زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیو
ان شاالله خدا به مال و جانتون برکت بده عزیزان کمک کنید که سفره افطار ما در جمعه ها و سه شنبه ها به عشق امام زمان پهن بشه... انشاالله حاجت روا شید و خداوند به خودتون و خونوادتون سلامتی عنایت کنه🤲🌹
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 ویدئویی بسیار عجیب از حسین یزدی!
پس از مرگ حسین یزدی جاسوس ساواک و حامی رضا پهلوی ویدیوی منتشر شد که همه (خصوصا اپوزیسیون ) را شگفت زده کرد 😅👌
✅ با #سعیدیسم :
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه موهای زائدتو لیزر نکن🫵
چون قراره برای همیشه ازشرشون خلاص بشی💥 در عرض ۳۰ روز از شر موهای مزاحمت خلاص شو در ضمن کاملا جذبیه و از ریشه موهارو هدف قرار میده و از بین میبره و هیچگونه عوارضی هم نداره🥰
شک نکن میتونی یکی از بهترین حس های زندگیتو تجربه کنی با این
سرم دائمی
مشاوره رایگانشو از دست نده👇👇
اگه میخوای برای همیشه موهای صورت و بدنت و از بین ببری بزن رو لینک زیر 👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/4254860632Cd6a79ccfdd
این مواد غذایی را در سحر نخورید
🔹کارشناسان تغذیه تأکید میکنند حذف وعده سحری توسط روزهداران باعث افت قند خون، ضعف و کمآبی میشود.
🔹سحری باید شبیه یک ناهار سبک و متعادل باشد و شامل کربوهیدراتهای پیچیده مانند نان سبوسدار و برنج قهوهای، پروتئینهایی مثل تخممرغ و حبوبات، و میوه و سبزیجات آبدار باشد.
🔹در مقابل، مصرف غذاهای سرخکرده، شور، شیرینیهای پرقند، سوسیس و کالباس و نوشیدنیهای کافئیندار در سحر توصیه نمیشود؛ زیرا تشنگی و افت انرژی را تشدید میکنند.
🔹همچنین بهتر است بلافاصله پس از سحری نخوابید و مصرف آب را بین افطار تا سحر مدیریت کنید.
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۶۳ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی) سرش رو چرخوند
\╭┓
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
#قسمت_۵۶۴
#رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم)
به قلم #زهرا_حبیباله(لواسانی)
مِنمِن کرد، انگار میخواست با یه توهین به محمد حرصشو خالی کنه، اما حرفشو قورت داد و فقط گفت
– دِ آخه آدم چی به این مرد بگه؟
یه کلاّش کلاهبرداری کنه، بعد داداش من دلش براش بسوزه و ازش حمایت کنه؟
اخمی کردم و رو بهش پرسیدم
– کیو میگی ناصر؟ قشنگ توضیح بده ببینم چی شده.
دستشو برد پشت گردنش و با کلافگی گفت
– همون ویلایی که تو شمال خریده… فروشندهش به دو نفر فروخته. یکی به محمد ما، یکی هم به یه آقایی به اسم حمید. اون حمید زرنگ بوده، سریع رفته ویلا رو تحویل گرفته و ساکن شده. بعد اون مرتیکه محمدی به محمد گفته تو شکایت نکن، من پولتو جور میکنم میدم… اینم مثل همیشه ساده، قبول کرده!
با شنیدن این حرف انگار یکی یه سطل آب یخ ریختن رو سرم. وا رفتم. رو کردم سمتش و گفتم
– به خدا که محمد یه تختهش کمه!
ناصر نفس عمیقی کشید، بعد با یه پوف بلند داد بیرون. معلوم بود اعصابش خیلی بهم ریختهست
.
طاقت نیاوردم و گفتم
– اگه بذاری من برم، یه چند تا حرف بار محمد کنم، حال من جا میاد شاید یه کم به خودش بیاد!
سر چرخوندم سمتش،
با صدای پر از خشم و عصبانیت گفتم
– من اگه به محمد حرفامو نگم سکته میکنم! تو نمیدونی این داداشت چقدر منو اذیت کرده….
ناصر با کف دستش پیشونیشو ماساژ داد، چشمهاشو بست و گفت
– نرگس… یه دقیقه هیچی نگو. سرم داره میترکه.
ساکت شدم. به خاطر حالش چیزی نگفتم، ولی از شدت حرص، خون تو رگهام داره میجوشه. انگار یکی داشت از درون میخوردم. چند دقیقهای هر دومون تو سکوت فرو رفتیم. فقط صدای موتور ماشین و بوقهای پراکندهی خیابون میاومد.
بعد از چند لحظه ناصر رو کرد به من آروم گفت
– خوبی نرگس؟
سرمو انداختم بالا، خیره شدم به شیشهی جلو.
– نه.
یه نگاه کوتاه بهم انداخت.
– از رنگ و روت پیداست. ماشینو بزن کنار، یه چند لحظه صبر کن حالت جا بیاد، بعد حرکت میکنیم.
سرعتو کم کردم. چراغ راهنما زدم و کنار خیابون پارک کردم. صدای ترمز که خوابید، ناصر شیشه رو داد پایین. هوای خنک عصر خورد تو صورتم. سرشو چرخوند سمتم و گفت
– چند تا نفس عمیق بکش… بذار حالت جا بیاد.
حرفشو گوش کردم. چشمامو بستم و چند نفس عمیق کشیدم. دم… بازدم… دم… کشیدم
تو دلم گفتم: به دعاها و توسلاتت به شهدا خدا رحم کرد، حال ناصر بهتر شده… کاری نکن که فشار عصبی دوباره حالشو بد کنه. به خودم نهیب زدم آروم باش نرگس… فقط آروم باش...
جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏
⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌
پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/78183
╭🌺🍂🍃🌺🍂🍃
┗╯\
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیوارثین و روز جمعه برای #سلامتیامامزمانعجالله و #تعجیلدرامرفرجشون در مسجد #امامحسینعلیهالسلام وسه شنبهها هم به #عشقآقا و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه #سفرهافطار انشاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم.
لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا انشاالله هممون از #ثواب و #اجر این ماه عزیز بهرمند شویم
#شماره_کارت 👇👇
5892107050025454
#گروهجهادیشهدایدانشآموزی
فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇
@shahid_abdoli
#لینکقرارگاهگروهجهادی:
https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a
عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدرانومادارندرگذشته #بدوارثینوبیو
ان شاالله خدا به مال و جانتون برکت بده عزیزان کمک کنید که سفره افطار ما در جمعه ها و سه شنبه ها به عشق امام زمان پهن بشه... انشاالله حاجت روا شید و خداوند به خودتون و خونوادتون سلامتی عنایت کنه🤲🌹
🤖 برنامک ربات رهنمای ایتا
پاسخگویی و پشتیبانی هوشمند به پیامها
📮این برنامک بهصورت کاملاً خودکار پیامها رو دریافت میکنه،
تحلیل میکنه و در لحظه پاسخ میده!
✅ ویژگیهای منحصربهفرد:
📝 پاسخ لحظهای
🗂 دستهبندی هوشمند درخواستها
🗞 ارسال پیام اختصاصی
💬 طراحی مبتنی بر هوش مصنوعی
⏰ عملکرد ۲۴ ساعته، ۷ روز هفته
🔖با این ربات میتونی سوالات مرتبط با ایتا رو ازش بپرسی و سریع به جوابت برسی!
🔺#توجه:
برای استفاده از برنامکها، باید آخرین نسخه ایتا رو نصب کنی..
🧩 @trendingapps | برنامکهای ایتا
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
سلام.
منتمام رمان های #کانال_بهشتیان رو خوندم. به جرئت میگم تا حالا رمانی به قشنگی رمان جدیدتون نخوندم عاشق این رمان شدم پرستار عشق😍 احسنت به این نویسنده و به این قلم هم پاک و اخلاقی نوشته هم جذاب
راستش لینک کانالتون رو میخواستم که بفرستم برای دوستام حیفه اونا هم نخونن لطفا لینک رو تو کانال بزارید
https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
انقدر تو ناشناس درخواست این رمان رو دادید دیگه کلافه شدم😅
لینکشو میزارم عضو شید. دیگه درخواست ندید❌
https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
بنر فیک اصلا نداریم اعتماد کن🍀
دانشجوی پزشکی بودم و اون روز پیرزن شیرینی در بیمارستان بستری شده بود که برای نوه اش بین ما دانشجوها و پرستارها دنبال دختر می گشت😂
آن روز باران زیادی می بارید و ماشین نبود ،کنار جاده ایستاده بودم که تاکسی ایستاد ، یه مرد زیادی شیک با کت قهوه ای هم جلو نشسته بود.همان اول ساعت گرون قیمتش توجه امو جلب کرد که گفت دربست میره به بیمارستان(...) منم اونجا کار می کردم که گفت مهمان او باشم و کرایه رو خودش حساب کرد.!!
بالای سر همون پیرزن بودم که دوباره دیدمش....
_اومدی داریوش...چقدر دیر کردی؟؟
متعجب نگاهش می کنم که به سمت پیرزن می آید.همان لباس ها هنوز تنش بود.
_ شرمنده...گفتند از مدارک کپی بگیرم...برای همین دیر شد.
پیرزن با عشق نگاهش می کند و به سمتم می چرخد و با ذوق سرشاری می گوید.
_ نوه امه... امروز صبح از خارج برگشت...نمی دونستم میاد دیدنم ... همین که دیدمش از حال رفتم که منو آورد اینجا...آخه ۱۵ ساله ندیدمش!!
تازه متوجه ظاهر شیکش می شوم.پس از خارج آمده بود...
https://eitaa.com/joinchat/894173865C113f3ab15b
و درست چند روز بعد همین مرد دکتر همان بیمارستانی می شود که من در آن مشغول بودم و .... !!!!!
_ وصله ی جان 💜