2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در شهر ری کرب و بلا ایجاد کردی
این سرزمین را تو حسین آباد کردی❤️
#علی_کرمی
@chamran_86
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک عبا بر قامت حمزه پیمبر می کشید
یک عبا در کوچه حیدر روی مادر می کشید
یک عبا هم کربلا در روز عاشورا حسین
پیش نعش اکبرش بر روی خواهر می کشید...
#محمدرضا_فتوحی
@chamran_86
AudioCutter_017 (1).mp3
زمان:
حجم:
5.2M
من که دیدم گرفته مشک به دندون
علقمه روضه میخوند بی وفا بارون..!
#محمدرضا_فتوحی
@chamran_86
عزیزان چه انتظاری از
کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس دارید؟!
از کسانی که الگو و مقتدایشان
مثل بز کوهی از جنگ فرار کرده است،
انتظار دارید که
به دنبال مقاومت، جنگیدن،
و عزت اسلام باشند؟!
@chamran_86
محمد بن ادریس شافعی در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید:
اگر علی بن ابیطالب، مقام واقعی خود را آشکار کند، همه مردم برای او سجده خواهند کرد.
" مناقب مرتضوی، ترمذی، ص ۱ "
@chamran_86
روباه را به فتح چیکار آیتی بخوان
از ذوالفقار صف شکن شیر نر علی
#محمد_سهرابی
@chamran_86
کربلایی مرتضی زالی4_5807774366720592856.mp3
زمان:
حجم:
11.5M
سینه زنی معنی دق الباب
دق الباب خانهی ارباب❤️
#مرتضی_زالی
@chamran_86
IMG_20240521_002850_890_۲۱۰۵۲۰۲۴بختیاری_روایت_امام_رضا.m4a
حجم:
1.8M
روایت زیبا از هاشم خراسانی؛
به حق مادرت مولا رضا جان
بیا از ما بگذر آقا جان 💔
#حسین_بختیاری
@chamran_86
محمدباقر مجلسی(مجلسیثانی)
خطاب به سیدالشهداء(علیهالسّلام):
یاحسین همانا تو اجّل از آن هستی
که مصیبتت با گریه جبران شود، بلکه
قتلنفس هم در این راه اندکست.
" مرآة العقول، جلد۵، صفحه۳۰۳ "
@chamran_86
شخصی به نام ابراهیم بن مهران گوید:
در همسایگی ما در کوفه مردی بود که به شغل فروش خیار مشغول بود و به او «ابوجعفر» میگفتند، او فردی خوشمعامله بود.
هرگاه کسی از سادات برای گرفتن چیزی که نزد او بود میآمد، او را منع نمیکرد. اگر قیمت آن را داشت ، میگرفت وگرنه به غلامش میگفت: «آنچه را گرفته است به حساب علی بن ابیطالب بنویس.»
مدتی به این منوال گذشت، سپس فقیر شد و در خانهاش نشست. او در دفترهایش نگاه میکرد اگر از بدهکارانش کسی زنده بود، کسی را میفرستاد تا از او طلب کند و اگر کسی مرده بود و چیزی نداشت، اسمش را خط میزد.
روزی که در جلوی در خانهاش نشسته بود و به آن دفتر نگاه میکرد، مردی از ناصبیان از آنجا گذشت و به او (به حالت تمسخر) گفت: «بدهکار بزرگت چه کار میکند؟» - منظورش علی بن ابیطالب (علیهالسلام) بود. آن مرد خیارفروش از این سخن غمگین شد و برخاست و وارد خانهاش شد.
شب هنگام پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را در خواب دید، گویا امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در مقابل او راه میرفتند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آن دو فرمود: «پدرتان کجاست؟»
امیرالمؤمنین علیهالسلام که پشت سرش بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا من اینجا هستم.» رسول خدا فرمود: «چرا حق این مرد را نمیدهی؟» عرض کرد: «ای رسول خدا، این حق او در دنیاست و من آن را آوردهام» فرمود: «پس به او بده.»
مولا علی علیهالسلام کیسهای از پشم به من داد و فرمود: «این حق توست» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آن را بگیر و هرگاه فرزندی از نسل من نزد تو آمد و چیزی خواست، او را منع مکن و برو که بعد از این روز دیگر فقیر نخواهی شد.»
از خواب بیدار شدم در حالی که آن کیسه در دستم بود. همسرم را صدا زدم: «ای زن، خوابی یا بیدار؟» گفت: «بلکه بیدارم» گفتم: «چراغ را روشن کن» او چراغ را روشن کرد و من کیسه را به او دادم. نگاه کرد و دید که در آن هزار دینار است. گفت: «ای مرد، بترس! نکند فقر تو را وادار کرده که بعضی از این تاجران را فریب دهی و مالشان را بگیری؟»
گفتم: «نه، به خدا قسم، بلکه ماجرا اینگونه بود.» سپس دفتر حسابش را خواست. نگاه کرد و دید که در آن، از آنچه به حساب علی بن ابیطالب نوشته بود، نه کم بود و نه زیاد!
" الأربعون حدیثا عن أربعین شیخا من أربعین صحابیا فی فضائل الإمام أمیرالمؤمنین ج۱ ص۹۵ "
@chamran_86