eitaa logo
چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
784 دنبال‌کننده
171 عکس
121 ویدیو
0 فایل
چَمروش؛ پرنده‌ای اساطیری است که در قله البرز زندگی می‌کند. او مسئول نابودی دشمنان ایران است. این‌جا خرده‌روایت‌های مستندی از قهرمانان هوافضای ایران می‌خوانید.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا خودش دیگر نبود.کوئیک سفید اما هنوز گوشه‌ای از محوطه‌ سازمان هوافضا پارک شده بود. پرسیدم: «قضیه این ماشین چیه؟ چرا تحویل خانواده ندادین؟» یکی از بچه‌ها گفت: «وصیت کرده بود هر وقت شهید شد ماشین رو بدن سازمان، خرج تحقیقات بشه.» محمد دِکامی خیلی جوان بود، هنوز ازدواج نکرده بود. همیشه به شوخی و جدی، قبل اسمش می‌نوشت شهید. حالا هر وقت از محوطه رد می‌شوم و ماشین را می‌بینم، صورت خندانش می‌آید جلوی چشمم‌. ماشین و پرچم ایران پهن‌شده روی کاپوت، فضای سازمان را قشنگ‌تر از همیشه کرده،مثل کلمه‌ی شهید قبل از محمد دکامی. 🚀 https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا وسط جنگ دوازده روزه بودیم. سکویش را پیش چشم‌های خودم زدند. با بچه‌ها رفتیم کمک. آمبولانس هم سر رسید. وضعش خراب بود‌. توی بیمارستان صحرایی نمی شد کاری برایش کرد. آمبولانس شهری خبر کردیم. تحویلش دادیم و برگشتیم سر پست‌. کمی جلوتر آمبولانس را هم زدند. آتش و خاک بود که رفت روی هوا. بچه‌ها اشک‌های‌شان را پاک کردند و دوباره برگشتند روی سکوها. وقتی برای عزادرای نداشتیم. جانِ ایران از همه چیز مهم‌تر بود. 🚀 https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا پوست آفتاب‌سوخته‌اش برق می‌زد. گونه و پیشانی‌اش خیس عرق بود. خبر شهادت برادرش، تازه توی پادگان نیروی هوایی پیچیده بود. فرمانده به سمتش پا تند کرد. بغلش کرد و تسلیت گفت. فرصت نبود توی آغوش هم بمانند و عزاداری کنند. با عجله گفت:«اون که به آرزوش رسید. سکوی پرتابم رو زدن! یه سکو بدید برم جوابشون رو بدم.» 🚀 https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا ایستاده بود رو‌به‌روی آینه و لباسش را مرتب می کرد. فرصت مناسبی بود که سر حرف را باز کنم. مدتی بود از حضرت آقا نشان فتح گرفته بود ولی روی لباس‌‌ش نصب نمی‌کرد. رفتم نزدیک و گفتم:«جای نشان روی لباستون خالیه حاجی، خیلی ها آرزوی این نشان رو دارن.» عینکش را مرتب کرد و گفت: « پسرجان، تا وقتی رفقایی در مجموعه هستند که حق استادی به گردن من دارند و هنوز نشان نگرفتند، من این رو نصب نمی‌کنم.» نشان توی کشوی میز ماند. تا وقتی که او نشان شهادت را از اباعبدالله گرفت و ما نشان دنیایی را به سینه‌‌ی‌ لباسش آویزان کردیم. 🚀 ‌ https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran