ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
پدرش جانباز دفاع مقدس بود. مثل خودش که از سوریه جانباز برگشته بود. عنوان شغلیش میگفت او "فرماندهی سامانهی پهپادی" است اما توی ماموریتها هرکاری روی زمین مانده بود را انجام میداد. از رانندگی گرفته تا کارهای پشتیبانی. مهم برایش این بود که کارها درست و به موقع انجام شوند.
نخ تسبیح همهی تعریفهایی که از او میکردند یک چیز بود؛ نمازشب. فرقی نمیکرد کجا باشد. توی خانه یا وسط ماموریتهای سخت کاری. توی بدترین شرایط هم نماز شبش ترک نمیشد. تا دوم تیر ۱۴۰۴ که پاداش همهی آن نمازها را یکجا گرفت.
شهید یاسر غلامعلیزاده
#شهدای_هوافضا
#روایتچه
#چَمروش
🚀
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
دلیلی منطقی برای جا به جایی شیفت
مهمان زیاد داشتیم. همه می آمدند دیدنمان. یک روز گروهی از همکارانش آمدند. آخرین نفر، وقتی روی مبل نشست خودش را معرفی کرد. تقریبا هم سن و سال مجتبی بود.
بدون این که نگاهم کند سرش را انداخت پایین و با صدایی لرزان گفت:« مجتبی قرار نبود اون روز اونجا باشه. شیفت من بود و جای من رفت. قبلش دم گوشم گفت تو اگر بری و شهید بشی، پدر و مادرت تنها میشن. ولی من پنج تا برادر دیگه دارم...»
سرم را گرفتم بالا و به خواهر برادرهایش نگاه کردم. رد نگاهم به قاب عکس رهبر هم رسید که به دیوار پذیرایی زده بودیم. زیرلب گفتم: «آقا جان! پنج تا پسر دیگهام هم فدای اسلام.»
شهید سید مجتبی حسینینسب
راوی: پدر شهید
#شهدای_هوافضا
#روایتچه
#چَمروش
🚀
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
دلشوره ای که از داغ سنگین تر بود
پدرش جانباز قطع نخاع بود. پنج سال توی خانه روی تخت خوابیده بود. نه حرفی میزد و نه حرکتی داشت. توی آن سال ها محسن در خدمت پدرش بود. غذا دهانش میگذاشت. دستش را میبوسید و به کارهایش رسیدگی میکرد. تا لحظهای که پدرش چشمهایش را بست و شهید شد.
بعد از پدرش دلم به محسن گرم بود. که خدا او را هم به دست اسرائیل جنایتکار به شهادت رساند.
رفتن پسرم جگرم را سوزاند اما همان روزها هم رنج بزرگتری دلم را می سوزاند. دلشورهی مدام داشتم برای سلامتی حضرت آقا. تا وقتی که شب عاشورا وارد حسینیهی امام خمینی شدند؛ با دیدنشان دل سوختهام آرام و دلتنگیام تمام شد.
شهید محسن یاسایی
راوی: مادر شهید
#شهدای_هوافضا
#روایتچه
#چَمروش
🚀
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
خیبرشکن های بابا
شبی که موشکهای خیبرشکن به سمت اسرائیل شلیک شد، شب خاصی برای ما بود.
آن شب، یاد بابا جور دیگری برای ما زنده شد. ذوق و شوقش برای این موشک از ذهنم پاک نمیشود.
میگفت:« اسمش را (خیبر) گذاشته بودند ولی من گفتم موشکی که قرار است مواضع صهیونیستها را ویران کند، اسمش باید (خیبرشکن) باشد»
بعدها نقل کردند همین موشک ها سرنوشت جنگ را عوضکرد و اسرائیل را ترساند.
شهید محمد جعفری
راوی: دختر شهید
#شهدای_هوافضا
#روایتچه
#چَمروش
🚀
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روایت تو کتاب "مردی با آرزوهای دوربرد" اومده.
ولی شنیدنش از زبون راوی ش یه لذت و کیف دیگه ای داره...
#شهدای_هوافضا
#روایتچه
#شهید_طهرانیمقدم
#شهید_حاجیزاده
#چَمروش
🚀
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 توصیه های فرمانده موشکی نیروی هوافضا سپاه
برای موفقیت در زندگی
#فرمانده
#شهدایهوافضا
#شهیدمحمودباقری
#چَمروش
🚀
کانال رسمی سردار سرلشکر شهید محمود باقری
@sardar_shahid_mahmood_bagheri
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
خارج برویم یا حاجیزاده شویم؟
دستور داده بود هر هفته دانشجوها و دبیرستانیها را بیاورند و دستاوردهای هوافضا را نشانشان بدهند. نه از این بازدیدهای معمولی که گروهی بیایند و نیمروزه از نمایشگاه دستاوردها بازدید کنند و برگردند.بچهها را با هواپیمای نظامی می بردند مکانهای مختلف و پیشرفتهای کمتر توجه شده را نشانشان می دادند. خودش هم هروقت می توانست میرفت و بینشان میچرخید و سوالهایشان را جواب میداد.
شنیده بودم که مورد استقبال قرار گرفته ولی اثر واقعیاش را آن روزی احساس کردم که توی اتوبوس روی باند هواپیما میرفتیم و دو تا جوان نخبه با هم حرف می زدند. یکیشان گفت: « من امروز مردد شدم برای ادامه تحصیل در خارج » و آن یکی جواب داد: « آره کجا بریم و چی بخونیم که اندازه حاجیزاده بتونیم موثر باشیم؟ »
#شهیدحاجیزاده
#شهدایهوافضا
#روایتچه
#چَمروش
🚀
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قسمت چهارم
#آقایموشکها
#کههمسریکشیرزنبود
#سردارشهیدمحمودباقری
#شهدایهوافضا
#چَمروش
چَمروش🚀
راوی رشادتهای هوافضا
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran