eitaa logo
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
21.7هزار دنبال‌کننده
630 عکس
319 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
🔥🎁کرم بیومیمتیک اصل؛ فقط برای ۲۰ نفر اول كاملاً رایگان🎁🔥 بزرگ ترین جشنواره پوستی سال توسط استاد خسرو زارعی آغاز شد😍 کرمی با چند ویژگی معجزه آسا :آبرسانی فوق العاده رفع چین و چروک و روشن کنندگی پوست 🎉ظرفیت و هدایای محدود امشب: 🎁۲۰ نفر کرم بیومیمتیک کاملا رایگان 🎖️۳۵ نفر سهمیه طلایی تخفیف ۳۰ درصدی 👇🏻همین حالا روی لینک زیر بزن و رزرو خودت رو قطعی کن https://digiform.ir/wdd504615a 09223364608 لیست برندگان نهایی فقط در کانال زیر منتشر می شود https://eitaa.com/joinchat/4156229120C755f1f85b1 فرصت کاملاً محدود است؛ شاید این بار قرعه به نام پوست شما بیفتد
🔷 عروسی هایی که توسط آمریکا به عزا تبدیل شد... 🍃🌹🇮🇷 ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط @roshangari_samen
هدایت شده از گسترده لومیو
وارد خونم شد و قرار شد خدمتکار شخصی همسرم باشه تا بدهی پدرش رو صاف کنه. ریزه میزه بود و خیلی وقتا بابت اینکه مجبور شده توی این سن کم تقاص بی‌عرضگی پدرش رو پس بده دلم به حالش می‌سوخت و هواش رو داشتم تا اینکه متوجه شدم بیست و سه سالشه و از اون روز نگاهم بهش تغییر کرد. علاقه‌ای به همسرم نداشتم و همیشه ازش گريزان بودم و همین بهانه هم برام کافی بود که روز تولد همسرم وقتی همه سرگرم جشن بودن وارد آشپزخونه شدم. با دیدنش احساس کردم جنون‌زده شدم؛ در عین سادگی با زیبایی‌هاش روح و روان منو به بازی میگرفت... متعجب و منتظر به من نگاه میکرد که نزدیک رفتم و با گرفتن دستش حلقه‌ای که توی دستم بود رو وارد انگشتش کردم و بی‌توجه به جمعی که درحال دیدن ما بودن گفتم: - تمام بدهی رو می‌بخشم ولی به شرطی که به پیشنهادم جواب مثبت بدی... با من ازدواج می‌کنی نیلماه؟ https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
هدایت شده از 🚩 زیرچتر شهدا 🚩
😍رمانی با 1500 پارت کامل و رایگان😍♨️ رمان این کانال از شدت هیجانی بودن و دلبر بودنش توی مدت زمان خیلی کم بالای صد هزار عضو گرفته و امروز هم به درخواست خود شما لینکش رو گذاشتم تا همگی استارت بزنید و شروع کنید به خوندن😌😉 https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44 من خودم این رمان رو توی دو ساعت تموم کردم اونقدر که پر ماجرا بود😜🙈❌
هدایت شده از گسترده ایران 🇮🇷
یه دختر مدرسه‌ای بودم... تازه همسرم شهید شده بود و تنها چیزی که از عشقم برایم باقی مانده بود، وصیتش بود: «درس خوندنت رو رها نکن» اما هنوز فرصت نکرده بودم با نبودنش کنار بیام که مجبورم کردند با مردی ازدواج کنم که ازش متنفر بودم... یک دکتر خشن، بداخلاق و سرد. اون هم از من متنفر بود. انقدر که بعد از عقد اجباری‌مون، منو به خونه‌اش برد.کتکم زد و رفت... یک ماهی گذشت و اون هنوز برنگشته بود. تا روزی که وسط کلاس حالم بد شد. حالت تهوع امانم را بریده بود و به سختی، خودم رو به خونه رسوندم. مادرش منو پیش دکتر برد و وقتی جواب آزمایش رو دیدم، دنیا دور سرم چرخید. من باردار بودم... تمام راه فقط التماس می‌کردم: «خواهش می‌کنم به پسرتون چیزی نگید...» مطمئن بودم اگر بفهمه دوباره سراغم میاد، کتکم می‌زنه و شاید این بار... نه فقط من، بلکه بچه‌ام هم زنده نماند. اما او کاری کرد که هیچ‌وقت انتظارش را نداشتم... https://eitaa.com/joinchat/3168929114C3034182ec9 از مردی که از او می‌ترسیدم باردار بودم. مطمئن بودم اگر بفهمد، بچه‌ام رو ازم می‌گیره.... اما واکنش او، همه چیز را تغییر داد... IR 13