چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
در راه عشق وسوسه اهرمن بسیست
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت
همت در این عمل طلب از می فروش کن
پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دردنوش کن
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن
درودهای شایان
و بیپایانم تقدیم شما
خوشا بر من که دوستان زلال، مهربان و دریا دلی چون شما را دارم،
«بی بی جان » چه جمله قشنگی گفت؛
از من پرسید میدونی امروز چه روزیه؟
گفتم چهارشنبه!
گفت ؛ امروز پایه های فردا و فرداهاست
اگر میخوای فردات قشنگ باشه ، امروزتو قشنگ بساز
امروز بیاییم قرار بذاریم
به غم و غصه ها و مشکلاتمون بگیم
امروز نه!
سپاسهایم پیشکش بلندا نام بشکوهتان
رویینه تن و جاودانه مهر باشید
۴ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد
درود برشما
بزرگواران و نیکمنشان فرهیخته!
پنجره ی بامداد پنجشنبه تان
گشوده بر باغهای سیب و انگور
«بی بی جان» تاکید می کرد
و تکرار می کرد و می گفت ؛
اگه روزی کسی اومد
و به شاخ و برگِ
باورات تبر زد
نترس
چون دستش به ریشه ت نمیرسه
دوباره
از همونجاکه قطع شدی
جوانه بزن
رشدکن ،
بزرگ شو
بالنده شو
و سایه بیفکن.
جوییار احساس
و اندیشه تان همواره زلال و جاری باد.
روز و روزگارتان زلال و بی ملال.
۵ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
درود شهرنوشان فرهیخته ، فرزانه
و زیبا اندیش.
آدینه گرم تابستانی تان سرشار از شور،
شعور، آگاهی و شهرآرایی؛
«بی بی جان » نقل می کرد که،
یک بار رفته بودم حج،
تو مسجد نبوي
در شهر مدينه كسي دنبال مُهر ميگشت
گفتم عزیز جان
اينجا دنبال
مِهر باش
نه مُهر…
پاینده و سراینده ی مهر ،
محبت ، نیک منشی و نیکبختی باشید...
۶ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه سوگوارانند
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بی قرارانند
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف هزارانند
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده می روم و همرهان سوارانند
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه کان جا سیاه کارانند
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
درود بزرگمهران و
زیبااندیشان!
بامداد شنبه دیگری از راه رسید
تا شکوفه های زرین باغ آفتاب،
روزتان را عطرآگین هوای خوشبختی سازد.
«بی بی جان» نصیحت مون می کرد و می گفت؛
دیدی گاهی موبایلت رو تو خونه گم میکنی بعدش با تلفن به شماره خودت زنگ میزنی بعدش متوجه میشی مثلا تو جیب بغلته.
خدا هم همینطوره گاهی که احساس میکنی داری گمش میکنی
یه زنگ بهش بزن تا خودتو پیدا کنی
یادت باشه
فقط خدا همیشه در دسترسه.
۷ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را
ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
امید در کمر زرکشت چگونه ببندم
دقیقه ایست نگارا در آن میان که تو دانی
یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
درودهای فراوانم
بر بزرگمنشان و زلال اندیشان
باران سرشت و دریا دل
برآمدن بامداد یکشنبه تان نیکو؛
و شکفتن آفتاب در چشمتان فرخ باد.
«بی بی جان » می گفت؛
یادت باشه
و مواظب باش که دو دسته از آدما رو هرگز
از زندگیت حذف نکنی:
اول اون آدمی که گذشتهات رو میپذیره و همچنان با تموم قلبش تو رو دوست داره.
دوم اون آدمی که تموم تلاشش رو میکنه تا تو رو خوشحال نگه داره.
خودت هم سعی کن همون جور باشی ننه
روز و روزگارتان باشکوہ و
آکندہ از شادیهای بیپایان
۸ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
درود برشما
پویندگان و جویندگان نور ،
خرد و نیک منشی!
پگاه دوشنبه امردادی تان نوشین و پدرام؛
«بی بی جان» جدی و محکم می گفت؛
بچه ها باور کنید دنیا دو روزه
و ما همه رهگذریم
در این طلوع و غروبا بیشتر مهربان باشیم
و با تمام عشق
زندگی را احساس کنیم
شاید فردا
دنیا باشد ولی ما نباشیم
۹ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می فرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می بینمت عیان و دعا می فرستمت
هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می فرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا می فرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می گویمت دعا و ثنا می فرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینهٔ خدای نما می فرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا می فرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می فرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا می فرستمت
درود و مهر پیشکش بامدادخیزان ورجاوند!
آفتاب دمان سه شنبه امردادی تان مژده بخش و ارمغان آور شادی ها؛
«بی بی جان » از ته دل می گفت؛
بچه ها یه کم باهم مدارا کنید؛
زود عصبانی نشید،
زود هر آدمی رو حذف نکنید،
شهر ها دیگه بوی تنهایی میده؛
این روزا دیگه کسی حوصلهی آشنایی نداره،
یه سری روزا و یه سری آدما دیگه تکرار نمیشن
پاینده و ماناباشید
زلال و بی ملال باشید
۱۰ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
می گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
می کردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق
آن را تفضلی نه و این را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب
گشتم چنان که هیچ نماندم تحملی
بس گل شکفته می شود این باغ را ولی
کس بی بلای خار نچیده ست از او گلی
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ
دارد هزار عیب و ندارد تفضلی
درود بر شما فرزانگان بزرگمهر و نیک منش.
بامدادگرم چهارشنبه امرداد دیگر از راه رسید تا آفتاب گهرتاب ضمن گرماطاقت فرساذ باز هم شما را مژده گر روزی ناب و دلخواه و پربار باشد؛
یادش بخیر «بی بی جان »
پرسید که ؛
میدونی قوی بودن از کجا شروع میشه؟
گفتم نه !
نفسی چاق کرد و آهی کشید و گفت؛
از همونجایی که شروع بڪنی به خط زدن و کنار گذاشتن آدم هایی که مناسبت نیستن!
بدون این که از تنهایی بترسی.
محکم و استوار
و این یعنی قوی بودن.
بهترین های خداوند پیشکش امروز و هرروز نیکبختی تان باد...
۱۱ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد می دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد
درودهای جاوید
تقدیم حضورتان
پنجشنبه ای گرم و پایان هفته ای
ناب ، پربار و دلپسند،برایتان ارزومندم.
خوشه خوشه انگور
نیکبختی پیشکش جامتان و جانتان باد.
«بی بی جان » می گفت
در دنیای امروز سه نوع آدم وجود داره
مسموم کننده ها
یعنی کسانی که دلسردتان میکنند
و میگویند که نمیتوانید کاری بکنید
سر به راه ها
یعنی کسانیکه خوش قلبند
اما سرشان به کار خودشانه.
آنها بفکر نیازهای خودشان هستند.
کار خودشان را میکنند و هرگز
برای کمک به دیگران پا پیش نمیگذارن.
الهام بخش ها
یعنی کسانی که پیش قدم میشن
تا زندگی دیگران را غنی کنند،
روحیه آنها را بالا ببرند
و به آنها الهام ببخشند
تو ننه جان جز اون سومی ها باشی ها
۱۲ مرداد ۱۴۰۲
۱۲ مرداد ۱۴۰۲
چاشت امروز با حافظ
ـــ☘️❤️🦋❤️☘️ــ
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وز او به عاشق بی دل خبر دریغ مدار
به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل
نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار
حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است
ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت
سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار
مکارم تو به آفاق می برد شاعر
از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
چو ذکر خیر طلب می کنی سخن این است
که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار
غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار
درود بزرگواران
کریماننازنین و ارجمند!
پگاه آدینه امرداد ماهنان فرخ
«بی بی جان» سر سفر و دور هم
که می نشستیم دعا می کرد و می گفت؛
خدایا
به امید روزی که هیچ انسانی روی زمین
هیچ درد ،
حسرت و اندوهی نداشته باشه
خدایا
به امید روزی که مهربانی ،
نیک منشی و انسانیت،
آیین تمام آدما بشه.
خدایا
به امید روزی که سرتاسر کشورها رها از زنده باد و مرده بشه،
و مردم شاد و آزاد باشند
همچون پرندگان نغمه خوان مهربان نشسته بر شاخساران خوشبختی
۱۳ مرداد ۱۴۰۲