کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
زندگی اش مانند کابوسی درهم بود کابوس آنکه بیدار میشد اما نمیدانست برای چه
کتابخانهی بی کتاب؟
قسمت جالب ماجرا اینه همه در حد یکی دو خط نوشتن اما من چندین بند نوشتم
آخه گفته جملهی آخر نه صفحهی آخر😂
کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
به من گفتند دیوانه ولی خودشان برنامهی کشتار همنوعان خود میریختند
به من گفتند دیوانه ولی خودشان بدون هیچ رحمی آتش میباراندند به آرزوهای کوچک و بزرگ
من گفتند دیوانه ولی خودشان از فرط جاهطلبی پا روی سر رفقایشان گذاشتند
به من گفتند دیوانه ولی خودشان...
نفهمیدم دیوانه من بودم یا خودشان
رابین
کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
گویا تبسمی از دیار شادی و گویا تحسری از میان هزاران تیناب شده ام
آلارا
کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
زندگی با من نساخت باشد زندگی بعدی!
کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
در اخر اتفاقی که ازش میترسید ،رخ داد..
کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
سر انجام جمله ی "دیگه نمیکشم" به حقیقت پیوست.
کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
وقتی که بلند ترین قهقهه را میان جمع انسان های معمولی سر داد،حالا او یک آزاده بود..آزاده ای سرخوش.
هینا
کتابخانهی بی کتاب؟
اینجا بگید( با ذکر اسم مستعار)
و درنهایت از خون هزاران ستاره نوشیده بود و عقلش را با نور ستاره جایگزین کرده بود . حالا میتوانست کیهان را سلاخی کند.
هستی