گوید: «نه! چرا می پرسید؟ یعنی دوباره به خاطر امر به معروف کاری کرده؟» ...
📝شهادت روی پیاده‌رو 🔺توصیف اولیه از غیرتمندی مردی اهل دیار سربداران؛ شهید مهندس حمیدرضا الداغی: بر اساس شنیده ها 🔸ساعت به نُه و نیم نزدیک می شود؛ حمید دارد می رود دنبال دخترش. آوا خانه رفیقش است. حمید رسیده به فلکه سه گوش. افتاده است توی خیابان ابوریحان. آن دور و برها ظاهرا خلوت است. پرنده یا هر چیز دیگری زیاد پر نمی زند. چراغ برق های خیابان نفس شان تازه نیست، خوب نمی دمند. کتاب فروشی و مغازه اِسنُوا و دیگر جاها تعطیل است. طبیعی ست؛ ساعت نه و نیم شب، آن هم جمعه چرا باز باشند؟! 🔸چشم تیز می کند. می بیند سه پسر افتاده اند به جان دو دختر. نزدیک شان شده اند. چنگ می اندازند سمت دختران. پسر دستش را چنگک می کند دور مچ دختر، می گیرد می کشدش حریصانه. حمید خیابان را رد می کند پا می گذارد توی پیاده رو. می رود که مثل همیشه مثل دفعه های پیش سد بزند جلوی آدم های نامردی که دنبال لذت طلبی اند. 🔸پسران می خواهند دو دختر را به زور ببرند توی ماشین. ماشین شان را آن طرف پیاده رو یا خیابان گذاشته اند. دختر خودش را می کشد عقب. نمی دانم داد می زند کمک می خواهد یا نه. پسر وحشیانه دختر را می کشد. حمید که می بیند از آن طرف خیابان می آید. داد می زند که ول کنید چه کارش دارید؟! 🔸خودش را می رساند. توی دل دختران لرزه افتاده است. نمی دانم حمید آن لحظه دخترش آوا آمده بود جلوی چشمش یا نه. ولی هر چه بود رفته بود وسط معرکه که نجات دهد. پسر سیاه پوش، پیرهن می زند بالا چاقو را از کمرش می کشد بیرون. حمید با لگد می رود سمت پسر. پسر دوم می پیچد پشت حمید. حمید یک لگد دیگر می زند به پسر جلویی. پسر دوم از عقب چاقو را تند تند فرو می کند توی گُرده حمید. پسر دیگر از جلو چاقو را می زند توی سینه حمید. پسر سوم که لباس زرد پوشیده، ایستاده است نگاه می کند. دختری که ماسک زده چیزهایی می گوید. دختر دیگر که موهایش ریخته ست روی شانه اش بدون روسری چیزی نمی گوید. چاقوست که از جلو و عقب توی تن حمید می رود. حمید نمی توماند نفر عقب را بزند. فقط مشت هایش می رود به سوی جلو. نفر عقب تا جا دارد با سنگ دلی و تیرگی، تیغ تیز فرو می کند. دو مرد از آن طرف پیاده رو می آیند راه شان را کج می کنند می افتند توی سرازیری خیابان و ناپدید می شوند. نبوده اند انگار هیچ وقت. 🔸دو پسر حمید را ول می کنند می ایستند جلویش چیزهایی می گویند. حمید جواب می دهد دستش را می گیرد سمت شان. سه مرد از پشت حمید پیدای شان می شود. یکی از مردها که کچل است می رود دو پسر را دور می کند. 🔸خون دارد از از زیر پوست حمید می آید بالا بافت های لباسش را رد می کند می رسد روی پیراهن. پشتش خیسِ خون شده. روی سینه اش هم خون زده و درد می کند. از زیر ماسک سفید رنگش یک کله نفس می کشد. قلبش می زند. نمی دانم دارد به چه فکر می کند. آوا را یادش هست؟ آمده بود دنبالش؟ منتظر است. 🔸یک موتوری می رسد. حمید را که می بیند سوارش می کند. پیراهن حمید پرخون تر شده. نمی دانم موتور سوار به حمید چیزی می گوید یا نه. فقط گاز می دهد سمت چهار راه دادگستری. می رود بیمارستان. سر چهارراه یک نفر سرش را از پراید در آورده می گوید: «تلوتلو می خورد». موتورسوار تا می آید کاری کند حمید می افتد روی آسفالت. ترافیک می شود. مردم دوره می کنند. مغازه دارها سرک می کشند قاطی جمعیت می شوند. حمید دردش آمده چیزی می گوید: - کمک! 🔸یک نفر زنگ می زند 115. اورژانس زود می رسد. حمید را می برند تو. تا می رسد بیمارستان رفته ست توی کُما. آوا نشسته است ثانیه می شمارد پدر بیاید زود برود خانه ولی از حمید خبری نیست. آوا شماره خانه را می گیرد می گوید: -بابا نیومده! کجاست؟ 🔸یک ساعت بعد یعنی یازده شب از فرمانداری زنگ می زنند به همسر حمید. می گویند: «آقای شما با کسی خصومت دارد؟» همسر حمید می گوید: «نه! چرا می پرسید؟ یعنی دوباره به خاطر امر به معروف کاری کرده؟» ...
🔻هشدار درباره فرار ۶۰ سرکرده داعش از اردوگاه الهول 🔹عضو ارشد ائتلاف «الفتح» گفته اخیراً ۶۰ سرکرده داعش از اردوگاه «الهول» سوریه فرار کرده‌اند و این اتفاق می‌تواند تهدیدی برای عراق باشد. 🔹«جبار عوده» گفته این اردوگاه که به نوعی تحت تسلط آمریکاست، در خدمت سازمان‌های اطلاعاتی غربی با هدف بر هم زدن امنیت و ثبات منطقه عمل می‌کند. https://eitaa.com/joinchat/4197974043Cc847276a8b
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | گوشه‌ای از مراسم استقبال باشکوه از پیکر مطهر شهید غیرت حمیدرضا الداغی در مشهد زبیشه زار شرافت دلاور آمده است شهید غیرت و ناموس کشور آمده است برای اخذ مدال از حریم سبز رضا زسبزوار گلی سرخ و پرپر آمده است 🔰 صدای مشهد هستیم... @SedayeMashhad
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مال حرامی که میخورید در نوه هایتان ظهور می‌کند آیت اللّه جوادی آملی __________________________ ➬@Areffane «»
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تشییع باشکوه ‌پیکر شهید حمیدرضا الداغی در مشهد ‌🔹طنین فریاد «شهید غیرت سلام» در خیابان امام رضا(ع)
‌ شعارهای بندتنبانی در فرانکفورت! اینجا فرانکفورت است،همین دیروز، قرار بود حامیان سلطنت خیابان‌های این شهر را از صدا و تراکم جمعیت منفجر کنند و صدای ملت ایران باشند ولی جنبش انقلابی به اجرای یک برنامه شاد و مفرح با حضور چند ده نفر برای پسر شاه و زن و بچه‌هایش تبدیل شد. مگر بد است؟ در بیانیه‌های‌شان می‌گویند «ما ایران را از بلندای دماوند، تیسفون و توس می‌نگری» ولی کف خیابان با شعارهای بندتنبانی قربان دست و پای بلورین زن شاهزاده‌شان می‌روند تو قلبِ ما کیه و چیه؟ یاسمین پهلویه.. عشق چیه وفا کیه ؟... می‌بینید! در اجتماعات این سرخوشان نه حرفی از درد مردم است نه ایده‌ای و نه منطقی، وزن سیاسی اینها روی ترازوی زرگری هم قابل اندازه‌گیری نیست. تعداد‌ حضار با همه تبلیغاتی که داشتند، حتی از نفرات حاضر در راهپیمایی بزرگداشت روز قدس فرانکفورت هم کمتر بود. خبرنگار اینترنشال در ارتباط زنده می‌گوید؛ «امروز از همه جای اروپا آمده بودند» ولی مجری حاضر در استادیو می‌گوید؛ «پس چرا ما جمعیتی نمی‌بینیم؟» در آخرهم سلطنت‌طلبان با منافقان جلوی دوربین بر سر پرچم شیر و خورشید دعوایشان می‌شود! بی‌مایگی بیش از این؟